ت  به  شما  بندگان  دارد،  تـمام  مـواهب  و  امکـانات‌)  چیزهائی  را  که  در  زمـین  است  در  اختیار  و  دسـترس  شما  قرار  داده  است  و  همچنین  کشتیها  را  با  مشیّت  خود  در  حال  حرکت  در  دریا،  فرمانبردار  شما  کرده  است‌،  و  (‌از  این  گذ‌شته‌)  خداوند  نمی‏گذارد  (‌سنگهای  سرگردان  و  اشعه‌های  کیهانی‌)  آسمان  بر  زمین  فروافتد  مگر  (‌بدان  اندازه  که  مورد  نیاز  بوده  و)  او  اجازه  دهد.  واقعاً  یزدان  بسی  مهربان  و  دارای  مرحمت  فراوان  (‌در  حقّ  بندگان‌)  است‌.  خدا  کسی  است  که  شما  را  زندگی  بخشیده  است  (‌و  جان  به  کالبدتان  دمـیده  است‌)  و  بعد  (‌از  طـی  دورۀ  حیات‌)  شـما  را  مـی‌میرانـد  (‌و  به  خـاک  گورتان  داخل  می‌گرداند)  و  سـپس  (‌بـار  دیگر  در  رسـتاخیز)  شـما  را  زنده  می‌کند  (‌و  برای  محاسبۀ  حسنات  و  سیّئات‌،  حیات  نـوینتان  مـی‌بخشد)‌.  واقـعاً  (‌جای  شگـفت  است  کـه  با  وجود  مشاهدۀ  این  همه  دلائل  قدرت‌،  و  دیدن  آثار  نعمت‌،  باز  هم‌)  انسان  سخت  مـنکر  (‌بـودن  آفـریدگار)  و  بسـی  ناسپاس  (‌نعمتهای  بیشمار  پروردگار)  است‌.  بـرای  هـر  ملّتی  بـرنامه‌ای  (‌ویـژه‌،  جـهت  مـعاملات  و  عبادات‌،  بـا  توجّه  به  شرائط  زمان  و  مکان‌)  قرار  داده‌ایم  کـه  برابر  آن  رفته‌اند  و  بدان  عمل  کـرده‌انـد.  (‌بـرای  تـو  هـم  واپسین  برنامۀ  آسمانی  را  فرستاده‌ایم  که  ناسخ  همۀ  برنامه‌های  پیشین  است  و  تا  قیامت  مردمان  را  بسـنده  است‌)‌.  پس  باید  دربارۀ  این  امر  با  تو  ستیزه  نکنند  (‌و  مثلاً  اهل  کتاب  گمان  نبرند  آنـچه  در  تـورات  و  انـجیل  است  بـه  عنوان  برنامۀ  شریعت  ایشان  را  کافی  و  بسنده  است‌.  بلکه  باید  بدانند  کـه  حکم  آنها  بـه  وسـیلۀ  قـرآن‌،  لغـو  و  مـنسوخ  گردیده  است‌)‌.  تو  به  سوی  پروردگارت  دعوت  کـن  کـه  (‌راه  راست  همین  است  که  تو  مـی‌پوئی  و)  تـو  قطعاً  بـرراستای  راه  هدایتی‌. (‌حج/54-67) 

 بدین  منوال  در  این  نصوص  و  امثال  آن  در  قرآن  مجید،  ارتباط  آشکاری  را  خواهیم  یافت  که  میان  وجود  یزدان  حقّ‌،  و  میان  آفرینش  این  هستی  و  ادارۀ  آن  با  قوانین  و  مشیّت  حقّ  خدا،  و  میان  پدیده‌های  هستی کـه  با  حـقّ  پدیدا‌ر  می‌شوند  و  صورت  مـی‌پذیرند،  و  مـیان  فـرو  فرستادن  ایـن‌ کتاب  با  حقّ‌،  و  میان  فرمانروائی  و  داوری  به  حقّ  در  دنیا  و  آخرت  ...  وجود  دارد.  همۀ  اینها  حـقّ  واحد  مرتبطی  هستند که  جریان  قضا  و  قـدر  یــزدان  در  آنچه  او  می‌خواهد،  و  مسلّط‌ کردن  نیروهای  هستی  برای  فراگیر  نمودن  خبر  یا  شرّ  بر  هر کس ‌که  خـدا  بخواهد،  مطابق  کار  خیر  یا کار  شرّی ‌که  مردمان  در  سرای  امتحان  این  جهان  انجام  می‌دهند،  از  این  حقّ  واحد  سـرچشـمه  می‌گیرند  و  برمی‌خیزند.  با  توجّه  به  همین  امر  می‌توان  ارتباط  میان  آمرزش  خواستن  و  توبه  نـمودن‌،  و  مـیان  بهره‌مندی  از کالای  خوب  و  از  زندگی  آسوده  و  با‌راندن  باران  از  آسمان  را  پیش  چشم  داشت  و  درک  و  فهم‌ کرد  ...  چه  همۀ  اینها  متّصل  به  سرچشمۀ  یگانه‌ای  هستند که  حقّ  است  و  حقّ  جلوه‌گر  است  در  ذات  یزدان  سبحان‌،  و  در  قضا  و  قدر  ایزد  منّان‌،  و  در گردانـدن  و  چــرخـاندن  ادارۀ  امور  جهان  با  دست  توانمند  خدای  مهربان‌،  و  در  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزای  خالق‌ کون  و  مکان،  و  در  خیر  و  شرّ  به ‌طور  یکسان  ...  از  این  ارتباط  پیدا  است‌ که  ارزشهای  ایمانی  جدای  از  ارزشهای  عملی  در  زند‌گانی  مردمان  نیستند.  چه  هر  دوی  این  ارزشها  در  این  ز‌ندگی  مؤثّر  هستند.  چه  تأثیر  آنها  از  راه  قـضا  و  قـدر  یـزدان  باشد که  نهان  بوده  و  متعلّق  به  جهان  اسباب  و  علل‌)  پنهان  در  فراسوی  آگاهی  مردمان  و  تلاش  ایشان  است‌،  و  چه  تأثیر  آنها  از  راه  آثار  عملی  بوده  و  انسانها  بتوانند‌  آنها  را  ببینند  و  ضبط  و  ثبت ‌کنند.  این  اثاری  است‌ که  ایمان  داشتن  یا  ایمان  نداشتن  آنها  را  پدید  می‌آورند  و  نتائج  و  فرآورده‌های  محسوس  آنـها  را  مشاهده  مـی‌نمایند  و  درک  و  فهم  می‌کنند.

به  برخی  از  این  آثار  عملی  و  واقعی  قبلاً  اشاره‌ کردیم‌،  آن  وقت‌ که  یکبار گفتیم‌:  ریاست  و  فرمانروائی  برنامۀ  الهی  در  جامعه  بدین  مـعنی  است‌ کـه  هـر کسی  جـزای  دادگرانه  کردار  خود  را  در  این  جامعه  ببیند،  و  هر کسی  امنیّت  و  آرامش  و  آسایش  اجتماعی  خود  را  داشته  باشد،  افزون  بر  امـنیّت  و  آرامش  و  آسایش  قلبی  و  درونی‌ای ‌که  در  پرتو  ایمان  خواهد  داشت‌.  با  توجّه  به  همۀ  اینها  می‌توان  فهمید که  انسانها  پاداش‌ کارهای  نیک  خود  را  در  این  جهان  هم  دریافت  مـی‌کنند  و  مـی‌بینند  پیش  از  آن‌که  در  آخرت  واپسین  پاداش  خود  را  دریافت  کنند  و  به  سعادت  جاودانۀ  آن  سرای  نائل  آیند[5]...  یک  بار  نیز گفتیم‌:  پیروی  از  فرمان  یزدان  یگانه  در  جـامعه‌،  باعث  می‌گردد که  تلاشها  و کوششهای  مردمان  و  نیرو  و  توان  ایشان  مصون  و  محفوظ  بماند  و  صرف  طبل  زدن‌،  نای  و  نی  نواختن‌،  باد  به  غبغبها  دمیدن‌،  زمزمه‌ها کردن‌،  آوازها  و  سرودها  خواندن‌،  تسبیحها  گرداندن‌،  جـادو  و  جــنبلها  نـمودن‌،  و  قـوّت‌ کـردن‌،  و  بـه  کـعبها  دمـیدن  خداگونه‌های  پوچ  و  ناروا  تا  به  همچون  اربابان  و  خدا  نامیدگانی  برخی  از  ویژگیهای  الوهیّت  بدهند  و  جامه‌ای  بر  تن  آنان‌ کنند،  و  بدین  وسیله  کسـانی  را  فـرمانبردار  اوامر  و  نواهی  ایشان‌ گردانند!  اگر  تلاشها  و کوششها  و  نیروها  و  توانهای  مردمان  در  این  مسیرها  هدر  نرود،  و  در  راستای  سازندگی  و  آبادانی  زمین  و  انجام  وظـائف  کار  جانشینی  به‌ کار گرفته  شود،  خیر  و  خوبی  فراوان  و  برکت  و  نعمت  بیکران  بهرۀ  مردمان  می‌گردد، ‌گذشته  از  کرامت  و  شرافت  و  حرّیّت  و  برابری  و  مسـاواتی‌ کـه  مردمان  در  سایۀ  پیروی  از  یزدان  یگـانه  جـهان  نـه  از  بـندگان‌،  از  آن  بـرخـوردار  مـی‌شوند[6]...  ایـنها  جـز  نمونه‌هائی  از  ثمرات  ایـمان  نـیست‌،  بـدان  هـنگام  کـه  حقیقت  ایمان  در  زندگی  مردمان  تحقّق  پـیدا  مـی‌کند  و  پیاده  می‌شود[7]...  ان‌شاء‌الله  در  پایان  سوره‌،  در نـهایت  عرضه  کردن  داستانهای  پیغمبر،  بـا  انـدک  تـفصیلی  از  حقیقت  ایمان  سخن  به  میان  خواهد  آمد.

٣-‌در  برابر  واپسبن  رویاروئی  هود  با  قوم  خود،  و  در  برابر  جدائی  قاطعانه‌ای  خواهیم  ایستاد  کـه  هـود  رو  در  روی  ایشان  با  قاطعیّت‌ کامل‌،  و  چـالش  آشکـار،  و  با  افتخار  به  حقّی ‌که  با  خود  آورده  بود،  و  اطمینانی‌ که  به  پروردگار  خود  داشت  و  حقیقت  او  را  آشکـارا  در  دل  و  درون  خود  می‌یافت‌،  آن  جدائی  را  اعـلان  مـی‌دارد،  و  هر گونه  پیوندی‌ را  به  سوی  چهره‌هایشان  پرت  می‌کند: 

(قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَ