اوضاع  آنها  واگذ‌ار  بدو  است‌.  همچنین  خـویشتن  را  فراتر  از  آن  دانسته‌اند  از کسی  پیروی  کنند  که  برگزیدۀ  یزدان  از  میان  خودشان  است  ...  این  گروه  «‌اشـراف‌»  و  فرماندهان  و  بزرگان  و  سرشناسان  و  صاحبان  زور  و  زر  در  میان  قوم  خود  بوده‌اند  ...  چنین  اشـرافی  پـیوسته  برداشتشان  از گفتار  پیغمبرشان‌ که  می‌گفته  است‌:

(يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ). 

ای  قوم  من‌!  خدا  را  بپرستید.  برای  شما  جز  او  مـعبودی  نیست‌.

(وَلكِنِّي رَسُولٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ) 

ولی  من  فرستاده‌ای  از  سوی  پروردگار  جهانیانم‌.  این  بوده  است  و  اندیشه  و  احساسشان  متوجّه  این  شده  است‌ که  مراد  از الوهیّت  یگانه  و ربوبیّت  فراگیر  -‌پیش  از  هر  چیز  دیگر  -‌بیرون  آوردن  سلطه  و  قدرت  غصبی  از  دست  ایشان‌،  و  برگرداندن  آن  سـلطه  و  تدرت  به  صاحب  شرعی  آن  است‌ که  یزدان  خداوندگار  جهانیان  است‌...  بدین  خاطر  بوده  است‌ که  در  راه  نگاهداری  آن  سلطه  و  قدرت‌،  مقاومت  و  مبارزه ‌کرده‌اند  تا  هلاک  و  نابود گشته‌اند!  عقدۀ  سلطه  و  قدرت  در  درونشان  بدانجا  رسیده  است  که  آیـندگانشان  از  گـذشتگانشان  عبرت  نگرفته‌اند  و  پسینیان  راه  پیشینیان  را  پیمـوده‌اند  تا  هلاک  و  نابود  شده‌اند!  و  همچنین  راه  ایشان  را  سپری  کرده‌اند  تا  بسان  آنـان  به  دوزخ  درافتاده‌انـد!...  مـهلکه‌ها  و  کشتارگاه‌های  تکذیب  کنندگان  -  بدان  گونه  که  ایـن  داستان  بیان  می‌دارد  -  بر  یک  منوال  و  بر  یک  روال  تغییرناپذیر  بوده  است  و  رفته  است‌،  و  آن  عبارت  بوده  است  از:  فراموش‌ کـردن  آیه‌های  خداوند  دادار  و  انــحراف  از  راه  آفریدگار. یـزدان  غافلان  را  تـوسّط  پیغمبری  از  پیغمبران  بیم  داده  است‌.  غافلان  خویشتن  را  بزرگتر  از  آن  دیده‌اند که  بندگی  خدای  یگانه  را  بپذیرند،  و  در  برابر  خداوند  جهانیان  فروتنی‌ کنند  و کرنش  ببرند.  گول  ثروت  و  قدرت  و  خوشی  و  آسایش  را  خوردن‌،  و  بیم  دادن  و  اندرز گفتن  را  به  تمسخر گرفتن‌،  و  با  عجله  و  شتاب  رخ  دادن  عذاب  را  خواستار  شدن  و  عقاب  فوری  و  آنی  را  برای  خود  از  پیغمبران  طلبیدن.  طغیان  ورزیدن  و  سرکشی ‌کردن  و  بیم  دادن  مؤمنان  و  آزار  رسـانیدن  بدیشان.  پایداری  مؤمنان  و  بریدن  و  دوری  گزیدن  ایشان  از  اقوام  و  احباب  در  راه  عـقیده  و  ایـمان  ...  به  دنبال  همۀ  اینها  سرانجام  در  طول  تاریخ  برابر  سنت  یزد‌ان  و  قـانون  خـداوند  سبحان،  هـلاک  و  نابودی  سرکشان  و  بزهکاران  روی  داده  است‌.

٥  -  در  پایان  باید گفت‌:  طاغوت  باطل،  وجود  حقّ  را  تحمّل  نمی‌کند،  و  چشم  دیدنِ  حتّی  بودن  آن  را  -  بلی  تنها  بودن  حقّ  را  -  ند‌ارد!...  حتّی  هـنگامی ‌که  حقّ  بخواهد  در گوشه‌ای  دور  از  باطل  زندگی‌کند،  و  فرجام  کار  خود  را  و  فرجام ‌کار  باطل  را  به  قضاوت  و  داوری  آفریدگار،  و  قضا  و  قدر  پروردگار  واگذارد،  باز  هم  باطل  این‌ چنین  موضعگیری  و  موقعیّتی  را  از  او  نمی‌پذیرد.  بلکه  باطل  حقّ  را  دنبال  می‌کند  و  به  پیکارش  می‌رود  و  به  دفع  و  طردش  می‌کوشد  ...  شعیب ‌که  به  قوم  خود گفته  است‌:

(وَإِن كَانَ طَائِفَةٌ مِنْكُمْ آمَنُوا بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَائِفَةٌ لَمْ يُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتَّى‏ يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ) 

و  اگر  دسته‌ای  از  شما  بدانچه  مامور  بدان  هستم  ایـمان  بیاورد  (‌و  پیغمبری  مرا  بپذیرد)  و  دسته‌ای  ایمان  نیاورد  (‌و  تنها  به  زندگی  این  جهان  بچـسبد)  مـنتظر  بـاشید  تـا  خداوند  میان  ما  داوری  کند،  و  او  بهترین  داوران  است‌. (اعراف/ ٧٨)  

امّا  آنان  این  شیوه  و  پیشه  را  از  او  نپذیرفته‌اند،  و  توان  دیدن  سیمای  حقّ  را  نداشته‌اند،  و  تـاب  زند‌ه  بودن  و  زیستن  آن  را  نیاورده‌اند،  و  نتوانسته‌اند گروهی  را  ببینند  که  به  خدا  ایمان  آورده‌اند  و  تنها  به  پرستش  خدای  يکتا  پرداخته‌اند  و  از  زیر  بار  سلطه  و  قدرت  طاغوتها  بیرون  رفته‌اند:

(قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَاشُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ) 

اشراف  و  سران  مـتکبّر  قـوم  شعیب  (‌کـه  خـویشتن  را  بالاتر  از  آن  مـی‌دانستند  که  دیـن  خدا  رابپذیرند،  بدو)  گفتند:  ای  شعیب‌!  حتماً  تو  و  کسـانی  را  کـه  بـاتو  ایمان  آورده‌اند  از  شهر  و  آبادی  خود  بیرون  می‌کنیم  مگر  این  که  به  آئین  ما  درآئید. (اعراف/88)  

در  اینجا  است ‌که  شعیب  حقّ  را  آشکـارا گفته  است  و  فریاد  داشته  است  و  چیزی  را  نپذیرفته  است ‌که  طاغوتها  بر  او  عرضه  داشته‌اند  و  بدو  پیشنهاد  نموده‌اند:

(قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؟ قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا....). 

شعیب  گفت‌:  آیا  ما  به  آئین  شما  درمی‌آئیم  در  حالی  کـه  (‌آن  را بـه  سـبب  بــاطل  و  نـادرست  بـودن‌)  دوست  نمی‌داریم  و  نمی‌پسندیم‌؟‌!  (‌هرگز  چنین  کـاری  مـمکن  نیست‌)‌.  اگر  ما  به  آئین  شما  در  آئیم‌،  پعد  از  آن  که  خدا  ما  را  از  آن  نـجات  بـخشیده  است‌،  مسـلّماً  به  خدا  دروغ  بسته‌ایم  (‌و  به  گزاف  خویشتن  را  پیروان  آئین  آسمانی  نامیده‌ایم‌)‌. (اعراف/88و 89)

این  بیان  و گفتار  بدان  خاطر  است ‌که  دعوت‌کنندگان  به  سوی  یزدان  بدانند که  پیکار  با  طاغوتها  بر  آنان  قطعاً  واجب  است‌،  و کناره‌گیری  و  دوری  از  طاغوتها کمترین  فائده‌ای  به  حال  ایشان  ندارد.  هر  چند  هم  آنان  طاغو‌تها  را  به  حال  خـود  رها کنند،  طـاغوتها  دست  از  ایشـان  نمی‌كشند  و  ایشان  را  به  خود  وانمی‌گذارند،  مگر  این ‌که  از  آئین  خود كاملًا  دست  بردارند،  و  آئین  طـاغوتها  را  گردن  نهند،  پس  از  این ‌که  یزدان  ایشان  را  از  آن  نجات  بخشیده  است‌.  آن  زمان  یزدان  ایشان  را  از  آئین  باطل  طاغوتها  نجات  بخشیده  است ‌که  دلهایشان  ربقۀ  بندگی  طاغوتها  را  از گردن  بدر  آورده‌اند  و  بندگی  یزدان  یگانۀ  جهان  را  پذیرفته‌اند  و  تنها  تن  به  پرستش  او  داده‌انـد...  پس‌ گریزی  و گـزیری  از  دست  به  پـیکار  طـاغوتها  یازیدن  و  به  جرگۀ  مبارزه  و  رزم  با  طاغوتها  فرو  رفتن  نیست‌.  دعوت‌کنندگان  به  سوی  یزدان  باید  مـعرکه  را  بیاغازند  و  در  آن  به  اسـتقامت  بپردازند  و  شکیبائی  ورزند،  و  به  انتظار  فتح  و  ظفر  پیکار  از  جانب ‌کردگار  باشند،  و  همراه  با  شعيب  بگو‌یند:

(عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ) 
ما  تنها  بر  خدا  توکّل  داشته  (‌و  هم  بدو  پشت  می‌بندیم‌)‌. 