احشان  صیقلی  نیافته  است  و  شفّا‌ف  نگردیده  است  تا  این  پیوند  را  ببیند  یا  دست‌ کم  آن  را  احساس‌ کنند.

حقّی‌ که  این  آئین  با  خود  آورده  است  جدا  نـاشدنی  از  حقّی  است ‌که  در  الوهیّت  یزدان  سبحان  مجسّم  و  جلوه‌گر  است‌،  و  جدا  ناشدنی  از  حقّی  است که  آسمانها  و  زمین  بدان  آفریده  شده‌اند  و  در  سرشت  این  هستی  و  قوانین  ازلی  آن  متجلّی  است  ...  قرآن  مجید  در  موارد  بسیاری  میان  حقّ  مجسّم  و  جلوه‌گر  در  الوهیّت  یزدان  سبحان‌،  و  میان  حقّی‌ که  آسمانها  و  زمین  به  وسیلۀ  آن  برپا  و  برجا  است‌،  و  میان  حقّی‌ که  در  پیروی  از  یزدان  یگانه  مجسّم  و  جلوه‌گر  است‌،  و  مخصوصاً  میان  حقّی‌ که  در  پــیروی  مردمان  از  یزدان  در  روز  حساب  و کتاب‌،  و  میان  حقّی  که  مجسّم  و  جلوه‌گر  در  خیر  و  شرّ  مـوجود  در  دنـیا  و  آخرت  است‌،  ارتباط  و  پیوند  برقرار  می‌سازد  ...  برای  مثال  در  همچون  نصوصی‌:

(وما خلقنا السماء والأرض وما بينهما لاعبين . لو أردنا أن نتخذ لهوا لاتخذناه من لدنا . . إن كنا فاعلين . . بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فإذا هو زاهق , ولكم الويل مما تصفون , وله من في السماوات والأرض , ومن عنده لا يستكبرون عن عبادته ولا يستحسرون . يسبحون الليل والنهار لا يفترون . أم اتخذوا آلهة من الأرض هم ينشرون ? لو كان فيهما آلهة إلا الله لفسدتا , فسبحان الله رب العرش عما يصفون . لا يسأل عما يفعل وهم يسألون . أم اتخذوا من دونه آلهة ? قل:هاتوا برهانكم . هذا ذكر من معي وذكر من قبلي , بل أكثرهم لا يعلمون الحق فهم معرضون . وما أرسلنا من قبلك من رسول إلا نوحي إليه أنه لا إله إلا أنا فاعبدون). 

ما  که  آسمان  و  زمین  و  آنچه  در  میان  آنها  است  بـرای  بــاری  و  شــوخی  نـیافریده‌ایـم  (‌و  بـیهوده  و  بـی‌هدف  ساخته  و  پرداخته  نساخته‌ایـم‌.  بـه  فرض  مـحال‌)  اگر  می‌خواستیم  سرگرمی  انـتخاب  کنیم‌،  چیزی  مـناسب  خــود  انـتخاب  مـی‌کردیم  (‌و  لهو  و  لعب  خدایـانه‌ای  برمی‌گزیدیم‌)‌.  بلکه  (‌ما  چنین  نمی‌خواهیم  و)  حقّ  را  بـه جان  باطل  می‌اندازیم‌،  و  حقّ  مــغز  سـر  بـاطل  را  از  هـم  می‌پاشد  و  باطل  هر چه  زودتر  مـحو  و  نـابود  مـی‌شود.  وای  بر  شما  (‌ای  کافران‌)  به  سبب  توصیفی  که  مـی‌کنید  (‌از  بی‌هدفی  جهان‌،  و  از  افترائی  که  بر  خدا  و  فـرستادۀ  یزدان  می‌بندید.  از آن  او  است  هر که  و  هر چه  در  آسمانها  و  زمین  است‌،  (‌و  لذا  تنها  شـایستۀ  پـرستش  او  است‌)  و  کسـانی  کـه  در  پیشگاه  وی  هستند  (‌و  مـقرّبان  درگاه  پـروردگارند،  یـعنی  فرشتگان‌)  از  پـرستش  او  سـرباز  نمی‌زنند  و  خویشتن  را  بالاتر  از  عبادتش  نمی‌دانند  و  (‌از  بندگی  شبانه‌روزی  خود  هرگز)  خسته  نمی‌کردند.  شب  و  روز  (‌دائـماً  بــه  تــعظیم  و  تـمجید  خدا  مشـغولند  و  پیوسته‌)  سرگرم  تسبیح  و  تقدیسند  و  سستی  بـه  خـود  راه  نمی‌دهند.  (‌فرشتگان  مـقرّب  ایـن  چنین  بـه  عبادات  مشغولند،  و  امّا  اینان‌)  آیا  خدایانی  از  (‌سـنگ  و  چوب  و  فلز  و  دیگر  اشیاء‌)  زمین  را  به  خدائی  گرفته‌اند  که  (‌انگار  قـادرند  مردگان  را)  زندگی  دوبـاره  بـخشند؟‌!  اگر  در  آسمانها  و  زمین‌،  غیر  از  یـزدان‌،  مـعبودها  و  خدایـانی  می‌بودند  و  (‌امور  جهان  را  می‌چرخاندند)  قطعاً  آسمانها  و  زمین  تباه  می‌گردید  (‌و  نظام  گیتی  بـه  هــم  مـی‌خورد.  چـرا  که  بـودن  دو  شـاه  در  کشـوری  و  دو  رئـیس  در  اداره‌ای‌،  نــظم  و  تـرتیب  را  بـه  هـم  مـی‌زند)‌.  لذا  یـزدان  صاحب  سلطنت  جهان‌،‌،  بسی  برتر  از  آن  چیزهائی  است  که  ایشان  (‌بدو  نسبت  مـی‌دهند  و)  بـر  زبـان  مـی‌رانـند.  خداوند  در  برابر  کارهائی  که  می‏‎کند،  مورد  بازخواست  قـرار  نمی‏‎گیرد  (‌و  بـازپرسی  نـمی‌شود،  و  کسـی  حقّ  خرده‌گیری  نـدارد)  ولی  دیگران  مـورد  بـازخـواست  و  پرسش  قرار  می‏‎گیرند  (‌و  در  افـعال  و  اقوالشـان  جای  ایراد  و  سـؤال  بسـیار  است‌)‌.  آیـا  آنـان  غیر  از  یـزدان‌،  معبودهائی  را  (‌سـزاوار  پـرستش  دیـده  و)  بـه  خدائـی  گرفته‌اند؟‌!  بگو:  دلیل  خود  را  (‌بر  این  شرک‌)  بیان  دارید.  این  (‌قرآن  است  که‌)  راهـنمای  کسـانی  است  کـه  بـا  مـن  همراهند  (‌و  پسینیان  بشـمارند)  و  ایـن  هـم  و  (‌تـورات  و  انجیل  و  دیگر  کتابهای  آسمانی  کـه‌)  راهـنمای  کسـانی  بوده  که  قبل  از  من  مـی‌زیسته‌اند  (‌و  پـیشینیان  نـامیده  می‌شوند.  هیچ ‌کدام  شـرک  را  جـائز  نـمی‌دانند  و  بـلکه  مردمان  را  به  توحید  و  یکتاپرستی  می‌خوانند.  لذا  گمان  شما  در  امر  شرک‌،  نه  بر  عقل  و  نه  بر  نقل  استوار  است‌)‌.  اصـلاً  اغلب  آنان  (‌ایـن  کتابها  را  انـدیشمندانـه  بـررسی  نکرده‌اند  و  چیزی  از)  حقّ  نمی‌دانند،  و  این  است  کـه  (‌از  یکـتاپرستی  و  ایمان  نـاآلوده  بـه  کـثافت  شـرک‌)  روی  گردانند.  ما  پیش  از  تو  هیچ  پـیغمبری  را  نـفرستاده‌ایــم‌،  مگر  این  که  به  او  وحی  کرده‌ایم  کـه‌:  مـعبودی  جز  مـن  نیست‌،  پس  فقط  مرا  پرستش  کنید.(‌انبيـاء‌/16-25)

(يا أيها الناس إن كنتم في ريب من البعث فإنا خلقناكم من تراب , ثم من نطفة , ثم من علقة , ثم من مضغة مخلقة وغير مخلقة , لنبين لكم , ونقر في الأرحام ما نشاء إلى أجل مسمى , ثم نخرجكم طفلا , ثم لتبلغوا أشدكم , ومنكم من يتوفى , ومنكم من يرد إلى أرذل العمر لكيلا يعلم - من بعد علم - شيئا , وترى الأرض هامدة , فإذا أنزلنا عليها الماء اهتزت وربت , وأنبتت من كل زوج بهيج . . ذلك بأن الله هو الحق , وأنه يحيي الموتى , وأنه على كل شيء قدير , وأن الساعة آتية لا ريب فيها وأن الله يبعث من في القبور).

ای  مردم‌!  اگر  دربـارۀ  رسـتاخیز  (‌مـردگان  و  زندگانی  دوبارۀ  ایشان‌)  تردید  دارید  (‌بدین  نکته  توجّه  کنید  تا  به  گوشه‌ای  از  قدرت  الهی  پی  ببرید  و  به  خود  آئید:)  ما  شما  را  از  خاک  می‌آفرینیم‌،  سپس  (‌این  خاک  پیش  پـا  افتاده  را)  به  نطفه‌،  و  بعد  (‌نطفه‌،  این  پدیدۀ  اسـرارآمـیز  فراهـم  آمـده  از  اسـپرم  مـرد  و  اُ‌وول  زن  را)  بـه  خون  بسـتۀ  (‌زالومانند)‌،  و  پس  از  آن  (‌این  خون  بسـته  را  بـه  چـیزی  شبیه‌)  به  یک  قطعه  گوشت  (‌جویده  شـده‌)  درمـی‌آوریم  كه  برخی  (‌کامل  و  تامّ‌الخلقه  و)  بسامان‌،  و  برخی  (‌ناتمام  و  نـاقص‌الخلقه  و)  نــابسامان  است‌.  (‌همۀ  ایـنها)  بـدین  خاطر  است  که  بـرای  شـما  روشـن  سـازیم  (‌که  مـا  بـر  آفرینش  و  تـغییر  و  تـبدیل  و  هر گونه  کاری‌،  از  جمله  زندگی  دوباره  بخشیدن  توانائیم‌)‌.  مـا  جنییهائی  را  که  بخواهیـم  تا  زمان  خود  در  رحمها  نگاه  می‌داریم  و  آنگاه شـما  را  بـه  صـورت  کودک  (‌پسـر  یـا  دختر،  از  شکـم  مادران‌)  بیرون  می‌آوریم‌،  سپس  (‌شما  را  تحت  نظارت  و  رعایت  خود  می‌پائیم‌)  تا  به  رشد  جسمانی  و  عقلانی  خود  می‌ر