 پيروی ‌کردند  از  فرمان  هر کسی ‌که  بر  ایشان  تسلّط  پیدا  کرد،  و  راه  عناد  در پیش‌ گرفت  و  تسليم  حقّ  نشـد!  در  حالی‌ که  ایشان  موظّف  هستند  از  سلطۀ  سلطه‌گران  آ‌زاد  و  رها  شـوند،  و  خودشان  برای  مـصلحت  خـودشان  بیندیشند،  و  دنباله‌روانی  نگردند  و  آدمیّت  خود  را  هدر  ندهند   و  تباه  نكنند.

بدین ‌گونه  روشن  می‌شود که  مسألۀ موجود  در  میان  هود  و  قوم  عاد  مسألۀ  ربوبیّت  خداوند  یگانه  برای  ایشان  و  عبادت‌ کردن  و کرنش  بردن  آنان  برای  یزدا‌ن  نه  برای  بندگان  بوده  است  ...  مسألۀ  موجود  مسألۀ  فرمانروائی  و  پیروی  بوده  است  ...  مسأله  این  بوده  است‌ که‌:  چه  کسی  پروردگاری  است‌ که  باید  در  برابر کرنش  برند  و  او  را  بپرستند  و  از  فرمانش  اطاعت‌ کنند؟  ایـن  مسأله  در  فرمودۀ  یـزدان  بزرگوار  جلوه‌گر  می‌آید،  آنـجا که  می فرمايد:

(وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ) (٥٩) 

آن  هم  قوم  عاد  بود  که  آیه‌های  (‌آفاق  و  انفس‌)  و  دلائـل  پــروردگارشان  را  انکــار  و  تکفیر  کردند  و  از  فرمان  (‌پیغمبر  خدا  هود،  و  در اصل  از  فرمان  هـمۀ)  پـیغمبران  خـدا  سـرکشی  نـمودند  و  از  دسـتور  هـر  ســرکش  عنادپیشه‌ای  پیروی  کردند.  

جاهلیّت  سرکشی  از  فرمان  پیغمبران  و  پیروی  از  فرمان

  گردنکشان  است‌!  اسلام  اطاعت  از  فرمان  پیغمبر‌ان  - ‌که  در حقیقت  فـرمان  یـزدان  است  -  و  سـرکشی  از  فـرمان  گردنکشان  است‌.  دو  راهۀ  جدائی  جاهلیّت  و  اسلام‌،  و  کفر  و  ایمان‌،  این  است  ...  این  هم  در  هر  رسالتی ‌  بـوده  است‌،  و  بر  دست  هر  پیغمبری  صورت ‌گرفته  است‌.

بدین  منوال  پیدا  و  آشکار  است  که  دعوت  تـوحیدی  و  یگانه‌پرستی  قبل  از  هر  چیز  آزادی  از کــرنش  كردن  و  عبادت  کردن  غیر  خدا،  و  شورش  بر  سلطۀ  خداگونه‌های  طاغی  و  یاغی  را  پافشارانه  می‌طلبد،  و  چشـم‌پوشی  از  شخصیّت  و  دست‌ کشیدن  از  حرّیّت  و  پیروی‌ کردن  از  گردنکشان  متکبّر  را  شرک  و کفر  می‌شمارد،  و  آن  را  بزه  و گناهی  می‌داند که  پذیرندگان  و گردن  نهادگان  بدان  را  سزاوار  هلاک  در  دنیا  و  عذاب  در  آخـرت  می‌کند  ...  خداوند  مردمان  را  آفریده  است  تا  آزاد  باشند  -  بـرای  کسی  از  آفریدگان  یزدان ‌کرنش  نبرند  و  پرستش  نکنند،  و  از  حرّیّت  خدادادی  خود  برای  هیچ  طاغی  و  ياغی  و  رئیس  و  پیشوائی  دست  برندارند.  چه  ملاک  كرامت  و  شرافت  آنان  همین  آزادی  و  پاسداری  از  آن  است‌.  اگر  از کرامت  و  شرافت  پاسداری  نکنند،  در  پیشگاه  خدا  نه  کرامتی  دارند  و  نه  نجاتی‌.  مـمکن  نـیست‌ گروهی  از  مردمان  ادّعای  کرامت  و  شرافت  و  انسـانیّت ‌کنند،  در  حالی‌ که  برای  غیر  خدا کرنش  بـرند  و  پـرستش ‌کـنند.  کسانی‌ که  کـرنش  بـردن  و  پـرستش‌ کـردن  بندگان  را  می‌پذیرند  و  حاکمیّت  و  فرمانروائی  آفریدگان  ر‌ا  گردن  می‌نهند،  به  هیچ  وجه  عذرشان  پذیرفته  نیست  این ‌کـه  شکست  خـورده  و  درمـانده‌انـد.  چـه  آنـان  زیادند  و  گردنکشان  زورگو  اندکند.  اگـر  ستمدیدگان  آز‌ادی  را  بخواهند  در  راه  آن  باید  فـداکـاری‌ کنند  و  بـرخـی  از  چیزهائی  را  فدا  سازند که  در  وقت  شکست ‌خوردگی  به  جبّاران  می‌دادند  و  ناچار  از  پرداخت  رسواگرانۀ  مالیات  جان  و  آبرو  و  دارائی  به  قلدران  زورگو  بودند.

قوم  عاد  هلاک  شدند  بدان  جهت ‌که  فــرمان  جبّاران  و  ستیزه‌گران  با  حقّ  را  پذیرفتند  ...  آنان  هلاک ‌گرد‌یدند  و  در  دنیا  و  آخرت  نفرین  شدند  و  نفرین  بردند:

(وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ ).

در  این  دنیا  دچار  نـفرین  (‌مـردمان‌)  و  طرد  (‌از  رحمت  یزدان‌)  شدند  (‌و  از  پس  ایشان  بدنامی  و  رسوائی  ماند)  و  در  روز  قیامت  نیز  (‌همین ‌طور  به  لعنت  و  طرد  از  رحمت  گرفتار  می‌شوند  و  منفور  خدا  و  فرشتگان  و  مـردمان  می‌گردند  )‌.

روند  قرآنی  داستان  عاد  را  تمام  نمی‌کند،  مگر  آن ‌گاه‌ که  حال  ایشان  را  بگوید  و  سبب  آنچه  را  بر  سرشان  آمـده  است  بنگارد،  و  در  میان  همگان  آشکارا  آن  را  اعلان‌ کند  و  با  فریاد  بلند  به‌ گوش  دیگران  برساند:

(أَلا إِنَّ عَادًا كَفَرُوا رَبَّهُمْ ).

هان‌!  (‌ای  جهانیان!  بدانید  که  قوم‌)  عاد  بـه  خدای  خود  (‌ایمان  نیاوردند  و  نسبت  بدو)  کافر  شدند.  سپس  روند  قرآنی  ایشان  را  نفرین  مـی‌کند  و  نـابودی  ایشان  را  فریاد  می‌دارد:
(أَلا بُعْدًا لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ!!!). 
هان‌!  (‌ای  مردمان‌!  بدانید  که‌)  عاد،  قوم  هـود  (‌شـایستۀ  طرد  از  رحمت  خدا  و  درخور  هلاک  شدند،  پس‌)  نیست  و  نابود  باد!!!.  

*چندی  در  مقابل  چیزهائی  می‌ایستیم  که  داستان  هود  بـا  قومش  در  روند  این  سوره  الهام  می‌کند،  پیش  از  این ‌که  از  این  داستان  به  داستان  صالح  منتقل  گردیـم‌.  زیرا  نشان  دادن  مسیر  دعوت  اسلامی  بدین  شیوه  در  قرآن  مجید  به  میان  می‌آید  تا  نشانه‌های  راه  را  در  خطّ  سیر  حرکت  با  این  دعوت  در  طول  قرون  و  اعصار  ترسیم ‌کند  ...  نه ‌تنها  نشانه‌های  راه  را  در گذشتۀ  تاریخی  ترسیم  کـند،  بـلکه  نشانه‌های  راه  را  در  آینده  تا  پایان  جهان  ترسیم  کـند  و  پیش  چشم  دارد.  این  نشانه‌های  راه  را  نـه  فـقط  بـرای  مسلمانان  نخستینی ‌که  این  قرآن  را  برای  نـخستین  بـار  دریافت  داشته‌اند،  و  در  پرتو  آن  رویاروی  جـهالت  آن  زمان  به  حرکت  درآمده‌اند  و  بر  ضدّ  آن  شـوریده‌انـد،  ترسیم  می‌کند  و  بس‌،  بلکه  این  نشانه‌های  راه  را  بـرای  همۀ  مسلمانانی  ترسیم  می‌کند که  تا  پایان  جهان  می‌آیند و  در  پرتو  قـرآن  با  جاهلیّتها  رویـاروی  می‌شوند  و  می‌رزمند  ...  این  همان  چیزی  است  کـه  ایـن  قـرآن  را  کتاب  جاویدان  دعوت  اسلامی‌،  و  راهنمای  آن  در  کـار  حرکت  در  هر  زمانی  می‌گرداند.

اشاره‌های  سريعی  به  پسـوده‌های  قـرآنـی  داشـته‌ایـم‌،  پسوده‌هائی  که  به  زودی  از  همۀ  آنـها  دوباره  سـخن  می‌گوئیم‌.  امّا  این  اشاره‌های  سریع  در  لابـلای  تـفسیر  نصوص  قرآنی  آمده‌اند  و  برای  پیروی  از  روند  سـخن  نگاه‌های  گذرائی  بـیش  نبوده‌انـد.  بدین  جـهت  ایـن  پسوده‌ها  نیاز  به  ایستادنهای  طولانی‌تری  دارند،  و  بـه  گونۀ  مجمل  باید  بیشتر  دربارۀ  آنها  سخن ‌گفت‌:

1-  در  برابر  دعوت  جاودانه‌ای  می‌ایستیم  که  بر  زبان  هر  پیغمبری  رفته  است‌،  و  در  هـر  رسـالتی  بـوده  است  ...  دعوت  به  توحید،  یعنی  پرستش  و  بندگی  یزدان  یگانه ‌که  مجسّم  در  چیزی  است‌ کـه  قــرآن  مجید  از  زبان  هـر  پیغمبری  آن  را  روایت می‌کند:

(قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ).

 گفت‌:  ای  قوم  من‌!  خدا  را  بـپرستید  کـه  جز  او  مـعبودی  نداريد.

ما  هـ