ه  او  و  راه  ایشان  از  یکدیگر  جدائی  پیدا کرده  ا‌ست  و  فاصله  پیدا  نموده  است‌.

این  حقیقتی‌ که  صاحب  دعوت  آن  را  در  نـهانگاه  درون  خود  می‏‎یابد،  در  دل  او  جولانگاهی  برای  شکّ  و  تردید  دربارۀ  آینده  باقی  نمی‌گذارد،  و  فرصتی  به  تردّد  وگمـان  نـمی‌دهد که  او  را  از  حرکت  در  راه  و  ادامۀ  مسـیر  باز دارد.

این  حقیقت‌،  حقیقت  الوهیّت  است‌ که  همیشه  در  دلهـای  گروه  گزیدۀ  مؤمن  جلوه‌گر  می‌آید.

در  این  مرز  از  چالش  و  مبارزه‌طلبی  با  قدرت  و  قوّت  خدا،  و  جلوه‌گر  ساختن  این  قدرت  و  قوّت  در  شکل  چیرۀ  قاطعانه  است‌ که  هود  به  تهديد کردن  و  بیم  دادن  می‌پردازد:                        .

(فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ).

 اگر  (‌از  دعوت  من‌)  روی  بگردانید  (‌باکی  نیست‌.  زیرا  بر  رسولان  پیام  باشد  و  بس‌)  و  من  رسالتی  را  که  مأمـور  بدان  بودم  به  شما  رساندم‌)‌.

من  وظیفۀ  خود  را  برای  خشنودی  خدا  انجام  داده‌ام‌،  و  از  کار  و  بار  شما  دست  کشیده‌ام‌،  تا  با  نیروی  یزدان  سبحان  رویاروی  شوید:

(وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ ).

پـروردگارم  (‌شـما  را  مـی‌میرانـد  و)  کسـان  دیگری  را  بجای  شما  می‌نشاند.

کسان  دیگـری  را  جـایگزین  شـما  مـی‌کند کـه  شایان  دریافت  دعوت  یزدان  باشند  و  بر  جادۀ  راست  و  درست  هدایت  او  بمانند،  پس  از  آن‌ که  شما  به  سبب  ستمگری  و  

کجروی  و  انحراف  خودتان  هلاک  گـردید  و  نابود  شوید. 

(وَلا تَضُرُّونَهُ شَيْئًا ).

و  شما  کمترین  زیانی  (‌با  روگردانی  از  پرستش  و  دوری  از  عبادتش‌)  بدو  نمی‌رسانید.

شما  توان  مبارزه  با  خدا  را  ندارید،  و  از  میان  رفتن  شمـا  در  جهان  یزدان  جای  خالی  و  نقصی  پدید  نمی‌آوند. 

( إِنَّ رَبِّي عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ ).

بیگمان  پروردگار  من  مراقب  و  مواظب  هر  چیزی  است  (‌و  کردار  و  رفتار  شما  از  او  پنهان  نمی‌ماند  و  بـی‌سزا  و  جزا  نمی گردد)‌.

خداوندگار  من  دین  خود  را  و  دوستان  خود  را  می‌پاید  و  محافظت  می‌نماید،  و  مراقب  و  مواظب  قوانـین  خـود  است  و  نمی‌گذارد  ضائع  شود  و  هدر  رود.  حاضر  و  ناظر  بر  شما  است  و  شما  از چنگ  او  نمی‌توانید  بگریزید  و  از  دست  او  رهائی  یابید،  و  ناگریز  خویش  نمی‌توانید  او  را  ناتوان‌ کنید  و  نتواند  به  شما  دسترسی  پیدا  کـند.  ایـن  واپسین  سخن  بود،  سخنی‌ که  آنان  و  اینان  را  از  یکدیگر  جدا  می‌ساخت  و  میانشان  فاصله  می‌انداخت‌.  جدال  و  ستیز  و گفت  به  پایان  آمد،  تا  تهدید  و  بیم  به  میان  آید:  

(وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُودًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَنَجَّيْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ )(٥٨)

هنگامی  که  فرمان  مـا  (‌مـبنی  بـر  نـابودی  قوم  عـاد)  دررسید،  هود  و  مؤمنان  همراه  او  را  در  پرتو  مـرحمت  خود  نجات  دادیـم  و  ایشان  را  از  عذاب  سخت  و  شـدید  رهانیدیم‌.

هنگامی‏‎ که  فرمان  ما  برای  ییاده  کردن  تـهدید  و  اجر‌اء  آن‌،  و  نابود گرداندن  قوم  هود،  صادر گردید  و  هنگامۀ  آن  در رسید،  هود  و کسانی  را  نجات  دادیم‌ که  با  او  ایمان  آورده  بودند.  رحمت  ما  بدون  واسطه  ایشـان  را  در بر  گرفت  و  از  عذاب  همگانی  و  فراگـیر  قـوم  رهـائیشان  بخشید،  و  از  دست  بلاء  دورشـان  کـرد  و کنارشان  گذاشت‌.  آنان  از  عـذاب  سختی  درامـان  مـاندند  کـه  تکذیـب‌کنندگان  را  دربرگرفت‌.  وصف  عـذاب  با  واژۀ  غلیظ  به  معنی  بسیار  سخت  و  شدید،  تصویر  مجسم  و  محسوسی  است‌ که  با  فضا  و  با  قوم  سرسخت  و  سرکش  همخوانی  و  تناسب  دارد  و  با  خشونت  و  غلظت  ایشان  می‌خواند.

اکنون‌ که  قوم  عاد  هلاک  و  نابود گردیده‌اند،  به  هلاک  و  نابود‌یشان  با  اسم  اشارۀ  بعید،  یعنی  «‌تِلّکَ‌:  آن‌«  اشاره  می‌گردد،  و گناهی  که  مرتکب  شده‌اند  بر  آنـان  نـوشته  می‌شود،  و  با  ذکر  نام  و  تکرار  و  تأکید،  نفرین  می‌گردند  و  از  رحمت  مطرود  می‌شوند:

(وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ (٥٩) وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلا إِنَّ عَادًا كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْدًا لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ) (٦٠)

آن  هم  قوم  عاد  بود  كه  آیه‌های  (‌آفاق  و  انـفس‌)  و  دلائل  پـروردگارشان  را  انکــار  و  تکفير  کـردند  و  از  فرمان  (‌پیغمبر  خدا  هود،  و  در اصل  از  فرمان  هـمۀ‌)  پـیغمبران  خــدا  سـرکشی  نـمودند  و  از  دسـتور  هـر  سـرکش  عنادپیشه‌ای  پیروی  کردند.  در  ایـن  دنیا  دچار  نفرین  (‌مـردمان‌)  و  طرد  (‌از  رحمت  یـزدان‌)  شـدند  (‌و  از  پس  ایشان  بدنامی  و  رسوائـی  مـاند)  و  در  روز  قیامت  نـیز  (‌همین ‌طور  به  لعنت  و  طرد  از  رحمت  گرفتار  می‌شوند  و  منفور  خدا  و  فرشتگان  و  مردمان  می‌گردند)‌.  هـان‌!  (‌ای  جهانیان‌!  بدانید  كه  قوم‌)  عـاد  بـه  خدای  خود  (‌ایـمان  نیاوردند  و  نسبت  بدو)  کافر  شدند.  هـان‌!  (‌ای  مـردمان‌!  بدانید  که‌)  عاد،  قوم  هود  (‌شایستۀ  طرد  از  رحمت  خدا  و  درخور  هلاک  شدند،  پس‌)  نیست  و  نابود  باد.

(وَتِلْكَ عَادٌ ).
و  آن  هـم  قوم  عاد  بود.

این‌ گونه  از  ایشان  با  واژه‌های  ویژۀ  دور  سخن  می‌رود.  در  صورتی ‌که  در  روند  قرآنی  لحظه‌ای  پیش  از  آنـان  سخن  رفت  و  ذکر  ایشان‌ گذشت‌،  و  هلاک  و  نابودیشان  به  پیش  چشمها  داشته  شد  ...  و لیکن  آنان  چنان  برافتادند  كه  از  دیـده‌ها  و  انـدیشه‌ها  دور  افتادند  و  یکباره  درافتادند.

(وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ ).

آن  هم  قوم  عاد  بود  كه  آیه‌های  (‌آفاق  و  انـفس‌)  و  دلائل  پـروردگارشان  را  انکــار  و  تکـفیر  کـردند  و  از  فـرمان  (‌پیغمبر  خدا  هود،  و  در اصل  از  فرمان  همۀ)  پـیغمبران  خدا  سرکشی  نمودند.

آنان  از  یک  پـیغمبر  نافرمانی  کردند،  ولی  در  ایـنجا  نافرمانی  ایشان  از  همۀ  پیغمبران  یـزدان  قلمداد  شـده  است‌!  مگر  نه  ایـن  است ‌که  همۀ  پیغمبران  رسالت  یگانه‌ای  را  با  خود  آورده‌انـد؟  پس  هر كه  رسالت  یگانه‌ای  را که  پیغمبری  با  خود  آ‌ورده  است  باور  نکند  و  تسلیم  او  نشود،  در حقیقت  از  جملگی  پیغمبران  سرکشی  کرده  است‌.  نباید  فرامـوش‌ کنیم‌ که  ذکر  «‌آیـات»  و  «‌رسل‌«  به  صورت  جمع‌،  دارای  مقصود  و  مفهوم  ویژۀ  مهمّی  از  لحـاظ  روش‌ گـفتار  است  و  بـیانگر  بزرگی  گناهشان  و  پلشتی  کردارشان  است‌.  حه  آنان  آیـاتی  را  انکار کرده‌اند  و  از  پيغمبرانی  نافرمانی  نموده‌اند.  لذا  چه  گناه  بزرگی،  و  چه  بزه  زشتی‌ که  مرتکب  شده‌اند!

(وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ) (٥٩) 

و  از  دستور  هر  سرکش  عنادپیشه‌ای  پیروی  کردند. 

