ه  باران  برابر  قوانـین  سرشتی  ثابتی  در  نظام  جهان  میبارد  امّا  قوانین  سرشتی  مـانع  از  آن  نـیست ‌که  باران  در  مکانی  و  زمانی  زندگی‌ بخش  باشد،  و  در  مکانی  و  زمـانی  نـابود کننده  باشد.  قضا  و  قدر  خدا  چنین  باشد که  -‌ ای  مردمانی  باران  زندگی  به  همـراه  آورد،  و  بـرای  مـردمانی  باران  مایۀ  ویرانی‌ گردد،  و  این ‌که  یزدان  مژدۀ  خیر  خود  را  و  تهدید  بیم  خود  را  از  راه  رهنمود  عوامل  طبیعی  اجـراء  فرماید.  چه  خدا  آفریدگار  این  عوامل  است‌،  و  او  است  که  این  عوامل  را  اسباب  و  علل  پیاده ‌کردن  سنّت  خود  در  همۀ  امـوال  فرموده  است‌.  گذشته  از  ایـن‌،  مشیّت  آزاد  یزدان  در  فراسوی  همۀ  اسباب  و  علل  جهان  قرار  دارد،  و  وسائل  و  ظواهر  را  هرگونه ‌که  بخواهد  بـه ‌گـردش  و  چرخش  می‌اندازد،  و  یزدان  هرگونه ‌که  بخواهـد  و  هـر  زمان‌ که  بخواهد  قوانین  و  نوامیس  را  برای  پیاده  کردن  قضا  و  قدر  خود  برخلاف  آنـچه  مردمان  بدان  خوی  گرفته‌اند  دگرگون  می‌سازد.  مشیّت  یــزدان  آزاد  است  و  فراتر  از  قید  و  بندی  است‌ که  غالباً  مردمان  بدان  گر  شده‌اند.  مشیّت  آزاد  خدا  حقّ  است  و  بر  هر  چـیزی  در  آسمانها  و  زمین  فرمانروا  است‌.

این  دعوت  هود  بود.  چنین  به  نظر  می‌رسد  دعوت  هود  همراه  با  معجزه  خارق‌العاده‌ای  نبوده  است‌.  چه‌بسا  بدین  جهت  باشد که  مسالۀ  طوفان  بدیشان  نـزدیک  بـوده  و  هنوز  بر  صفحۀ  خاطره‌های  قوم  نقش‌ بسـته  است  و  بر  زبانهایشان  جاری  بوده  است‌.  هر چـند که  در  سـوره  دیگری  این  خاطره  را  به  یادشان  آورده  است  ...  قوم  خـود  دربارۀ  هود  گمانها  برده‌اند  و  سخنها  گفته‌اند:

(قَالُوا يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ (٥٣)

إِنْ نَقُولُ إِلا اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوءٍ ).

گفتند:  ای  هود!  تو  دلیـلی  بـرای  مـا  نـیاورده‌ای  (‌که  بـر  صحّت  چیزی  دلالت  کند  که  ما  را  بدان  می‌خوانی‌)  و  ما  به  خاطر  سخـن  تو  خدایان  خود  را  رها  نمی‌کنیم  (‌و  به  ترک  عبادت  معبودهای  خویش  نـمی گوئیم‌)  و  بـه  تـو  ایـمان  نمی‌آوریم  (‌و  به  پیغمبریت  باور  نمی‌داریم‌)  چیزی  جز  این  نمی‏‎گوئیم  كه  یکی  از  خدایان  ما  بلائی  به  تو  رسانده  است  (‌و  دیوانه‌ات  کرده  است‌،  بدانگاه  که  بـه  بدگوئی  آنــها  زبـان  گشـوده‌ای  و  مـا  را  از  عبادتشان  بـرحذر  داشته‌ای‌.  این  است  که  هذیان  می‏گوئی  و  یـاوه‌سرائـی  می‌کنی‌)  ....

انـحــراف  ایشــان  تـــا  بدانجا  کشــیده  است  و  در  اندرونهایشان  جایگزین  گردنده  است  که  گمان  برده‌اند  هود  پریشان‌گوئی  می‌کند،  به  خاطر  ایـن‌ که  یکی  از  خدایان  دروغین  ایشان  بلائی  بدو  رسانده  است‌،  و  او  به  هذیان  افتاده  است‌!

(يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ).

ای  هود!  تو  دلیلی  برای  مـا  نـیاورده‌ای  (‌که  بـر  صــحّت  چیزی  دلالت  کند  که  ما  را  بدان  می‌خوانی‌)‌.

توحید  و  یکتاپرستی  نیازی  به  ذکر  دلیل  ندارد.  بلکه  تنها  نیاز  به  رهنـمود  و  یادآوری  دارد.  نیاز  به  این  دارد  منطق  فطرت  به  جوش  و  خروش  درآید،  و  از  درون‌ کسب  خبر  شود.

(وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ ).

و  ما  به  خاطر  سخن  تو  خدایان  خود  را  رها  نمی‌کنیم‌. 

 ما  خدایان  خود  را  رها  نمی‌کنیم  تنها  به  خاطر  این‌ که  تو  بدون  دلیل  و  برهان  ترک  آنها  را  از  ما  می‌خواهی‌. 

(وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ ).

و  بــه  تــو  ایـمان  نـمی‌آوریم  (‌و  بــه  پـیغمبریت  بـاور  نمی‌داریم‌)‌.

ما  فرمان  تو  را  نمی‌بریم  و  به  تو  پاسخ  نمی‌گوئیم  و تو  را  تصدیق  نمی‌نمائیم  ...  دعوت  تو  را  جز  این‌ گونه  تجزیه  و  تحلیل  نمی‌کنیم‌ که  تو هذیان  می‌گوئی‌،  چون  یکـی  از  خدایان  ما  به  تو  بلائی  رسانیده  است‌!

در  اینجا  برای  هود  راهی  جز  به  چالش  خواسـتن  و  به  مبارزه  طلبیدن  نماند.  چاره‌ای  جز  این  نداشت ‌که  رو  به  خدای  یگانه ‌کند  و  بر  او  پشت  بندد  و  تکیه ‌کند،  و  ایشان  را  با  واپسین  تهدید  و  بیم  بترساند  و  هوشیار  و  بیدار  گرداند:

(بِسُوءٍ قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (٥٤) مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لا تُنْظِرُونِي (٥٥) إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (٥٦) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلا تَضُرُّونَهُ شَيْئًا إِنَّ رَبِّي عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ )(٥٧)

  گفت‌:  من  خدا  را  گواه  می‌گیرم  و  شما  هم  گواهی  دهـید  (‌بر  گفتارم‌)  که  من  از  چیزهائی  که  (‌بجز  خدا)  می‌پرستید  بیزار  (‌و  از  بیماری  شرک  شما  سـالم‌)  و  بـرکنارم‌.  بـجز  خدا  (‌از  هرچه  مـی‌پرستید  گریزان  و  بیزارم‌.  حـال  کـه  چنین  است  هـر چه  از  دسـتتان  سـاخته  است  كوتاهی  مکنید  و)  همگی  بـه  نیرنگ  و  چـاره‌جوئیم  بـپردا‌زیـد  و  مــهلتم  مـدهید.  (‌مـن  نـه  از  شـما  و  نـه  از  مـعبدودهائی  می‌ترسم  که  گمان  می‌برید  پلائی  بر  سرم  آورده‌اند)‌.  من  بر  خدا  تکیه  گرده‌ام  که  پروردگار  من  و  پروردگا‌ر  شما  است‌.  هیچ  جنبنده‌ای  (‌اعم  از  انسان  و  غیرانسان  )  نیست  مگر  این  که  خدا  بر  او  تسلّط  دارد  (‌و  زمام  اخـتيا‌رش  را  در  دست  دارد.  پس  چرا  باید  از  شما  ترسید؟‌!  بد‌انید  که  قدرت  خدای  من  در  طریق  حقّ  و  عدل  جاری  می گردد،  زیرا)  بیگمان  خدای  من  بـر  صـراط  مسـتقیم  (كه  جـادۀ  عدل  و  داد  است‌)  قرار  دارد  (‌و  کاری  برخلاف  حکـمت  و  صـواب  انــجام  نـمی‌دهد)‌.  اگر  (‌از  دعوت  من‌)  روی  بگردانید  (‌باکی  نیست.  زیرا  بـر  رسـولان  پـیام  بـاشد  و  بس‌)  و  من  رسالتی  را  کـه  مأمـور  بدان  بـودم  (‌به  شـما  رســاندم‌.  پـروردگارم  (‌شـما  را  مـی‌میراند  و ) کسـان  دیگری  را  به  جای  شما  می‌نشاند  و  شما  کم‌ترین‌؟  زیـانی  (‌با  روگردانـی  از  پـرستش  و  دوری  از  عبادتش‌)  بـدو  نمی‌رسانید.  بیگمان  پروردگار  من  مراقب  و  مواظب  هر  چیزی  است  (‌و  کردار  و  رفتار  شما  از  او  پنهان  می‌ماند  و  بی‌سزا  و  جزا  نمی‌گردد)‌.

این  شورش  بیزاری  از  آن  قوم  است  -  قومی‌ که  خودش  از  آنان  و  از  خویشاوندان  ایشان  بود  -‌شورش  هراس  از  ماندن  در  میان  ایشان  است‌،  چرا که  آنان  راهی  جـز  راه  خدا  را  در پیش  گـرفته‌انـد.  شـورش  جـدائـی  میان  دو  گروهی  است  که  پیوندی  به  هم  نمی‌رسانند  و  در کـنار  یکدیگر  نــی‌آرامـند،  از  آن  زمـان‌ که  پـیوند  عقیده  میانشان  پدیدار  گردیده  ا