 گشته‌اند  و  به  کژراهه  افتاده‌ا‌ند،  تا  آن‌گاه  که  نوح عليه السلام  آمده  است  و  ایشان  را  به  یکـتاپرستی  و  توحید  خوانده  است  و  دیگر باره  مردمان  را  به  پرستش  خداوندگار  جهانیان  دعوت  کرده  است‌.  سـپس  طـوفان آمده  است  و  تکذیب‌کنندگان  هلاک  گشته‌ا‌ند  و  مؤمنان  نجات  یافته‌انـد.  با  تـلاش  مؤمنان  برجای  مـاندۀ  یکتاپرستی  که  خداوندگار  جهانیان  را  پرستش  کرده‌انـد  همان‌گونه ‌که  نوح  بدیشان  یاد  داده  ا‌ست  -‌ و  با کو‌شش  فرزندان  ایشان‌،  زمین  آبادان ‌گشته  است‌.  زمان  به  درازا  کشیده  است  و  آنان  نیز  بعدها  منحرف  گشته‌اند  و  به  سوی  جاهلیّت  گرائیده‌اند،  همان‌گونه  که  مردمان  پیش  از  آنان  منحرف  شده‌اند  و  به  کژراهۀ  جاهلیّت  افتاده‌اند  ...  تا  زمانی ‌که  هود عليه السلام آمده  است  و  با  تـند  باد  بی‏خير  و  برکتی  نابود  گشته‌اند[2]...  بعدها  دا‌ستان  تکرار گشـته  است  ...  و  بر  این  روال  و  بدین  منوال  چرخ  زمان ‌گردیده  است  ...

(يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَالَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ) 

ای  قوم  من‌!  خدا  را  بپرستید.  جز  او  برای  شما  معبودی  نیست‌.
(وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ) 
من  اندرزگوی  دلسوز  و  امینی  برای  شما  هستم‌. (اعراف/68)

بدین  وسیله  سنگینی  مسؤولیّت  را،  و  خطر  بزرگ  فرجام  جاهلیّت  آنان  را  در  دنیا  و  آخرت‌،  بیان  کرده  است‌،  و  از  عشق  و  علاقه‌ای ‌که  به  هدایت  قوم  خود  داشـته  است‌،  فریاد  سر  داده  است‌،  قومی ‌که  او  از  ایشان  است  و  ایشان  نیز  از  اویند  ...  هر  بار  هم  «‌اشراف‌»‌ کـه  از  بزرگان  و  سردستگان  قوم  فراهم  آمده‌اند،  در  برابر  سخن  حقّ  پیغمبران  ایستاده‌اند  و  به  مبارزه  پرداخته‌انـد،  و  تسـلیم  یزدان‌،  یعنی  خداوندگار  جهانیان  نشده‌اند،  و  نپذیرفته‌اند  که  بندگی  و  پرستش  تنها  برای  یـزدان  باشد  و  بس  -  بندگی  و  پرستش  مسأله‌ای  است  که  همۀ  رسالتهای  آسمانی  بر  آن  استوار،  و  اصلًا  دین  خدا  بطور کلّی  بر  آن  پایدار  است  -  در  اینجا  بوده  است ‌که  هر  پیغمبری  در  مقابل  طاغوف  حقّ  را  آشکار گفته  است  و  آن  را  بر  سر  طاغوت  فریاد  داشته  است  ...  آن‌گاه  قوم  او  از  لحاظ  عقیده  دو  ملّت  جداگانه  شده‌اند،  و  رابطۀ  نژادی  و  پیوند  خویشاوندی  خاندانی  گسیخته  است‌،  و  بجای  آن  تنها  رابطه  و  پیونده  عقیدتی  و  ایدئولوژی  جـایگزین  شـده  است‌،  و  ناگهان  «‌قوم‌»  یگانه‌،  دو  ملّت  جداگانۀ  از  هم  بریده ‌گشته  است  و  هیچ‌گونه  نزدیکی  و  ارتباطی  در  میان  آن  دو  تا  برجای  نمانده  ا‌ست‌!  ...  بدین  هنگام  نوبت  فتح  و  ظفر  مي‌آید  ...  یزدان  جهان  میان  ملّت  راهیاب  و  ملّت  گمراه  فاصله  می‌اندازد  و  فرق  می‌گذارد.  تکذیب  کنندگان  متکبّر را  به  عذاب  خـود گرفتار  مـی‌سازد،  و  فـرمانبرداران‌ گوش  به  فـرمان  خویش  را  رستگار  می‌فرماید  و  از  عذاب  می‌رهاند.  سنّت  خدا  هرگز  بر  فتح  و  ظفر  یا  فرق  و  جدائی  نرفته  است  و  جاری  و  سـاری  نشده  است‌.  پیش  از  این ‌که  از  لحاظ  عقیده  قوم  یگانه‌ای  به  دو  ملّت  جداگانه  تبدیل  نشده  باشد،  و  یاران  عقيدۀ  راستین  آسمانی‌،  بندگی  خود  را  تنها  برای  خدا  آشکـارا  فریاد  نداشته  باشند،  و  ایمان  خود  را  در  برابر  طاغوت  ثابت  و  استوار  ننموده  باشند،  و  جدائی  از  قوم  خود  را  ا‌علان  نکرده  باشند  ...  این  چیزی  است‌ کـه  در  طول  تاریخ‌،  تاریخ  دعوت  یزدان‌ گواه  بر  آن  است‌.

٣  -  در  هر  رسالتی  از  رسالتهای  آسمانی‌،  تکیه  بر کار  یگانه‌ای  بوده  است‌:  آن ‌کار  بنده‌کردن  جملگی  مردمان  در  برابر  یزدان  یکتای  خودشان  است‌.  یزدان  یکتای  ایشان  که  خداوندگار  آنان  و  خداوندگار  جهانیان  است‌.  بندگی  ا‌نسانها  در  برابر  یزدان  یگانۀ  جهان،  و  بیرون  آوردن  سلطه  و  قدرت  بطور کلّی  از  دست  طاغوتهائی  که  ادّعای  سلطه  و  قدرت  را  داشته‌اند،  قاعدۀ  بنیادینی  است ‌که  هیچ  چیز  خوبی  بدون  آن  در  زنـدگی  انسانها  خوب  نمی‌ماند  و  استوار  و برجای  نمی‌گردد.  قرآن  پس  از  ذکر  این  قاعدۀ  بنیادین  مشترک  در  همۀ  رسالتهای  آسمانی‌،  جز  اندک  تفصیلی  نمی‌دهد.  چون  هر  تنبلی  پس  از  این  قاعدۀ  بنیادین  در  دیـن‌،  به  همین  قـاعدۀ  بنیادین  مشترک  در  میان  جملگي  رسالتها  برمي‌‌گردد  و  از  آن  بیرون  نمی‌گردد.  اهمّیت  این  قاعدۀ  بنیادین  برابر  معیار  و  مقیاس  خدا  تا  بدانجا  است‌ که  برنامۀ  قرآنی  را  بر  آن  داشته  است‌ که  آن  را  بدین  شیوه  پدیدار  و  آشکار  سازد،  و  در  نشان  دادن  نه  تنها کاروان  ایمان‌،  بلکه  در  سراسر  قرآن‌،  این‌گونه  از  آن  سخن  راند.  شایان  ذکـر  است  -  همان‌گونه‌ که  به  هنگام  شناسائی  و  معرّفی  سورۀ  انعام ‌گفتیم‌[3] -دیگر باره  بگو‌ئیم  این  امر،  موضوع  همۀ  قرآن  مکّی  است‌،  همان‌گونه‌ که  مـوضوع  قرآن  مـدنی  است  هـر  زمـان‌ کـه  مناسبتی  برای  قانونگذاری  یـا  راهنمائی  در  میان  باشد.

این  آئین  «‌حقیقتی‌»  دارد،  و  برای  عرضۀ  این  حقیقت  هم  «‌برنامه‌ای‌»  دارد.  «‌بـرنامه‌»  در  ایـن  آئین،  اصالت  و  ضرورت  کمتری  از  «‌حقیقت‌»  در  این  آئین  ندارد  ...  بر  ما  واجب  است‌ که  حقیقت  بنیادینی  را  بشناسیم‌ که  ایـن  آئین  آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌.  همچنین  بر  ما  واجب  است ‌که  ملتزم  برنامه‌ای  باشیـم ‌که  این  حقیقت  آن  را  عرضه  می‌دارد  ...  در  این  برنامه،  اظـهار،  انحصار،  تکرار،  و  تأکید  حقیقت  توحید  و  الوهيّت  است  ...  بدین  خاطر  هم  است ‌که  چنین  تأکید  و  تکرار  و  اظـهار  و  انحصاری  در  ایـن  قاعدۀ  بنیادین،  به  هنگام  ذکر  داستانهای  این  سوره‌،  صورت  می‌گ‌یرد.

4  -  این  داستان  سرشت  ایمان  و  سرشت ‌کفر  را  در  درون  انسانها  به  تصویر  می‌کشد،  و  نمونۀ  مکّرری  از  دلهـای  آمادۀ  پذیرش  ایمان‌، ‌و  همچنین  نمونۀ  مکرّری  از  دلهای  آمادۀ  پذیرش‌ کفر  را  نشان  می‌دهد  ...کسانی ‌که  به  هر  پیغمبری  ایمان  آورده‌اند،  در  دلهایشان  اثری  از  تكبّر  در  تسلیم  خود  به  يزدان  و  اطاعت  از  پیغمبرش  نبوده  است‌،  و  از  این ‌که  یزدان  کسی  از  ایشان  را  برگزیند  تا  بدیشان  فرمان  و  قانون  آسمانی  را  برساند  و  آنان  را  از  فرجام  کار  بترساند،  در  شگفت  نشده‌اند.  ولی ‌کسانی‌ که  به  هر  پیغمبری  ایمان  نیاورده‌اند،  عزّت  بزهکارانه  و  غرور گناه  ایشان  را  فراگرفته  است‌،  و کبریا  و  نخوت  دروغین  آنان  را  به  انـجام  گناه  بیشتر کشـانده  است‌،  و  خـویشتن  را بزرگتر  از  آن  دیده‌اند که  دست  از  سـلطه  و  قدرتی  بردارند که  آن  را  غصب ‌کرده‌اند،  و  سلطه  و  قدرت  را  به  یزدان  واگذارند که  تنها  او  می‌آفریند  و  تنها  او  فرمان  می‌دهد.  هـمۀ  مخلوقات  از  آن  او  است‌،  و  رهبری  و  گرداندن ‌کار  و  بار  مخلوقات  و  نـظارت  بر  احوال  و  