 که  بیشترین  افرادشان  بودند،  طوفان  و  سیر تاریخ  طومار  عمر ایشان  را  درهم  نورديد‌،  و  از  صفحۀ  زندگی  و  از  رحمت  خـدا  یکسـان  دور  افکنده  شدند،  و کسانی‌ که  نجات  پیدا  کردند  در  زمین  جایگزین  گردیدند  تا  سنّت  خدا  و  وعدۀ  او  تحقق  یابد  و  پیاده  گردد:

(إن العاقبة للمتقين). 
قـطعاً ســرانــجام (‌کــار، بـردبــاشکـيبایان و)  ازآن  پرهیزکاران  است‌.  (‌هود/49)  

وعدۀ  یزدان  به  نوح  این  بود:

(يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ (٤٨)

 (‌پس  از  آن  که  طوفان  همه  جا  را  ویـران  کرد،  بـه  زبـان  وحی  به  نوح‌)  گفته  شد:  ای  نوح‌!  از  کشتی  پیاده  شـو  (‌و  بدان  كه  تو  و  همراهانت‌)  از  امنیت  ما  برخوردارید  و  (‌از  قحطیها  و  بیماریها  و  سائر  بـلاها)  سـالم  و  بـرکنارید  و  (‌درهای‌)  برکات  خدا  به  روی  تو  و  گروههای  همراهت  (‌گشــوده‌)  است  (‌و  نگران  نباشید  که  مـحـیط‌  سـالم  و  پربرکتی  خواهید  داشت  و  بــعدها)  ملّتها  و  گروه‌های  دیگری  (‌از  نسل  شما  پدید  می‌آیند  که  آنان‌)  را  از  نعمتها  و  خوشیها  برخوردار  می‌کنیم  (‌ولی  ایشان  در  غرور  و  غفلت  فرو  می‌روند  و)  آن‌گاه  عذاب  دردناکی  از  سوی  ما  بدانان  می‌رسد.                                                 (‌هود/48)  

هنگامی  که  چرخ  زمان ‌گردید،  و گامهای  تاريخ  به  جلو  برداشته  شد،  وعدۀ  خدا  فرا رسید  و  پیاده  گردید‌.  ناگهان  زمان  آن  شد که  قوم  عاد که  از  نژاد  نوح  بودند  در  اقطار  و  اکناف  پراکنده  شدند،  و  پــس  از  ایشان  قرم  خود  بر  سر  کار  آمدند.  ولی  سرانجام  بساط  عیش  هر  دو  قوم  درهم  پیچیده  شد،  و  فرمان  یـزدان  در  حقّ  هر  دوی  ایشان  

درسید و قلم بطلان بر عمرشان كشيد:

(وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ )(٤٨)

  (‌بعدها)  ملّتها  و  گروههای  دیگری  (‌از  نسـل  شـما  پـدید  می‌آیند  کـه  آنـان‌)  را  از  نـعمتها  و  خوشیها  بـرخـوردار  می‌کنیم  (‌ولی  ایشان  در  غرور  و  غفلت  فرو  مـی‌روند  و)  آنگاه  عذاب  دردناکی  از  سوی  ما  بدانان  می‌رسد.  (‌هود٢٩.)  

*
جاهلیّت  برگشته  بود  همان‌گونه‌ که  قبلاً  پس از  نسـلها  برگشته  بود،  نسلهائی ‌که  جز  خدا  بدانان  آشنا  نیست  و  غير خدا  نمی‌داند  از کدامین  آدمیزادگان  مسـلمان  پـدید  آمده  بودند  ...  قطعاً  باید  نسلهائی  از  زادگـان  آدم  به  دنبال  خلیفه‌گری  او  در  زمین  مسـلمان  به  دنـیا  آمده  باشند،  و  در  سایۀ  اسلامی  زیسـته  باشند کـه  پـدر  و  مادرشان  بر  آن  بوده‌اند.  بعدها  شیاطين  ایشـان  را  از  آئینشان  سرازیر  و  پرت ‌کرده‌اند،  و  آنان  را  به‌ کژراهۀ  جاهلیّتی  انداخته‌اند که  نوح عليه السّلام  با  آن  رویاروی  گردیده  است  و  به  پیکار  پرداخته  است‌.  سپـس  نوح  و کسانی‌ که  از  مسلمانان  با  او  بوده‌اند  نجات  پیدا کرده‌اند  و  ماندگار  شده اند،  و  دیگران  هلاک  و  نابود  گردیده‌اند  و  کسی  از  کافران  بر  روی  زمین  برجای  نمانده  است‌،  همان‌گونه‌ که  نوح  به  دعا  و  زاری  از  پروردگارش  خواسته  است‌[1]پس  از  نوح  نیز  نسلهای  زیـادی  از  نژاد  او  بـا  اسـلام  زیسته‌اند  و  مؤمنانه  بسر  برده‌اند  ...  تا  وقتی‌ که  شیاطین  دیگر  باره  ایشان  را  سر  در  نشیب‌ گذ‌اشته‌اند  و  آنان  را  از  اسلام  پرت  کرده‌اند  و  به  کژراهۀ  جاهلیّت  افتاده‌اند.  از  جملۀ این‌کجروان  و گمراهان  قـوم  عـاد  و  قوم  ثمو‌د  بوده‌اند که  بعدها  به  انـحـراف  ا‌فتاده‌اند  و  دمسار  از  روزگارشان  برآمده  است‌.

عاد  قبیله‌ای  بود که  افراد  آن  در  احقاف  -‌جمع  حِقْف‌،  به  معنی  تودۀ  شن  پیچاپیچ  -  می‌زیستند.  احقاف  در  جنوب  جزیرةالعرب  است‌.  ثـمـود  هم  قبیله‌ای  بود که  افراد  آن  در  شهرهای  حجر  واقع  در  شمال  جزیرة‌العرب  میان  تبوک  و  مدینه  می‌زیستند.  هریک  از  این  دو قبیله  در  عصر  خود  از  قدرت  و  قوّت  و  اموال  و  امتعۀ  بسیاری  برخوردار بودند...  ولی  هم  اینان  و  هم  آنان  از  جملۀ‌ کسانی  شدند  که  سزاوار گردیدند  فرمان  یزدان  برای  نابودی  ایشـان  صادر  شود  و  دمار  از  روزگارشان  برآید.  چرا که  آنان  از  دستور  خدا  سرباز  زدند،  و  بت‌پرستی  را  بر  یگانه ‌پرستی  ترجیح  دادند،  و  عبادت‌کردن  بندگان  را  بر  عبادت‌کردن  یزدان  برتر  نهادند،  و  پیغمبران  را  به  بـدترین  وجـه  تکذیب  کردند  و  دروغگو‌یشان  نامیدند.  در  داستانهای  ایشان  در  اینجا،  مصداق  حقائق  و  مسائلی  است‌ کـه  در  سرآغاز  سوره  -  از  قبیل  داستان  نوح  -‌ذکر  شده  است‌.

 *
(وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلا مُفْتَرُونَ (٥٠) يَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلا تَعْقِلُونَ (٥١) وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ )(٥٢)

 (‌مـا  بــه  عـنوان  پـیغمبر)  هـود  را  بـه  سوی  قوم  عـاد  فرستادیم  که  از  خودشان  بود.  (‌هود  بدیشان‌)  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  خدا  را  بپرستید  که  جز  او  معبودی  ندارید.  شما  (‌کـه  بـه  خدایـان  مـتعدّدی  مـعتقدید،  در  ادعـای  خـود)  دروغگویانی  بیش  نیستید.  ای  قوم  من‌!  در  برابر  (‌تـبليغ  رسالت  و  بـیان‌)  آن‌،  مـن  از  شما  پـاداشـی  درخواست  نمی‌کنم‌.  پاداش  من  تنها  بر  آن  کسی  است  که  مرا  آفریده  است‌.  آیا  نمی‌فهمید؟  (‌و  نمی‌دانید  که  چه  کسی  خیرخواه  و  چه  کسی  بدخواه  شما  است‌،  و  چـه  چیز  برای  شما  سـودمند  و  چـه  چیز  زیانمند  است‌؟‌)‌.  ای  قوم  مـن‌!  از  پــروردگارتان  آمـرزش  (‌گـناهان  و  لغزشهایتان‌)  را  بطلبید  و  بـه  سوی  او  برگردید  تـا  آسـمان  را  بـر  شـما  ریزنده  و  بارنده  کند  (‌و  بـاران  و  بـرکات  آن  را  بـر  شما  پیاپی  و  فراوان  گرداند)  و  نیروئی  بر  نیرویتان  (‌و  عزّت  و  شکوهی  بر  عزّت  و  شکوهتان‌)  بیفزاید.  (‌ای  قوم  من‌!  از  حقّ  و  حقیقت‌)‌،  بـزهکارانـه  روی  بـرنتابید  (‌و  بـر  گناه  مصمّم  و  مصرّ  نشوید)‌.  

هود  از  قبیلۀ  عاد  بود.  او  فردی  و کسی  از  خودشان  بود.  پیوند  خویشاوندی  همگانی  میان  هود  و  افراد  قبیله  بود.  این  پــیوند  خو‌یشاوندی  در  ایـنجا  در  روند  قـرآنـی  جسته  و  هویدا  مـی‌شود،  چون  جای  آن  است ‌کـه  اطمینان  و  اعتماد  و  مهربانی  و  دلسوزی  میان  برادر  و  برادرانش  باشد.  از  دیگر  سو  پدید  آید  که  موضعگیری  قـوم  در  برابر  برادرشان  و  پـیغمبرشان  چـه  انـدازه  غیر عادی  و  زشت  بوده  است‌.گذشته  از  آن  پدید  آید که  سرانجام  ج