 دست  بتهای  سنگی  و  خداگونه‌های  افسانه‌ای  برهاند،  و  آن‌گاه  ایشان  را  به  بتهای  نـژادگـرائـیها  و  قوم‌گرائیها  و  مـیهن‌پرستیها  و  چیزهائی  از  این  قبیل  بسپارد  و  بدان  خشـنود  بـاشد  و  بگذارد  انسانها  زیر  ترجمه‌ای  آنها گرد  آیند  و  شعارهای  آنها  را  سردهند.  در  حالی‌ که  اسلام  مردمان  را  به  سوی  خدای  یگانه‌،  و  به  سوی‌ کرنش  بردن  در  برابر  خـدای  یگانه‌،  و  پرستش  کردن  خدای  یگانه‌،  فـرامـی‌خوانـد  و  هرگز  نمی‌پسندد  آنان ‌کسی  و  چیزی  جز  او  را  بپرستند  و  برای  آ‌ن‌ کرنش  ببرند.

بدین  جهت  اسلام  مردمان  را  به  دو  ملّت  در  طول  تاریخ  بشری  تقسیم‌ کرده  است‌:  اوّل  ملّت  مسلمان‌ که  از  پیروان  پیغمبران  تشکیل  شده  است‌.  هر یک  از  آنـان  در  زمان  خود آمده‌اند  و  مردمان  را  به  سوی  یزدان  فراخوانده‌اند  تا  این ‌که  پیغمبر  خاتم صلّی الله عليه و آله وسلّم  آمده  است  و  همگان  را  به  سوی  خدای  سـبحان  دعـوت  کـرد‌ه  است‌.  دوم  مـلّت  غیر مسلمان  در  ط‌ول  تاریخ ‌که  از  بندگان  طاغوتها  و  بتها  به  صورتهای ‌گوناگون  و  به  شکلهای  جـوراجور  تشکیل  شده  است.

هنگامی ‌که  خدا  خواسـته  است  مسـلمانان  را  بـا  مـلّت  خودشان  آشنا  گرداند که  در  طول  تاریخ  ایشان  را  دربر  گرفته  است  و  آنان  را گرد  آورده  است‌،  آن  ملّت  را  به  صورت  پیروان  پـیغمبران - هـر یک  در  زمـان  خـود  -  معرفی‌ کرده  است  و  بدیشان  شناسانده  است‌،  و  در  پایان  عرضه‌ کردن  نسلهای  این  ملّت‌،  بدانان ‌گفته  است‌:

)إن هذه أمتكم أمة واحدة وأنا ربكم فاعبدون).

این  (‌پیغمبران  بزرگی  که  بدانان  اشاره  شد،  همگی‌)  ملّت  یگانه‌ای  بوده  (‌و  آئین  واحد  و  برنامۀ  یکتائی  دارند‌)  و  من  پروردگار  همۀ  شما  هستم‌،  پس  تنها  مرا  پـرستش  کـنید  (‌چرا  که  ملّت  واحد،  با  برنامۀ  واحد،  بـاید  رو  ب‌ه  خـدای  واحد  کند)‌.                                                       (انبياء/92 ) 

 یزدان  جهان  به  عربها  نفرموده  است‌:  ملّت  شما  ملّت  عرب  است  چه  در  دورۀ  جاهلیّت  خود  و  چه  در  د‌وره‌ای  که  اسلام  را  پذیرفته‌اند!  به  سلمان  فارسی  هم  نفرموده  است‌:  ملّت  تو  ایران  است‌!  به  صهيْب  رومی  هم  نفرموده  است‌:  ملّت  تو  روم  است‌!  به  بلال  حبشی  نیز  نفرموده  است‌:  ملّت  تو  حبشه  است‌!  بلکه  به  مسلمانان  اعــم  از  عربها  و  ایرانیها  و  رومیها  و  حبشه‌ایـها  فـرمود‌ه  است‌:  مــلّت  شـما  مسـلمانانی  هسـتند کـه  واقـعاً  اسلام  را  پذیرفته‌اند  و  بدان  گردن  نهاده‌اند  در  زمـان‌:  مو‌سی  و  هارون‌،  ابراهیـم‌،  لوط‌،  نـوح‌،  داوود  و  سـلیمان‌،  ایـوب‌،  اسماعیل‌،  ادریس‌،  ذوالکفل‌،  ذوالنّون‌،  زکـریّا، يحیی  و  مریم  ...  همان‌گونه  که  در  آیات  ٤٨  تا  ٩١  سورۀ  انـبیاء  آمده  است‌.

این  است  ملّت  «‌مسلمانان‌«  بدان‌گونه  که  یزدان  سبحان  آن  را  مــعرفی  مـی‌کند  و  مــی‌شناساند...  پس هـر که  می‌خواهد  راهی  جز  راه  خدا  را  برگزیند  و  بسپرد،  آن  را  برگزیند  و  بسپرد،  ولی  باید  بگوید:  او  از  زمرۀ  ه‌سلمانان  نیست‌!  امّا  ما كه  خود  را  تسلیم  خدا کرده‌ایم  و  خـویشتن  را  مسلمان  قلمداد  نموده‌ایم‌،  برای  خویش  ملّتی  جز  ملّتی  را  نمی‌شناسیم‌ که  خدا  آن  را  به  ما  معرفی  فرموده  است  و  شناسانده  است‌.  و  خدا:

(يقص الحق وهو خير الفاصلين ). 

به  دنبال  حقّ  می‌رود  (‌و  کارهایش  برابر  حکـمت  انـجام  می‏‎گیرد.  لذا  اگر  خواست  عذاب  واقـع  می‏‎گردد  و  اگر  نخواست  عذاب  واقـع  نـمی‌شود)  و  او  بهترین  (‌قـاضی  میان  من  و  شما  و)  جداکنندۀ  (‌حقّ  از  باطل‌)  است. (‌انعام / ٥٧)  

این  اندازه  همراهی  با  پیامها  و  الهامهای  داستان نوح  در  این  مسألۀ  اساسی  مذکور  در  این  آئین  بودن‌،ما  را  بس  است‌.

*
پس  از  این‌،  اندکی  با  داستان  نوح  مـی‌ایسـتیم  تـا  ارج  مشتی  از  مسلمانان  را  در  ترازوی  یزدان  سبحان  بدانیم‌:  مشتی  مسلمان  پیرو  نوح  عليه السلام  برابر  آنچه  روایـتها  نـقل  می‌کنند  و  می‌گویند  دوازده  نـفر  بوده‌اند.  ایـن  مشت  مسـلمان‌،  حاصل  دعو‌ت  نـوح  در  ٩٥٠  سال  است‌!  همان‌گونه ‌که  منبع  یگانۀ مطمئن  و  درست  یعنی  قرآن  در  این  باره  بیان  می‌دارد.[7]

این  مشت  مسلمان‌ که  حاصل  این  عمر  زیـاد  و  تـلاش  فراوان  بوده‌اند،  سزاوار  این  گردیده‌اند  که  یـزدان  بـرای  آنان  پدیده‌های  این  هستی  را  تغییر  دهد،  و  برای  ایشان  چنان  طوفانی  را  جاری  و  روان‌گرداند که  همۀ  چیزها  و  همۀ  زنده‌ها  و  همۀ  آبادانیهای  زمین  را  در  آن  روزگار  فراگیرد  و  غرق  خودکند!  و  بعد  از  آن  تنها  ایـن  مشت  مسلمان  را  وارثان  زمین  گرداند،  و  هسته  و  دانـۀ  آبـاد  کردن  زمین  نماید،  و  از  نو  ایشان  را  خلافت  و  جانشینی  عطاء  فرماید  ...  این‌ کار  بسیار  بزرگ  و  سترگی  است‌.

  طلایه‌داران  رستاخیز  اسلامی  که  با  جاهلیّت  موجود  در  گسـترۀ  زمـین  روبـرو  مـی‌شوند،  و  در  ایـن  جـاهلیّت  همه‌ جاگستر  رنج  غربت  و  وحشت  را  می‌چشند،  و  اذیّت  و  آزار  و  تبعید  و  شکنجه  و  تنبیه  می‌بینند،  و  به  غـل  و  زنجیر  کشیده  می‌شوند،  لازم  است  این  طـلایه‌داران  در  برابر  چنین ‌کار  بزرگی  بسیار  بایستند،  و  بدانند که  معنی  و  مفهوم  آن  سزاوار  تدبّر  و  تفكّـر  فراوانی  است‌)

وجود  دانه  و  هستۀ  مسلمان  در  زمین‌،  چـیز  بـزرگی  در  ترازوی  یزدان  بزرگوار  بشمار  است  ...  چیزی  است  که  سزاوار  این  را  دارد که  یزدان  سبحان  جاهلیّت‌،  و  زمین  و  آبادی  و  تأسیسات  و  نیروها  و  اندوخته‌های  جاهلیّت  را  جملگی  برای  آن  درهم  کوبد  و  ویران‌ کند،  همان‌گونه‌ که  سزاوار  است  که  یزدان  سبحان  از  ایـن  دانـه  و  هسـته  محافظت  و  مراقبت  فـرماید  و  آن  را  تـحت  رعـایت  و  حمایت  خود  قرار  دهد  تا  سالم  بماند  و  رهائی  پیدا كند  و  زمین  را  به  ارث  ببرد  و  از  نو  آن  را  آباد  سازد!

نوح  عليه السّلام ‌ کشتی  را  تحت  رعایت  و  نـظارت  خدا  و  با  راهنمائیهای  وحی  او  می‌ساخت‌،  همان‌گونه  که  یزدان  بزرگوار  فرموده  است‌:

(واصنع الفلك بأعيننا ووحينا ولا تخاطبني في الذين ظلموا إنهم مغرقون). 

 (‌به  نوح  وحی  شد  که‌)  کشتی  را  تحت  نظارت  ما  و  برابر  تعلیم  وحی  ما  بساز  (‌و  بدان  که  تو  و  مؤمنان  همراه  تو  از  مـراقبت  و  محافظت  مـا  برخورداریـد  و  مـحفوظ  از  ظـالمان‌،  و  مصون  از  اشـتباه  در  کـار  سـاختن  کشـتی  می‌باشید.  از  این  پس  به  مشرکان  رحم  مکـن‌)  و  بـا  مـن  دربـارۀ  (گذشت  از)  ستمگران  گفتگو  مـنما  (‌کـه  آنـان  محکوم  به  عذابند  و)  مسلمّاً  ایشان  غرق  خواهند  شد.  (‌هود/37‌)

  هنگامی‌ که  نوح  به  پروردگار  خـود  پناه  برد،  در  آن  حال  که  مردمان  او  را  می‌راندند  و  اذیّت  و  آزار  می‌رساندند  و  بدو  تهمت  می‌زدند  و  دروغگویش  می‌خوانـدند،  

ه