لام  روشن  می‌فرماید که  چرا  پسرش  از  خاندان  او  بشمار  نمی‌آید:

(إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ).

چرا  که  او  (‌به  سبب  رفتار  زشت  و  کردار  پلشتی  كه  پیش  گرفته  است  با  تو  فرسنگها  فاصله  دارد،  و  ذات  و  عین‌)  عمل  ناشایست  است‌.  

ای  نوح  خویشاوندی  و  پـیوند  ایـمان‌،  مـیان  تو  و  او  گسیخته  است‌:

(فَلا تَسْأَلْنِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ).

بنا  بر  این  آنچه  را  از  آن  آگاه  نیستی  (‌که  درست  است  یا  نادرست‌)  از  من  مخواه‌.  

تو  گمان  می‌بری  که  پسرت  از  خاندان  تو  است‌،  امّا  این  محاسبه  غلط  است‌.  آنچه  معلوم  و  یـقینی  است  او  از  خاندان  تو  نیست‌،  هر چند که  او  فرزند  تنی  تو  است!  این  است  نشانۀ  روشن  برجسته‏ای  که  نصب  شده  است  بر  سر  دو  راهۀ  این  آئین  دربارۀ  خویشاوندیها  و  پیوندها  و  ارتباطها،  و  دیدگاه‌های  گوناگون  و  پراکندۀ  جاهلیّت  راجع  بدین  مسائل  ...  جاهلیّتها  رابطه  را گاهی  بر  خون  و  حسب  و  نسب  استوار  می‌دارند،  و گاهی  وسیلۀ  پیوند  را  زمین  و  میهن  می‌شمارند،  و گاهی  سبب  ارتباط  را  قوم  و  قـبیله  و  عشـیره  مـی‌انگارند،  و  زمـانی  پیوند  و  خویشاوندی  را  رنگ  و  زبان  مـحسوب  مـی‌دار‌نـد،  و  زمـانی  جـنس  و  نـژاد  را  مـلاک  ارتـباط  بـه  حساب  می‌آورند،  و  وقتی  هم  پیشه  و  چین  و  طـبقه  را  وسـیلۀ  پیوستگی  می‌دانند،  و  وقتی  هم  مصالح  مشترک  را  مایۀ  ارتباط  مـی‌انگـارند،  و  در  بـرخـی  از  اوقـات  تـاریخ  مشترک‌،  و  یا  سرنوشت  مشـترک  را  بـاعث  پـیوستگی  محسوب  می‌کنند  ...  همۀ  این  چیزها  هـم  جـهان‌بینیهای  جاهلیّت  است  -  با  وجود  افتراق  یا  اتّحادی ‌که  در  مـیان  آن  افکار  و  آراء  است  -  و  همۀ  آنها  با  اصل  جهان‌بینی  اسلامی  مخالفت  ریشه‌ای  ژرفی  دارند!
برنامۀ  درست  و  استوار  الهی  که  مجسّم  در  این  قرآنی  است  کـه  مـردمان  را  بـه  راهـی  رهـنمود  مـی‌کند  کـه  مستقیم‌ترین  راهها  برای  رسـیدن  بـه  سـعادت  دنـیا  و  آخرت  است‌،  و  مجسّم  در  رهنمودهای  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است  و  رهنمودهای  او  هم  برگرفته  از  این  قـرآن  و  بـر  منوال  و  روال  و  رویکرد  آن  است‌،  این  برنامۀ  اسلامی  ملّت  مسلمان  را  بر  آن  اصل  بزرگ  و  سترگ  تـربیت  و  پرورش  می‌کند،  و  بر  آن  نشانۀ  روشن  برجستۀ  نـصب  شده  در  دو  راهۀ  جـهان‌بینی  اسـلامی  و  جـهان‌بینیهای  دیگر  می‌نشاند  و  به  چشم‌انداز  حقائق  می‌رساند.

یزدان  سبحان  این  مثل  را که  در  این  سوره  راجع  به  نوح  و  پسرش  می‌زند  و  از  چیزی  سخن  می‌گوید کـه  مـیان  پدر  و  پسر گذشته  است‌،  مثلهای  دیگـری  نیز  دربارۀ  روابط  و  پیوندهای  گوناگون  دیگر  جاهلیّت  می‌زند،  تا  از  فراسوی  این  امـثال  حقیقت  خـویشاوندی  و  پـیوند  یگانه‌ای  را  مقرّر  و  مشخّص  فرماید که  آن  را  می‌پسندد  و  بدان  ارج  می‌نهد:

ا-  یزدان  سبحان  برای  نشان  دادن  این  خـویشاوندی  و  پیوند  پسندیده  و  ارزشمند،  مثلی  دربارۀ  چیزی  می‌زند  که  مـیان  پـدر  و  پســر گـذاشـته  است  و  مـربوط  بـه  ابراهیم  عليه السّلام  و  پدرش  و  همچنين  قومش  می‌باشد:

(واذكر في الكتاب إبراهيم , إنه كان صديقا نبيا . إذ قال لأبيه:يا أبت لم تعبد ما لا يسمع ولا يبصر ولا يغني عنك شيئا ? يا أبت إني قد جاءني من العلم ما لم يأتك , فاتبعني أهدك صراطا سويا . يا أبت لا تعبد الشيطان , إن الشيطان كان للرحمن عصيا . يا أبت إني أخاف أن يمسك عذاب من الرحمن فتكون للشيطانوليا . . قال:أراغب أنت عن آلهتي يا إبراهيم ? لئن لم تنته لأرجمنك ! واهجرني مليا . قال:سلام عليك سأستغفر لك ربي , إنه كان بي حفيا , وأعتزلكم وما تدعون من دون الله وأدعو ربي , عسى ألا أكون بدعاء ربي شقيا . فلما اعتزلهم وما يعبدون من دون الله وهبنا له إسحاق ويعقوب وكلا جعلنا نبيا ; ووهبنا لهم من رحمتنا , وجعلنا لهم لسان صدق عليا). 

در  کتاب  (‌قرآن‌،  برای  مردمان‌،  گوشه‌ای  از  سرگذ‌شت‌)  ابـــراهــیم  را  بیان  کن‌.  او  بسـیار  راست‌ کـردار  و  راست‌ گفتار  و  پـیغمبر  (‌یـزدان  دادار)  بـود.  هنگامی  (‌را  بیان  دار)  که  (‌محترمانه‌)  به  پدرش  گـفت‌:  ای  پـدر!  چـرا  چیزی  را  پرستش  مـی‌کنی  کـه  نـمی‌شنود  و  نـمی‌بیند  و  اصـلاً  شرّ  و  بـلائی  از  تـو  بـه  دور  نـمی‌دارد؟  ای  پـدر!  دانشی  (‌از  طریق  وحی  الهی‌)  نصیب  من  شـده  است  که  بهرۀ  تو  نگشته  است‌.  بنا  بر  این  از  من  پیروی  کن  تا  تو  را  به  راه  راست  رهنمود  کنم‌.  ای  پدر!  اهـریمن  را  پـرستش  مکن  که  اهـریمن  پـیوسته  در  بـرابـر  (‌فرمان  خداوند)  رحـمان  ســرکش  بـوده  و  هست‌.  ای  پدر!  مـن  از  ایـن  می‌ترسـم  که  عذاب  سختی  از  سـوی  خداونـد  مـهربان  گریبانگیر  تو  شود  (‌که  آتش  دوزخ  است‌)  و  آنگاه  همدم  شیطان  (‌در  نفرین  یزدان  و  عذاب  سوزان‌)  شوی‌.  (‌پـدر  ابراهیم  برآشفت  و)  گفت‌:  آیا  تو  ای  ابراهـیم  از  خـدایـان  مـن  رویگردانــی‌؟‌!  اگر  (‌از  ایـن  کـار  یکـتاپرستی  و  ناسزاگوئی  دربـارۀ  بـتان‌)  دست  نکشـی‌،  حتماً  تـو  را  سنگسار  مـی‌کنم‌.  برو  برای  مدّت  مدیدی  از  من  دور  شو  (‌تا  آتش  کینه  و  خشمم  فرو کش  کند،  و  دست  به  خون  تو  نـیالایم‌.  ابـراهـیم  به  آرامـی  و  مـهربانی‌)  گفت‌:  (‌پـدر)  خداحافظ‌!  من  از  پروردگارم  برای  تو  آمرزش  خواهـم  خواست‌.  چرا  كه  او  نسبت  به  من  بسیار  عنایت  و  محبّت  دارد.  و  از  شما  (‌ای  پدر!  و  ای  قوم  بت‌پرست‌!)  و  از  آنچه  بجز  خدا  می‌پرستید  کناره‌گیری  و  دوری  می‌کنم‌،  و  تنها  پــروردگارم  را  می‌پرستم‌.  امـید  است  در  پـرستش  پــروردگارم  (‌طــاعت  و  عبادت  مـن  پذیرفته  شـود  و)  بـدبخت  و  نـومید  نگـردم‌.  هنگامی  که  از  آنـان  و  از  چیزهائی  که  بجز  خدا  می‌پرستیدند،  کناره‌گیری  کرد  (‌و  از  مـیان  ایشـان  هـجرت  نـمود)‌،  مـا  بـدو  اسحاق  و  (‌از  اسحاق‌)  یعقوب  بخشیدیم‌،  و  هر یک  از  آنـان  را  پـیغمبر  بزرگی  کردیم‌.  و  رحمت  خویش  را  شامل  ایشان  نمودیم  (‌و  در  پرتو  آن  به  خیر  و  خوبی  دنیا  و  آخرت  رسیدند)  و  آنان  را  نیکونام  و  بلندآوازه  کردیم‌)‌.(‌مریم/41-50)  

2-  یزدان  سبحان  برای  خویشاوندی  و  پیوند  مـثالی  از  چیزهائی  می‌آورد  که  میان  ابراهیم  عليه السّلام  ‌و  فـرزندان  او گذشته است، بدان گونه كه يزدان سبحان بدو آموخته  است  و  پیام  داده  است‌،  در  آن  هنگام‌ که  با  ابراهیم  عهد  و  پیمان  می‌بندد،  و  بدو  مژدۀ  ماندگاری  یاد  و  نـام  او  در  میان  مردمان  و  آیندگان  را  می‌دهد،  و  این  مژده  را  نـیز  بدو  می‌دهد  که  رسالت  یزدان  در  میان  فرزندانش  ادامه  پیدا  می‌کند  و  ماندگار  می‌ماند:

(وإذا ابتلى إبراهيم ربه بكلمات , فأتمهن , قال:إني جاعلك للناس إماما , قال:ومن ذريتي ? قال:لا ينال عهدي الظالمين . ). 

و  (‌به  خاطر  آورید)  آنگاه  را  که  خدای  ابراهیم