 با تو فرسنگها فاصله دارد، و ذات او عين) عمل ناشايست است.

او از تو بريده و گسيخته است، و تو از او بريده و گسيخته ای، هر چند كه او از خود تو است. زيرا دستاويز نخستين بريده است و قطع گرديده است. پس از آن ديگر نه پيوندی و نه خويشاوندی در ميان است. 

از آنجا كه نوح وفای به وعده ای را درخواست می كند كه نمی بيند كه بدان وفا شده باشد، پاسخی كه می شنود از آن بوی تنبيه و تهديد برمی خيزد:

(فَلا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ) (٤٦)

بنابراين آنچه را از آن آگاه نيستی (كه درست است يا نادرست) از من مخواه. من تو را نصيحت می كنم كه از نادانان نباشی (و ندانی كه در مكتب آسمانی ، پيوند بر اساس عقيده است، نه گوشت و خون).

من تو را نصيحت می كنم تا از زمرۀ ناآگاهان از حقيقت خويشاونديها و پيوندها، يا از جملۀ بی خبران از حقيقت وعدۀ خدا و معنی ان نشوی. چه وعدۀ خدا معنی پيدا كرده است و تحقّق يافته است. زيرا كه اهل و كسان تو كه واقعاً اهل و كسان تو هستند، نجات پيدا كرده اند.

نوح بسان بندۀ مؤمنی كه می ترسد در حقّ پروردگار خويش دچار لغزش شده باشد، سخت بر خود می لرزد ، و به خدای خود پناه می برد، و آمرزش و مرحمت او را طلب می كند:

 (قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ )(٤٧)

نوح گفت: پروردگارا! از اين كه چيزی را (از اين به بعد) از تو بخواهم كه بدان آگاه نباشم، خويشتن را در پناه تو می دارم (و عاجزانه از آستانت می خواهم كه مرا از چنين لغزشهائی به دور داری). اگر بر من نبخشائی و به من رحم ننمائی از زيانكاران خواهم بود.

مرحمت خدا نوح را دريافت. دل او را آرام كرد و بدو آرامش بخشيد. عمر او را پربركت كرد و فرزندان صالح او را فزونی و بركت داد. امّا فرزندان ناصالح او را عذاب دردناك درمی يابد:

(قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ) (٤٨)

 (‌پس  از  آن  که  طوفان  همه  جا  را  ویـران  کرد،  بـه  زبـان  وحی  به  نوح‌)  گفته  شد:  ای  نوح‌!  از  کشتی  پیاده  شـو  (‌و  بدان  که  تو  و  همراهـانت‌)  از  امنیّت  ما  برخوردارید  و  (‌از  قحطیها  و  بیماریها  و  سائر  بـلاها)  سـالم  و  بـرکنارید  و  (‌دریای‌)  برکات  خدا  به  روی  تـو  و  گروههای  هـمراهت  (‌گشــوده‌)  است  (‌و  نگران  نباشید  که  مـحیط  سـالم  و  پربرکتی  خواهـید  داشت  و  بـعدها)  مـلّتها  و  گروههای  دیگری  (‌از  نسل  شما  پدید  می‌آیند  که  آنان‌)  را  از  نعمتها  و  خوشیها  برخوردار  می‌کنیم  (‌ولی  ایشان  در  غرور  و  غفلت  فرو  می‌روند  و)  آنگاه  عذاب  دردناکی  از  سوی  ما  بدانان  می‌رسد.

پایان ‌کار  چنین  است‌:  نجات  و  بشارت  برای  او  و  برای  هر کسی  از  نسل  او  است‌ که  ایـمان  بیاورد،  و  بیم  و  تهدید  برای  آن‌ کسانی  از  فرزندان  او  است ‌که  نعمت  و  بهره‏مندی  از  زندگی  دنیا  را  بخواهند  و  فقط  به  فکر  دنیا  و  دنیاپرستی  باشند  و  بس.  گذشته  از کیفرشان  در  ایـن  دنیا،  در  آن  دنیا  عذاب  دردناکی  بدیشان  می رسد...  این  همان  بشارت  و  مژده‌،  و  همان  تهدید  و  بیمی  است‌ که  در  دیباچۀ  سوره  گذشت‌.  داستانها  پس  از  آن  تهدید  و  بیم  سر  می‌رسند  تا  آن  بشارت  و  مژده  و  آن  بیم  و  تهدید  را  در  جهان  واقع  دیدنی  تفسیر  و  تعبیر کنند.

*

از  اینجا  است ‌که  هـچون  پیروی  می‌آید:

(تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ) (٤٩)

 (‌این  قصّه  و  داستانهای  ملّتهای  پیشینی  که  تـو  آنـان  را  ندیده‌ای‌)  جزو  اخبار  غیب  است  کـه  آن  را  بـه  تو  (‌ای  پیغمبر  اسلام‌!)  وحی  می‌کنیم‌.  نه  تو  و  نه  قوم  تو  پیش  از  این‌،  آن  را  نمی‌دانستید.  پس  (‌در  برابر  اذیّت  و  آزار  قوم  خود)  شکیبائی  کن  (‌همان ‌گونه  که  پیغمبران  پـیشین  در  برابر  اذیّت  و  آزار  اقوام  خود  شکیبائی  کـردند،  و  بـدان‌)  که  سرانجام  (‌کار،  برد  با  شکیبایان  و)  از آن  پرهیزکاران  است‌.

این  پیرو  هدفهای  داستانهای  قرآنی  را  در  ایـن  سوره  پیاده  می‌کند  و  تحقّق  می‌بخشد:

ا-‌نخست  حقیقت  وحی  است‌ که  مشرکان  منکر  آن  بودند.  این  داستانها  غیبی  از  جهان  غیب  است‌ که  پیغمبر  اسلام  آنها  را  نمی‌دانست‌،  و  قوم  او  نیز  از  آنها  بی‏خبر  بودند،  و  در  محیط  او  معروف  و  متداول  نبوده‌اند.  بلکه  آن  داستانها  وحی  هستند  و  از  سوی  خدای‌ کاربجا  و  آگاه  وحی  گردیده‌اند.

٢-  حقیقت  یگانگی  عقیده  است ‌که  از  زمان  نوح‌،  یعنی  ابوالبشر  دوم  تاکنون  عقيده  همان  است ‌که  بوده  است‌،  و  تعبیر  جدیدی‌ کـه  از  آن  می‌شود  تـقریباً  همان  تعبیر  قدیمی  است‌.

٣-  حـقیقت  تکرار  اعتراضـها  و  اتّـهامها  از  طرف  تکذیب‌ کنندگان  است‌،‌ که  با  وجود  این ‌که  معجزه‌ها  و  درسهای  عبرت  و  دلائل  و  براهین  آشکار،  ثنای  آن  اعتراضها  و  اتّهامها  را  برای  نسـلی  نمودار گـردانیده  است‌،  نسل  دیگری  دوباره  آنها  را  بر  زبان  مـی‌رانـد  و  تکرار  می‌گرداند.

٤-‌حققت  تحقّق  پیدا کردن  و  پیاده  شدن  مژده  و  بیمی‌ که  پیغمبران  اعـلام  داشـته‌انـد،  هـمان‌ گونه  که  پیغمبر  اسلام  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ مژده  و بیم  می‌دهد  و  نوید  می بخشد  و  یا  برحذر  می‌دارد.  این  داستانها  نیز گواهی  از  تـاریخ  -  صدق  بشارتها  و  تهدیدهای  پیغمبران  یزدان  در  طول  زمان  است‌.

5-حقیقت  قوانین  و  سنّتهای  جاری  و  ساری  است‌ که  تخلّف  نمی‏پذیرد  و  از کسی  طرفداری  یا کناره‌گیری  نمی‌کند:

(الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ) (٤٩)

سرانجام  (‌کار،  برد  بـا  شکـیبایان  و)  از آن  پـرهیزکاران  است‌.

پرهیزگاران  نـجات  می‏یابند  و  رسـتگار  می‌گردند،  و  جــانشینان  دیگــران  مـی‌شوند  و  بهشت  را  به  ارث  می‏‎برند.

٦-  حقیقت  رابطه‌ای  است ‌که  فردی  را  به  فرد  ديگری‌،  و  نسلی  را  به  نسل  دیگری  ارتباط  و  پیوند  می‌دهد...  آن  رابطه  هم  عقیدۀ  یگانگی  است‌ که  مؤمنان  را  جملگی  در  معبود  یکتا  و  در  خداوندگار  یگانه  به  یکدیگر  ار‌تباط  و  پیوند  می‌دهد،  و  همگان  در  دیانت  و  عبادت  تو‌حیدی  پالوده  از  هر گونه  همتا  و  انباز  به  یکـدیگر  می رسند  و  همسو  و  هممسیر  می‌شوند.

*

گذشته  از  اینها،  آیا  طوفان  عام  و  همه ‌جاگیر  در  سراسر  زمین  بود؟  یا  در  نواحی  و  اقطاری  طوفان  در‌گرفت‌ که  نوح  در  آنجاها  مبعو‌ث ‌گردیده  بود؟  و  ایـن  نواحـی  و  اقطار  کدام  سرزمین  بود؟  حدود  و  ثـغور  آن  در  جـهان  قدیم  و  در  جهان  جدید  کجا  است‌؟  پرسشهائی  است ‌که  پاسخی  ندارند  مگر  ظنّ  و گ