  داستان  آدم  سخن‌ گفتیم‌،  سر و کار  دارد.  انسان  با  حقیقت  الهی  سر  و  کار  دارد:  با  اراده  و  مشیّت‌،  سلطه  و  قدرت‌،  جبروت  و  عظمت‌،  رحمت  و  فضیلت‌،  و  ...  با  صـدرنشینان  جهان  بالا  و  فرشتگان  والامقام  آنجا  سر و کار  دارد  ...  با  اهريمن  و  دار  و  دسـته‌اش‌،  سر  و كار  دارد  ...  با  زنده‌ها  و  جانداران  کرۀ  زمین  در  ارتباط  است  ...  انسانها  یکی  با  دیگری  در  ارتباط  است  ...  با  این  اطراف  و  اکناف  و  جهانها  با  این  سرشتی ‌که  دارد،  پیوند  و  ارتباط  دارد.  با  استعدادهای  موافق  و  مخالف  با  این  آفاق  و  اطراف  و  جهانها  سر  و كار  دارد.

در  میان  این  دریای  متلاطم  درهم  تـنیدۀ  ارتـباطها  و  رابطه‌ها  و  تـماسها  و  اتّـصالها،  تاریخ  انسـان  ساخته  می‌شود  و  به  پیش  می‌رود  ...  از  قدرت  و  شوکت  و  ضعف  و  زبونی  موجود  در  بنیۀ  انسان‌،  از  تقوا  و  هدایت‌،  از  برخورد  با  جهان  غیب  و  نادیدنی‌،  و  جـهان  ظـاهر  و  دیدنی‌،  از  ساز  و کنش  با  عناصر  مـادی  در  هسـتی‌،  و  نیروهای  روحي‌،  و  در  نهایت  از  سر  و كار  با  قضا  و  قدر  الهی‌،  از  همۀ  اینها  تاریخ  انسان  فراهم  مـی‌آید  ...  در پرتو  این  پیچیدگی  سخت  و  دشوار،  تاریخ  انسان  تفسیر  می‌شود.

کسانی  که  تـاریخ  بشری  را  تـفسیر  «‌اقـتصادی‌»  یـا  «‌سیاسی‌»  می‌کنند،  و کسانی‌ که  تاریخ  بشری  را  تفسیر  «‌بیولوژی‌»  می‌کنند،  و کسانی‌ که  تاریخ  بشری  را  تفسیر  «‌روحي‌»  یا  «‌روانی‌»  مـی‌کنند،  و کسـانی  که  تـاریخ  بشری  را  تفسیر  «‌عقلی‌»  می‌کنند،  اینها  همه  نگاه  سطحی  و  ساده‌ای  می‌اندازند  -  به  گوشه‌ای  از گوشه‌های  عوامل  تنیده  و  تو  در  تو،  و  جـهانهای  دور  از  یکدیگری ‌که  انسان  با  آنها  سر  و كار  دارد  و  در  ارتباط  با  آنها  است‌،  و  از  این  ارتباط  است  که  تاریخ  انسان  فراهم  می‌آید  ...  تنها  تفسیر  اسلامی  از  تاریخ  است‌ که  به  ایـن  دریـای  متلاطم  فراخ  می‌پردازد،  و  بدان  احاطه  دارد،  و  از  خلال  آن  به  تاریخ  بشری  می‌نگرد.[1]

ما  در  اینجا  در  برابر  صحنه‌های  راسـتین  ایـن  دریـای  خروشان  و  متلاطم  قرار  داریم  ...  ما  صـحنۀ  پیدایش  انسان  را  دیدیم‌.  در  این  صحنه‌،  همۀ  جهانها  و  آفاق  و  نواحي  و  عناصر  آشکار  و  پنهانی ‌که  این  پدیدۀ  انسان  نام  از  نخستین  لحظۀ  آفرینش  خود  با  آنها  سـر  و كار  داشته  است‌،‌ گرد  آمد‌ه  بودند  ...  ما  ایـن  موجود  را  بااستعدادهای  بنیادینی ‌که  دارد،  مشاهده‌ کردیم  ...  بزرگ  داشت  او  را  در  میان  صدرنشینان  عالم  بالا،  و  به  سجده  انداختن  فرشتگان  در  برابر  او  را  مشـاهده  نـمودیم‌،  و  دیدیم ‌که  چگو‌نه  خداوند  متعال  تولّد  او  را اعلام  می‌کند  ...  پس  از  آن  ضعف  او  را  دیدیم  و  مـتوجّه  شدیم‌ که  چگونه  دشمنش  از  این  ضعف  استفاده‌ کرد  و  او  را  مقهور  و  رام  خود کرد  ...  و  دیدیم  چگو‌نه  به  زمین  فرود  آمد،  و  با  عناصر  و  قوانین  جهانی  زمین  راه  افتاد  و  سر  و كار  پیدا  کرد.

انسان  را  دیدیم ‌که  با  ایمان  به  پـروردگار  خود  بدین  زمین  فرود  آمد.  آمرزش  خواهان  از گناه  خویش  بدین  زمین ‌گام  نهاد.  عهد  خلافت  و  پـیمان  جانشینی  از  او  گرفته  شد که  پیروی‌ کند  از  چیزهائی ‌که  از  جانب  یزدان  برای  وی  می‌آید،  و  از  اهریمن  پیروی  نکند  و  به  دنبال  هوا  و  هوس  راه  نیفتد.  مجهّز  بدان  تجربۀ  نـخستین  در  زندگیش‌،  بدین ‌کرۀ  زمـین  آمد.  سـپس  زمان  بر  او  گذشت‌،  و  امواج  روزگار  او  را  به  میان  دریای  متلاطم  و  خروشان  انداخت‌.  آن  همه  عوامل  تو  در  تو  و  تنیده  در  یکدیگر  اثر  خود  را  در  هستی  او  و  در  دنیای  پیرامون  او  بخشید،  و  در  واقعیّت  بیرونی  زندگی  انسان  و  در  درون  او  تأثیر  بسزائی  نهاد.  هم  اینک  ما  در  این  درس  مشاهده  می‌کنیم  این  عوامل  پیچیده  و  تنیده‌،  سرانجام  چگو‌نه  او  را  به  سوی  جاهلیّت  کشانده  است‌!

انسان  فراموش  می‌کند  ...  هم  اینک  فراموش ‌کرده  است  ...  اهریمن  بر  او  چیره  می‌گردد  ...  هم  اینک  بر  او  چیره  شده  است  ...  دیگر  باره  لازم  است  انسان  را  نجات  داد.  انسان  به  این  زمین‌،  راهیاب  و  پشـیمان  و  یکتاپرست  فرود  آمده  است  ...  امّا  هم  اکنون  ما  او  را گمراه  و  تهمت  زننده  و  ناروا گوینده  و  مشرک  می‌بینیم!  امواج  او  را  به  گرداب  متلاطم  افکنده  است  ...  لیکن  در  آنجا  نشانه‌ای  در  راه  و  چراغی  بر  فراز  راه  است  ...  رسالت  آسـمانی  اسلام  او  را  به  سوی  پروردگارش  رهنمود  می‌گردانـد.  این  هم  از  لطف  و  مرحمت  آفریدگارش  در  حقّ  او  است  که  وی  را  تنها  نمی‌گذارد.  و  تک  و  تنها  به  خود  رها  نمی‌گرداند.

هان!  هم  ایـنک  مـا  در  ایـن  سوره  به  قافلۀ  ایـمان  برمی‏خوریم.  می‏‎بینیم  پرچمهای  این  قافله  را  پـیغمبران  بزرگوار  یزدان  بر  دوش  می‌کشند  و  برمی‌افرازند:  نوح‌،  هود،  صالح‌،  لوط‌،  شعیب‌،‌ موسی‌،  و  مـحمّد  -  درود  و  سلام  یزدان  بر  همۀ  آنان  باد  ...  مشـاهده  می‌کنیم ‌که  چگونه  این  جماعت  ارجـمند  در  پـرتو  راهنمائیها  و  تعلیمات  یزدان  تلاش  می‌کنند کاروان  بشریّت  را  از  سقوط  به  درّه‌ای  نجات  دهند  که  اهریمن  و  همدستان  او،‌ یعنی  انسانهای  شیطان  صفتی‌ که  خویشتن  را  بزرگتر  از  آن  می‌دانند  از  حقّ  و  حقیقت  پیروی‌ کنند  و  در  هـر  زمانی  هم  وجود  دارند،  ایشان  را  به  سوی  لبۀ  پرتگاه  آن  می‌رانند.  همچنین  موقعیّتهای  پـیکار،  و  رزمگاه‌های  هدایت  و  ضلالت‌،  و  حقّ  و  باطل،  و  پیغمبران  گرامی‌،  و  شیاطین  انس  و  جن  را  ورانداز  می‌کنیم  ...  در  پایان  هر  پـیکار  و  رزمی ‌که  درمی‌گیرد،  شکست  و  هلاک  تکذیب‌کنندگان‌،  و  نجات  و  رستگاری  مؤمنان  را  پس  از  بر  حذر  داشتن  و  اندرز  دادن  می‌یابیم‌.

قصص  قرآنی  پیوسته  این  خطّ  سیر  تـاریخی  را  دنـبال  نمی‌کند.  امّان  در  این  سوره  ا‌یـن  خطّ  سیر  را  دنبال  می‌فرماید.  قصص  قرآنی  در  این  سوره  حرکت‌ کاروان  بشریّت  را  از  آغاز  پیدایش  نخستین  آن‌،  نشان  می‌دهد،  و  قافلۀ  ایمان  را  می‌نمایاند که  به  تلاش  و  تکاپو  ایستاده  است  و  برای  راهنمائی  این ‌کاروان  و  نجات  آن ‌کوشش  می‌کند،  هر  بـار که‌ کاروانـیان  به  تمام  و کمال  از  نشـانه‌های  راه  دور  و  سرگردان  می‌شوند،  و  شـیطان  ایشان  را  بطور کلّی  به  سوی  مهلکه  می‏‎برد  تا  بعدها  همۀ  آنان  را به  دوزخ  تسلیم  کند!

اینک‌ که  در  برابر  صحنۀ ‌کلّی  و  زیبائی  ایستاده‌ایم  و  آن  را  ورانداز  می‌کنیم‌،  نشـانه‌هائی  را  در  دو  سوی  جادّه  می‏‎بینیم.  در  اینجا  پیش  از  رویاروی  شدن  با  نصوص  و  آیات  قرآن‌،  خلاصه  و  چکیده‌ای  از  آنها  را  برمی‌شمریم‌:  ١  -  انسانها  راه  را  می‌آغازند،  در  حالی‌ که  راهیاب  و  ایماندار  و  یکتاپرست  هستند  ...  بعدها  به  سوی  جاهلیّت  می‌گرایند  و گمراه  و  مشرک  می‌شو