 الْمَاءِ ).

(‌پسر  لجوج  و  مغرور  نوح‌)  گفت‌:  بـه  کوه  بزرگی  می‌روم  و  مأوی  می‌گزینم  که  مرا  از  سیلاب  محفوظ  می‌دارد  (‌و  از  غرقاب  مصون‌)‌.

آن ‌گاه  پدری  که  حقیقت  حال  و  وخامت  کار  را  می‌داند،  آخرین  فریاد  خود  را  سر  می‌دهد:

(قَالَ: لا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلا مَنْ رَحِمَ ).

نوح  گفت‌:  امروز  هیچ  قدرتی  در  برابر  فرمان  خدا  (‌مبنی  بر  غرق  و  هلاک  شدن  کـافران‌)  پناه  نـخواهـد  داد  مگر  کسی  را  که  مشمول  رحمت  خدا  گردد  و  بس‌.

از  کوه  و  پناهگاه  و  دولت  و  مـحافظ  هـیچ گونه  کـاری  برنمی‌آید.  هیچ  کسی  رهائی  ندارد  مگر  کسی  که  خدا  بدو  رحم‌ کند  و  او  را  بپاید.

در  یک  لحظه‌،  صفحۀ  صحنه  تغییر  مـی‌کند  و  دگـرگون  می‌شود.  ناگهان  موج  فراگیر  درمی‌رسد  و  هر  چیزی  را  می‌بلعد:

(وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ) (٤٣)

موج  میان  پدر  و  پسر  جدائی  انـداخت  و  پسر  در  مـیان  غرق‌شدگان  جای  گرفت.

ما  اکنون‌ که  روند  قرآنی  را  پس  از  هزاران  سال  پیگیری  می‌کنیم‌،  هول  و  هراس  چنان  ما  را  فرامی‌گیرد که  نفسها  را  در  سینه‌های  خود  حبس  می‌کنیم‌،  چه  انگار  در  صحنه  حـاضریم  و  آن  را  مـی‌بینیم‌.  کشتی  آنـان  را  در  مـیان  موجهائی  چون  کوه‌ها  پیش  می‌برد.  نوح‌ که  پدر  داغدیده  و  برتافته‌ای  است  پشت  سر  هم  فریاد  می‌زند  و  نـدا  درمی‌دهد  و  فرزند  جـوان  مـغرورش  از  پـذیره  شـدن  درخواست  پدر  سر  باز  می‌زند  و  به  نداهای  او  گوشش  بدهکار  نیست‌.  موج  فراگیری  در  یک  چشم  به  هم  زدن  سریع  و  دلهره‌انگیزی‌ کار  را  تمام  می‌کند  و  هـمه  چـیز  پایان  می‌پذیرد.  انگار  نه  فریاد  زدنی  و  نه  پاسخ  گفتنی  در کار  بوده  است‌!

در  اینجا  هول  و  هراس  در  درون  زنده‌ای  انـدازه‌گـیری  می‌شود  -‌ هول  و  هراسی‌ که  میان  پدر  و  پسر  رد  و  بدل  مـی‌گردد  -  همان ‌گونه‌ کـه  هول  و  هـراس  در  طـبیعت  اندازه‌گیری  می‌شود.  امواج  دشـتها  و  درّه‌هـا  و  آن ‌گـاه  بلندیها  و  قلّه‌ها  را  فرامی‌گیرد  دشتها  و  درّه‌ها  و  بلندیها  و  قلّه‌ها  در  برابر  امواج  همچون  یکدیگرند،  و  در  طبیعت  خاموش  و  در  درون  انسان  برابرند.  این  نشانۀ  بارزی  در  کار  تصویرگری  قرآن  است‌.

*
طـوفان  فـرومی‌نشیند،  و  آرامش  بــر  هـمه  جـا  سـایه  می‌افکند،  و كار  به  پایان  می‌آید،  و  همگام  با  این  اوضاع  و  احوال  واژگان  و  آهنگها  و  نواهای  آنها  نیز  در  جان  و  در گوش  رنگ  ثبات  به  خود  می‌گیرند  و  تأثـیر  خـاصّ  خود  را  می‌بخشند:

(وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الأمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) (٤٤)

گـفته  شـد  کـه‌:  ای  زمـین  آب  خود  را  فروخـور،  و  ای  آسمان‌!  از  باریدن  بایست‌.  و  (‌آن‌گـاه  بـه  دسـتور  خدا)  آبها  از  میان  برده  شد  و  فرمان  اجراء  گردید  و  کـار  بـه  انجام  رسید،  و  کشتی  بر  کوه  جودی  پهلو  گرفت  (‌و  در  این  وقت  بود  که‌)  گفته  شد:  نابود  باد  گروه  ستمکاران‌.  خطابی ‌که  به  زمین  و  آسمان  می‌شود،  همچون  خطاب  به  دو  موجود  زنده  و  عاقل  است‌.  هر  دو تا  به  فرمان  قاطعانۀ  یزدان  پاسخ  مثبت  می‌دهند،  و  زمین  آب  را  فرومی‌بلعد،  و  آسمان  از  باریدن  بازمی‌ایستد:

(وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي ).
گفته  شـد  که‌:  ای  زمـین‌!  آب  خود  را  فـرو  خور،  و  ای  آسمان‌!  از  باریدن  بایست‌.
(وَغِيضَ الْمَاءُ). 
آبها  از  میـان  برده  شد.
زمین  آب  را  به  درون  خود  فروبلعید  و  از  سطح  زمـین  فرو  رفت‌.
(وَقُضِيَ الأمْرُ). 
و  فرمان  اجراء  گردید  و  کار  به  پایان  رسید.
حکم  قضا  و  قدر  انجام  پذیرفت‌.
(وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ). 
و  کشتی  بر  کوه  جودی  پهلو  گرفت.
کشتی  بر کوه  جودی  لنگر  انداخت  و  پهلو گرفت‌. 
(وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) (٤٤)
و  گفته  شد:  نابود  باد  گروه  ستمکاران‌!.
این  جملۀ  کوتاه  برّنده  و  قاطعانه‌ای  است‌ که  در  فضای  خود،  ژرف‌ترین  تعبیر  را  دارد...  واژۀ  «‌قیلَ ‌:‌گفته  شد»  به  صورت  مجهول  آمده  است‌.  گویندۀ  آن  روشن  نگردیده  است‌.  انگار  هدف  این  است  همچون  موضوع  پوشیده  و  پنهانشان‌،  درهم  پیچیده  و  تنیده  بماند،  و گفته  آید:
(وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) (٤٤)
و  گفته  شد:  نابود  باد  گروه  ستمکاران‌!.
ستمکاران  از  زندگی  محو  و  نابود  شوند...  محو  و  نابود  هم  شدند.  از  رحمت  خدا  دور  و  مطرود  شوند...  دور  و  مطرود  هم  شدند.  در  خاطره‌ها  و  یـادها  نـمانند...که  نماندند  و  به  پایان  آمدند،  و  چنان  رفتند  که  سزاوار  یاد  و  یادآوری  هم  نیستند!

*سوره‌ي انعام آيه‌ي 39-33

(قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (٣٣)وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ (٣٤)وَإِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الأرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ (٣٥)إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (٣٦)وَقَالُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (٣٧)وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ وَلا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ (٣٨)وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَمَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ )(٣٩).

در  این  موج  از  امواج  خروشان  روند  قـرآنـی  سـوره‌،  روی  سـخن  مـتوجّه  پـیغمبر  خـدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم   مـی‌شود.  در  سرآغاز  آن  یزدان  سبحان  خاطر  مبارک  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم   را  خوش  می‌کند،  و  غم  و  اندوهی  را  از  دل  او  می‌زداید که  بر  اثر  تكذ‌یب‌ کردن  قوم  خودش  او  را  در  بر  مـی‌گیرد.  آخر  او که  راستگو  و  راسترو  و  امـین  و  درست  است‌،  قوم  خودش  او  را  دروغگو  و  نادرست  می‌پندارند،  و  بر  انکار  آیات  الهی  و  عدم  اعتراف  و  عدم  ایمان  بـدانها  