ن  بی نشان  برهوت  نـمی‌نهیم‌،  و  به  غیبی  نمی‌پردازیم‌ که  از  آن  چیزی  نمی‌دانیم  جز  مقداری  را که  نصّ  قرآن  در  اختیارمان  نهاد‌ه  است‌،  و  در  حدود  مدلول  آن  سخن  می‌گوئیم‌،  نه  بیشتر.

تنها  چیزی ‌که  می‌توانیم  بگوئیم  این  است‌:  فوران  تنور  -  و  تنور  فروزان  -  چه ‌بسا  چشـمه‌ای  در  آن  برحوشیده  باشد،  یا  آتشفشانی  از  آن  بردمیده  باشد.  این  فوران  و  جوشیدن  هم  چه‌ بسا  نشانه‌ای  از  سوی  خدا  بـرای  نـوح  بوده  است‌،  یا  تنها  همزمان  با  فرمان  یـزدان  صورت  پذیرفته  است‌،  و  علامت  آغاز  فوران  آب  از  زمـین‌،  و  ریزش  باران  سیل‌آسا  از  آسمان ‌گردیده  است‌.

هنگامی‌ که  چنین‌ گردید  فر‌مان  دررسيد:

(قُلْنَا: احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ...).

  گفتیم‌:  سوار  کشتی  کن  از  هر  صنفی  نر  و  ماده‌ای  را  ....  گوئی  چنان  بوده  است ‌که  نوح  مرحله  به  مرحله  آنـچه  بدو  فرمان  می‌رسید  در  وقت  خود  یکی  یکی  اجراء  می‌کرده  است‌.  نخست  دستور  یافت ‌که ‌کشتی  بسازد  و  آن  را  ساخت‌.  در  روند  قرآنی  هدف  از  ساختن  کشتی  نیامده  است‌،  و  ذکر  هم  نشده  است ‌که  یزدان  نوح  را  بر  این  هدف  آگاه  کرده  است‌.

(حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ ).

تا  آنگاه  كه  فرمان  ما  دررسید  و  تنور  برجوشید.  

این  هـم  فرمان  اجرای  مرحلۀ  بعدی  است‌:
(قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ ).

گفتیم  سوار  کشتی  کن  از  هر  صنفی  نـر  و  مـاده‌ای  را،  و  خاندان  خود  را،  مگر  کسانی  را  که  فرمان  هلاک  آنان  قبلاً  صادر  شده  است  (‌کـه  همسر  و  یکی  از  پسران  تو  است‌)‌،  

و  کسانی  را  (‌در  آن  بنشان‌)  که  ایمان  آورده‌اند.

(مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ ).

از  هر  صنفی  نر  و  ماده‌ای  را.

اقوال ‌گوناگونی  ذکر  شده  است  و  بوی  اسرائیلیّات  تندی  از  آنــها  برمی‏خیزد  و  در  فضا  می‌پراکند.  ولی  مـا  نمی‌گذاریم  کـه  بازیچۀ  دست  خـیال  شـویم  و  مـا  را  پیرامون  این  نصّ  به  پریشان‌گوئی  بکشاند:

(احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ ).

سوار  کشتی  کن  از  هر  صنفی  نر  و  ماده‌ای  را.

به  نوح  دستور  می‌رسد که  از  موجودات  زنده‌ای ‌که  در  دسترس  دارد  و  می‌تواند  آنها  را  بگیرد  و  با  آنـها  سر  برد،  نر  و  ماده‌ای  را  سوار کشتی‌ کند...  چیزهائی‌ که  بیش  از  این‌ گفته‌اند  ناروا  و  نادرست  است  و کورکورانـه  از  آنها  دم  زده‌اند...

(وَأَهْلَكَ إِلا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ -).

و  خاندان  خود  را  -‌ مگر  کسانی  را  که  فرمان  هلاک  آنـان  قبلاً  صادر  شده  است  (‌که  همسر  و  یکـی  از  پسـران  تو  است‌)‌.  

یعنی ‌کسانی  را  برجای  بدارد که  برابر  قانون  و  سنّت  خدا  سزاوار  عذاب  گردیده‌اند.

(وَمَنْ آمَنَ ).

و  کسانی  را  که  ایمان  آورده‌اند.

کسانی‌ که  ایمان  آورده‌اند  و  جزو  خاندان  تو  نستند. 

(وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ) (٤٠)

و  جز  افراد  اندکی  بدو  ایمان  نیاورده  بودند.

(وَقَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا ).

(‌نوح  خطاب  بـه  خـاندان  و  بستگان  بــا  ایمان  و  سـائر  مــؤمنان‌)  گـفت‌:  سـوار  کشتی  شـوید  (‌و  نـترسید)  کـه  حرکت  و  توقّف ‌آن  با  یاری  خدا  و  حفظ  و  عنایت  الله  است  (‌و  به  هنگام  ورود  به  کشتی  و  حرکت  آن‌،  و  در  وقت  لنگر  انداختن  و  خروج  از  آن‌،  نام  خدا  را  بـر  زبـان  رانـید  و  از  حضرت  باری  یـاری  بـطلبید،  و  از  او  آمـرزش  گناهان  خود  را  بخواهید)‌.

فرمان  اجراء‌ گردید،  و  هر که  و  هر چه  لازم  بود ‌گردآوری  شد.

این  بخش  از  آیه‌:  (وَقَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا ).بیانگر  این  است‌ که  کشتی  به  مشیّت  خدا  در  حرکت  کردن  و  در  لنگر  انداختن  واگذار  گردید.  کشـتی  تحت  رعایت  و  حمایت  خدا  است‌...  انسانها  چه  کـاری  دربارۀ  کشتی  از  دستشان  ساخته  است  بدان گـاه‌ کـه  در  گرداب  آبهای  سرکش  گرفتار  آمده  باشد،  چه  رسد  به  این‌ که  بازیچۀ  طوفان  هم  گردیده  باشد؟‌!

*
آن‌ گاه  صحنۀ  بیمناک  و  هراس‌انگیز  درمی‌رسد،  صحنۀ  طوفان‌:

(وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ (٤٢) قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ) (٤٣)

 (‌مؤمنان  سوار  کشتی  شدند  و)  کشتی  با  سـرنشینانش (‌سینۀ)  امواج  کوه  پـیکر  را  مـی‌شکافت  و  (‌هـمچنان‌)  بـه  پیش  می‌رفت‌.  (‌مهر  پدری  در  میان  این  امواجی  که  از  سر  و  دوش  هم  بالا  می‌رفتند  و  روی  هـم  مـی‌غلتیدند،  مـوج  گرفت‌)  و  نوح  پسرش  را  که  در  کناری  (‌جدا  از  پدر)  قرار  گرفته  بود  فریاد  زد  که  فرزند  دلبندم  با  ما  سوار  شو  و  با  کافران  مباش‌.  (‌اگر  به  سوی  خدا  برگردی  نجات  می‌یابی  والّا  با  جملگی  بی‌دینان  هلاک  می‌گردی‌.  پسـر  لجوج  و  مـغرور  نوح‌)  گفت‌:  بـه  کوه  بزرگی  مـی‌روم  و  مأوی  مـی‌گزینم  کـه  مـرا  از  سـیلاب  مـحفوظ  مـی‌دار‌د  (‌و  از  غرقاب  مصون‌)‌.  نوح  گفت‌:  امروز  هیچ  قدرتی  در  برابـر  فرمان  خدا  (‌مبنی  بر  غرق  و  هلاک  شـدن  کـافرن‌)  پـناه  نخواهد  داد  مگر  کسی  را  که  مشمول  رحمت  خدا  گردد  و  بس‌.  (‌در  همین  هنگام  موجی  برخـاست  و  او  را  در  کـام  خود  فرو برد)  و  موج  میـان  پدر  و  پسر  جدائی  انداخت  و  پسر  در  میان  غرق ‌شدگان  جای  گرفت  (‌و  خیال  خام‌،  او  را  از  راه  آب  دنیا،  به  آتش  آخرت  انداخت‌)‌.

در  اینجا  دو  هول  و  هراس  در کـنار  یکـدیگر  و  همراه  همدیگرند.  هول  و  هراسی  در  طبیعت  خاموش‌،  و  هول  و  هراس  دیگری  در  درون  انسانها.  هر  دوی  آنها  نـیز  به  یکدیگر  می‌پیوندند:

(وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ ).

کشـتی  بــا  ســرنشینانش  (‌سـینۀ)  امـواج  کوه‌پیکر  را  می‌شکافت  و  (‌همچنان‌)  به  پیش  می‌رفت‌.

در  این  لحظۀ  خوفناک  جدّی  نوح  می‌نگرد  ناگهان  یکی  از  پسرانش  را  در کناری  دور  از  آنان  می‌بیند  و  او  را  با  خـودشان  نمی‏بیند.  مهر  پـرسوز  و  گـداز  پدری  در  وجودش  بیدار  و  برانگیخته  می‌شود،  و  فرزند  ر‌مـان  و  گریزان  را  فریاد  می‌زند:

(يَا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ) (٤٢) 

 فرزند  دلبندم  با  ما  سوار  شو  و  با  کافران  مباش‌.

ولی  فرزند  ناسپاس  نافرمان‌،  پاس  پدر  داغدیدۀ  سوزان  را  نمی‌دارد،  و  جوان  مغرور  اندازۀ  هول  و  هراس  فراگیر  را  نمی‌داند:

(قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِن