د  و  اجراء  می‌گردد...  نوح  نمی‌تواند  جلو  این  سـنّت  و  قانون  را  بگیرد  یا  آن  را  دگرگون  سازد...  نوح  پیغمبر  است  و  باید  تا  دم  واپسین  زندگی  حقّ  را  آشکار کند،  و  از  این‌ که  مـردمان  او  را  تکذیب  می‌کنند  و  به  مبارزه  و  چالش  می‌طلبند  نباید  از  رساندن  و  بیان  کردن  حقّ  بازایستد  و  خودداری  کند: 

(قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شَاءَ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ (٣٣) وَلا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كَانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (٣٤)

گفت‌:  (‌رساندن  عذاب  در  دست  خدا  است‌،  نـه  در  دست  مـن‌)  ایـن  خـدا  است  کـه  آن  را  بـه  شما  مـی‌رساند  اگر  بخواهد  (‌و  حکمتش  اقتضاء  کند)  و  شما  نمی‌توانید  (‌خدا  را)  درمانده  کنید  (‌و  از  نزول  عذاب  او  جلوگیری  نمائید  و  یا  از  آن  بگریزید  و  خویشتن  را  بـرهانید)‌.  هر گاه  خدا  بخواهد  شما  را  (‌به  خاطر  فساد  درون  و  گناهان  فراوان‌)  گمراه  و  هلاک  کند،  هر چند  که  بـخواهـم  شما  را  انـدرز  دهم‌،  اندرز  من  سودی  به  شما  نمی‌رساند  (‌و  پندهایم  در  شما  نمی‌گیرد)‌.  خدا  پروردگار  شما  است  و  به  سوی  او  برگردانده  می‌شوید  (‌و  به  مجازات  خود  می‌رسید)‌.

اگر  قانون  و  سنّت  خدا  مقتضی  آن  است‌ که  به  سـبب  گمراهی  و  ویلانی  خود  هلاک  و  نابود  شوید،  این  قانون  و  سنّت  خدا  قطعاً  دربارۀ  شما  اجراء  و  پیاده  خواهد  شد،  

هر چند  من  برای  شما  دلسوزی  و  نیکخواهی ‌کنم  و  پند  و  اندرزتان  دهم‌.  این  هم  نه  بدان  خاطر  است ‌که  یزدان  شما  را  از  سود  جستن  از  دلسوزی  و  نـیکخواهـی  و  پـند  و  اندرز  بازمی‌دارد،  بلکه  عملکرد  خودتان  در  حقّ  خودتان  قانون  و  سنّت  خدا  را  مقتضی‌ گمراهی  و  ویلانی  خودتان  مـی‌سازد  و  شـما  سـرگشته  و  حیران  مـی‌شوید.  شـما  نمی‌توانید  خدا  را  درمانده  گردانید  و  نگذارید  ‌به  شما  برسد  آنچه  او  برایتان  مقدّر  و  مـقرّر  مـی‌فرماید‌.  شـما  پیوسته  در  دست  قدرت  یزدان  اسیر  هستید،  و  او  است  که  همۀ ‌کار  و  بار  شما  را  می‌چرخاند  و  مـقدّر  و  مـقرّر  می‌گرداند.  شما  به  هیچ‌ وجه  نمی‌توانید  از  ملاقات‌  خدا  و  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزای  او  بگریزید  و  خود  را  برهانید:

(هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (٣٤)

خدا  پروردگار  شما  است  و  بـه  سـوی  او  بـرگردانده  می‌شوید  (‌و  به  مجازات  خود  می‌رسید)‌.

در  این  بخش  از  داستان  نوح‌،  رونـد  قـرآنی  توجّه  و  نگرش  شگفتی  به  طرز  بـرخـورد  مشـرکان  قـريش  به  همچون  داستانی  می‌کند،  داستان ‌که  نزدیک  است شبیه  داستان  مشرکان  قریش  با  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  ادّعای‌  آنـان  گردد که  می‌گفتند:  محمّد  این  داستانها  را  از  خود  می‌بافد  و  سرهم  می کند.  روند  قرآنی  پیش  از  آن‌ که  داستان  نوح  را  پایان  دهد،  به‌ گفتارشان  پاسخ  می‌دهد: 

(أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ) (٣٥)

آیا  مشرکان  می‏‎گویند  که  (‌محمّد)  این  (‌قرآن‌)  را  از  پیش  خود  ساخته  است  و  آن  را  به  دروع  به  خدا  نسبت  داده  است‌؟  بگو:  اگر  آن  را  از  پيش  خود  سـاخته  بـاشم  و  بـه  دروغ  به  خدا  نسبت  داده  باشـم‌،  (‌جرم  بزرگی  مـرتکب  شده‌ام  و  سزای‌)  بزهکاری  مـن  بـر  گردن  مـن  است  (‌و  مجازات  آن  را  خواهم  دید.  ولی  اگر  من  راسـتگو‌  بـاشم‌،  شما  گنـاهکارید)  و  من  از  (‌آثار)  بزهکاری  شما  (‌بر  کنار  و)  سالم  می‌باشم  (‌و  به  گناه  شما  نمی‌سوزم‌)‌.

چیزی  را  از  پیش  خود  ساختن  و  بربافتن  و  آن  را  به  خدا  نسبت  دادن‌،  بزهکاری  است‌.  بدیشان  بگو:  اگر  من  قرآن  را  از  پیش  خود  ساخته  باشم  و  به  خدا  نسبت  داده  باشم  مسؤولیّت  و  پیآمد  آن  بر  خود  من  است‌.  من  می‌دانم  این  کار  بزهکاری  است‌،  و  من  بعید  است ‌که  مرتکب  جرم  و  بزهکاری  شوم‌...  مـن  از  شـرک  و  تکذیب  شـما  و  از  تهمت  افترائی‌ که  در کنار  آنها  می‌زنید،  بیزارم‌.

این  جملۀ  معترضه‌،  با  روند  داسـتان  در  قـرآن  مخالف  نیست‌.  چه  داستان  ذکر  شده  است  تا  هدفی  از  این  قبیل  که  در  روند  قرآن  ذکر  شده  است  بیان  دارد.

*سپس  روند  قرآنی  به  دنبالۀ  داستان  نوح  مـی‌پردازد،  و  صحنۀ  دومی  را  نشان  می‌دهد،  صحنه‌ای‌ که  نوح  در  آن  وحی  و  فرمان  پروردگار خود  را  دریافت  می‌کند:  

(وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (٣٦) وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ) (٣٧)

به  نوح  وحی  شـد  کـه  جـز  آنـان  که  (‌تـاکنون‌)  ایـمان  آورده‌اند،  هیچ  کس  دیگری  از  قوم  تـو  ایـمان  نخواهد  آورد.  بنابراین  از  کارهائی  که  می‌کنند  غمگین  مبـاش‌.  (‌ما  هـر چـه  زودتر  سـزای  اذیّت  و  آزار  و  تـهمت  و  تکـذیب  ایشان  را  در  کف  دستشان  خواهیم  گذاشت‌)  و  (‌به  نـوح  وحی  شد  که‌)  کشتی  را  تحت  نظارت  مـا  و  بـرابـر  تـعلیم  وحی  ما  بساز  (‌و  بـدان  که  تـو  و  مـؤمنان  هـمراه  تـو  از  مـراقبت  و  مـحافظت  مـا  بـرخورداریـد  و  مـحفوظ  از  ظـالمان‌،  و  مـصون  ار  اشـتباه  در  کـار  سـاختن  کشتی  می‌باشید.  از  این  پس  به  مشرکان  رحم  مکن‌)  و  بـا  مـن  دربـارۀ  (‌گذشت  از)  ستمگران  گفتگو  مـنما  (‌که  آنـان  محکو‌م  به  عذابند  و)  مسلّماً  ایشان  غرق  خواهند  شد.

(وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلا مَنْ قَدْ آمَنَ ).
به  نـوح  وحـی  شـد  کـه  جـز  آنـان  کـه  (‌تـاکنون‌)  ایـمان  آورده‌اند،  هیچ  کس  دیگری  از  قوم  تو  ایـمان  نـخواهـد  آورد.

دلهای  مستعدّ  ایمان‌،  ایمان  آورده‌اند،  ولی  بقیّۀ  دلها  نه  در  آنها  استعداد  است‌،  و  نه  روکردنی  وجود  دارد.  این  چنین  یزدان  به  نوح  وحی‌ کرد  و  او  بند‌گانش  را  بهتر  از  دیگران  مـی‌شناسد،  مـطّلع‌تر  از  هـر کسی  از  مـمکن  و  شدنی  و  ممتنع  و  ناشدنی  است‌.  پس  مجالی  برای  ادامۀ  دعوتی  نیست‌ که  فائده  و  سودی  نمی‌بخشد،  و گناهی  بر  تو  نیست  به  سـبب‌ کـفر  و  تکـذیب  و  مـبارزه‌طلبی  و  تمسخری  که  می‌ورزند:

(فَلا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ) (٣٦)

بنا  بر  این  از  کارهائی  که  می‌کنند  غمگین  مباش‌.

یعنی  غمگین  و  پریشان ‌حال  مشو،  و  اهمّیّت  مده  به  کارهائی‌ که  می‌کنند.  بر  خود  مترس  که  آنان  نمی‌توانند  زیانی  برسانند.  غم  ایشان  را  هم  مخور که  هیچ‌ گونه  خیر  و  خوبی  در  آنان  نیست‌...  کار  و  بارشان  را  واگذار،  چه  کارشان  تمام  است  و  عمرشان  به  پایان  آمده  است‌. 

(وَاصْنَعِ الْفُلْك