ت‌،  و  جهت  پی  بردن  به  ویژگیهائی ‌که  آنان  دربارۀ  رسالت  و  گزینش  پیغمبرانی  برای  تبلیغ  آن  به  مردمان  نمی‌دانند  و  غافل  از  آن  ویژگیها  گردیده‌اند،  با  نرمش  و  مهربانی  با  ایشان  رفتار  می‌کرد  و  از  آنـان  دلجوئی  می‌نمود،  و  بدیشان  نشان  می‌داد  که  کار  واگذار  به  نماد  سـط‌حی  و  سیمای  ظاهری  نیست  و  ایشان  نباید  از  روی  ظ‌واهـر  قضاوت  کنند  و  امر  رسـالت  را  قـیاس  از  امـور  دیگـر  گيرند.  همچنین  در  عین  حال  اصل  بزرگ  اسـتوار‌ی  را  برای  آنان  بیان  می‌کرد که  اصل  اختیار  در  انتخاب  عقیده  است  و  بدیشان  می‌گفت‌:  مردمان  عقیده  و  ایمان  را  باید  با  تفکّر  و  تأمّل  و  نگرش  و  پژوهش  بپذیرند،  نه  با  قهر  و  غلبه  و  سلطه  و  قدرت  بدیشان  تحمیل ‌کرد.

(وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالا إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ) (٢٩)

 ای  قـوم  مـن‌!  مـن  در  بـرابر  آن‌،  (‌یـعنی  تـبلیغ  رسالت  پـروردگارم‌)  از  شـما  (‌پـول  و  مـزد  و  ثـروت  و)  مـالی  نمی‌خواهم‌.  چرا  که  مزد  من  جز  بر  عهدۀ  خدا  نـیست  (‌و  پاداش  خود  را  تنها  از  او  می‌خواهم  و  بس‌)‌.  و  من  کسانی  را  که  ایمان  آورده‌اند  (‌از  مجلس  و  همدمی  خود  به  خاطر  شما)  نـمی‌رانـم‌.  آنـان  (‌در  روز  قیامت‌)  خدای  خود  را  ملاقات  می‌کنند  (‌و  اگر  آنان  را  برانــم  در  آن  وقت  از  مـن  شکایت  می‌کنند)‌.  و  اما  من  شما  را  گروه  نادانی  می‌دانـم  (‌چرا  که  معیار  ارزش  انسانها  را  در  مال  و  جاه  می‌دانید،  نه  در  پیروی  از  حقّ  و  انجام  کار  نیک‌)‌.

ای  قوم  من‌ا  کسانی  را  که  شما  فرومایگان  می‌نامید،  به  ایمان  آوردن  دعوتشان  کردم  و  ایشان  هم  ایمان  آوردند.  و  من  هم  جز  ایمان  آوردن  چیزی  از  مردمان  نمی‌خواهم‌.  من  در  برابر  دعوت  خود  خواهان  پول  و  مالی  نیستم‌،  تا  با  توانگران ‌گرم  بگیرم  و  با  تنگدستان  سرد  باشم.  هـمۀ  مردمان  در  پیش  من  یکسان  هستند...کسی ‌که  از  پول  و  مال  مردمان  بی‌نیاز گردد،  دارایـان  و  نـاداران  بــرای  او  مساوی  و  برابرند.

(إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى اللَّهِ ).

مزد  من  جز  بر  عهدۀ  خدا  نیست  (‌و  پاداش  خود  را  تنها  از  او  می‌خواهم  و  بس‌)‌.

مزد  و  پاداش  من  بر  خدا  است‌،  نه  بر کس  دیگری‌.

(وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا ).

و  من  کسانی  را  که  ایمان  آورده‌اند  (‌از  مجلس  و  همدمی  خود  به  خاطر  شما)  نمی‌رانم‌.

از  این  پاسخ‌،  چنین  می‌فهمیم ‌که  آنان  از  نوح  خواسته‌اند  یا  بدو  اشاره‌ کرده‌اند که‌ کسانی  را  از  پیش  خود  براند که  پیرامون  او  را  گرفته‌اند  و  بدو  گرویده‌انـد  تـا  آن  وقت  آنان  دربارۀ  ایمان  آوردن  خود  بدو  بیندیشند،  چـرا  کـه  ایشان  نمی‌خواهند  با  نوح  ملاقات‌ کنند  و  بـه  پـیش  او  بروند،  مادام ‌که  فرومایگان  دور  و  بر  او  باشند!  همچنین  نمی‌پسندند که  آنان  و  ایشان  راهی  را  در پیش  گیرند  و  مسیری  را  طی  کنند...  نوح  بدیشان  پاسخ  می‌دهد:  مـن  پیروان  خود  را  از  پیش  خود  نمی‌رانـم‌.  هـرگز  همچون  چیزی  از  من  سر  نمی‌زند.  آنان  ایمان  آورده‌اند  و  دیگر  سر  و کارشان  با  خدا  است  نه  با  من‌:

(إِنَّهُمْ مُلاقُو رَبِّهِمْ ).

آنان  (‌در  روز  قیامت‌)  خدای  خود  را  ملاقات  مـی‌کنند  (‌و  اگر  ایشان  را  برانم  در  آن  وقت  از  من  شکایت  می‌کنند)‌. 

(وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ) (٢٩)

و  امّا  من  شما  را  گروه  نادانی  مـی‌دانـم  (‌چرا  كـه  مـعیار  ارزش  انسانها  را  در  مال  و  جاه  می‌دانید،  نه  در  پـیروی  از  حقّ  و  انجام  کار  نیک‌)‌.

شما  ارزشهای  راستینی  را  نمی‌شناسید که  انسانها  با  آنها  در  ترازوی  خدا  سـنجیده  مـی‌شوند.  و  نـمی‌دانـید  کـه  برگشت  همگی  مردمان  به  سوی  خدا  است‌.

(وَيَا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَفَلا تَذَكَّرُونَ) (٣٠)

ای  قوم  من‌!  اگر  من  مؤمنان  (‌فقیر  و  به  گمان  شما  حقیر)  را  از  پیش  خود  برانـم‌،  چه  کسی  مرا  (‌از  دست  انتقام  خدا  می‌رهاند  و)  در  برابر  (‌مـجازات  شدید)  الله  یاری  می‌دهد؟  (‌هیچ  کسی‌)‌.  آیا  یادآور  نمی‌شوید  (‌و  نـمی‌انـدیشید  کـه  آنان  خدائی  دارند  و  انتقام  ایشان  را  می‌گیرد؟‌)‌.

در  آنجا  خدا  است‌.  خـداونـدگار  فـقیران  و  ثـروتمندان  است‌.  پروردگار  افراد  ضـعیف  و  افـراد  قـوی  است‌.  در  آنـجا  خـدا  است  و  مـردمان  را  بـا  ارزشهای  دیگـری  می‌سنجد  و  برآورد  می‌کند.  همگان  را  با  یک  تـرازو  می‌کشد.  آن  ترازو  ایمان  است‌.  پس  این  مؤمنان  در کنف  حمایت  و  رعایت  یزدان  قرار  دارند.

(وَيَا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ).

 ای  قوم  من‌!  اگر  من  مؤمنان  (‌فقیر  و  به  گمان  شما  حقیر)  را  از  پیش  خود  برانم‌،  چه  کسی  مرا  (‌از  دست  انتقام  خدا  مــی‌رهاند  و)  در  بـرابـر  (‌مـجازات  شـدید)  الله  یـاری  می‌دهد!.

اگر  من  به  موازین  و  قوانین  خدا  خلل  برسانم  و  رخنه  وارد گردانم‌،  و  بر  بندگان  مؤمن  او  ستم  و  سرکشی ‌کنم  -  بندگان  مؤمن  هم  بزرگوارترین  افراد  در  پیشگاه  یزدانند  -  و  ارزشهای  زمینی  نادرستی  را گردن  نهم‌ که  خدا  مرا  برای  تعدیل  آنها  نه  پیروی  از  آنها  فرستاده  است‌،  چـه  کسی  مرا  از  دست  قدرت  انتقام  خدا  محفوظ  و  مصون  می‌دارد؟

(أَفَلا تَذَكَّرُونَ) (٣٠) آیا  یادآور  نمی‌شوید؟‌.

شما  را  چه  شده  است ‌که  از  فطرت  سالم  و  استوار  دور  افتاده‌اید؟  انگار  رفتار  و  کـرداری  کـه  داریـد،  شـاهین  ترازوی  سرشت  راست  و  درست  را  پـاک  بـه  هـم  زده  است‌؟  گوئی  خود  را  باخته‌اید  و  کـاملاً  بـه  کـژراهـه  و  گمراهی  افتاده‌اید؟

آن‌ گاه  نوح  شخص  خود  و  رسالت  خود  را  دور  از  هر  پیرایه  و  آرایه  و  اندوده  و  ارزشـی  از  ایـن  ارزشـهای  ساختگی  و  نادرست‌،  به  عنوان  پـند  و  انـدرز  و  یـاد  و  یادآوری‌،  بدیشان  معرّفی  می کند،  تا  ارزشهای  حقیقی  را  برای  ایشان  بیان‌ کند،  و  ارزشهای  ظاهری  را  با  دست  کشیدن  و  دوری  خود  از  آنها،  در  جلو  چشمانشان  خوار  و  بی‌مقدار گرداند.  پس  هر که  رسـالت  را  آن ‌گـونه  کـه  هست‌،  با  همۀ  ارزشهایش‌،  و  بدون  هر گونه  پـیرایه  و  آرایه‌ای‌،  و  بدون  هر گونه  ادّعائی‌،  خالصانه  بـرای  خـدا  گام  به  پیش  نهد  و  بدان  رو کند:

(وَلا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ ).

من  به  شما  نمیگویم  که  گنجینه‌های  (‌رزق  و  روزی‌)  خدا  در  دست  من  است  (‌و  هر گونه  که  بخواهم  در  آن  دخل  و تـصرّف  مـی‌کنم  و  کسـانی  را  کـه  از  مـن  پـیروی  کنند،  ثروتمند  می‌سازم‌)  ....

من  ادّعای  ثروتمندی‌،  یا  قدرت  بر  ثروتمند کردن  ندارم‌. 

 

(