ند،  و  می‌گفتند:

(بَلْ نَظُنُّكُمْ).  بلکه  گمان  می‌بریم  که  شما  ...

آنان  سـخن  خود  را  به  صـورت  شکّ  و گـمان  بـیان  می‌دارند،  چون  یقین  قاطعانه  در گفتار  و کردار  از  ویژگی  سرشت  توده‌هائی  است‌ که  بدون  درنگ  به  سوی  حقّ  و  حقیقت  بـرمی‌جهند،  تـوده‌هائی  کـه  آقـایان  انـدیشمند  محافظه‌کار،  خویشتن  را  بالاتر  از  ایشـان  مـی‌گیرند  و  برتر  می دانند!

اینان  نمونۀ  مکرّری  هستند که  در  زمان  نوح  بوده‌اند  و  همیشه  خواهند  بود،  نمونه‌ای  از  آن  طـبقه‌ای  است  کـه  جیبهای  پر  و  دلهای  خالی  دارند،  و  پیوسته  دم  از  بزرگی  خود  می‌زنند  و  مدّعیان  عظمت  بوده  و  باد  به  غبغبها  و  رگها  و  دماغهایشان  می‌اندازند!!!

نوح  ‌‌عليه السّلام  این  اتّـهام  و  روی‌گـردانـی  و  تکـبّر  را  با  بزرگواری  و  والائی  پیغمبرانۀ  خود  پذیرا  می‌گردد،  و  با  اطمینان  به  حقّ  و  حقیقتی ‌که  با  خود  به  ارمـغان  آورده  است‌،  و  با  اعتمادی  که  به  پـروردگار  خود  دارد،  پروردگاری‌ که  او  را  به  میان  مرد‌مان  روانه ‌کرده  است‌،  و  با  روشنی  راهی ‌که  در پيش ‌گرفته  است‌،  و  با  درستی  برنامه‌ای ‌که  در  ذهن  و  شعو‌ر  خود  جای  داده  است  و  برابر  آن  رفته  است‌،  سربلند  و  راست  قـامت  به  جلو  می‌رود.  نه  دشنام  می‌دهد  همان‌ گونه ‌کـه  آنان  دشنام  می‌دادند،  و  نه‌ کسی  را  متّهم  می‌کند،  بدان  شکل ‌که  آنان  متّهم  می‌کردند،  و  نه  ادّعائی  آن  چنانی  داشت‌ که  آنـان  داشتند،  و  نمی‌کوشد که  سیمای  غیرحقیقی  به  خود گیرد  و  یا  چیزی  خلاف  رسالت  خویش  بر  رسالت  بندد  و  بیفزاید.
(قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ (٢٨) وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالا إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ (٢٩) وَيَا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَفَلا تَذَكَّرُونَ (٣٠) وَلا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ) (٣١)

ای  قوم  من‌!  بــه  مـن  بگوئید،  اگر  مـن  دلیل  روشنی  از  پروردگارم  داشته  باشم  (‌كه  علم  ضروری  من  برگرفته  از  دانش  و  بینش  پیغمبری  است‌)  و  خداوند  از  سـوی  خود  رحمتی  به  من  عطاء  فرموده  باشد  (‌که  نبوّت  است‌)  و  این  رحمت  الهی  (‌به  سـبب  توجّه  شـما  بـه  مـادیات  و  غفلت  از  معنویات‌)  بر  شما  پـنهان  مـانده  بـاشد،  آیـا  مـا  می‌توانیم  شما  را  به  پذیرش  آن  واداریـم‌،  در  حـالی  کـه  شما  دوستش  نمی‌دارید  و  منکر  آن  می‌باشید؟  (‌دین  را  با  اجبار  که  نمی‌شود  به  دیگران  تحمیل  و  تزریق  کرد)‌.  ای  قـوم  مـن‌!  مـن  در  بـرابــر  آن‌،  (‌یـعنی  تـبلیغ  رسـالت  پـروردگارم‌)  از  شـما  (‌پـول  و  مـزد  و  ثـروت  و)  مـالی  نمی‌خواهم‌،  چرا  که  مزد  من  جز  بر  عهدۀ  خدا  نـیست  (‌و  پاداش  خود  را  تنها  از  او  می‌خواهم  و  بس‌)‌.  و  من  کسانی  را  که  ایمان  آورده‌اند  (‌از  مجلس  و  همدمی  خود  به  خاطر  شما)  نـمی‌رانـم‌.  آنـان  (‌در  روز  قیامت‌)  خدای  خود  را  ملاقات  می‌کنند  و  (‌اگر  آنان  را  برانـم  در  آن  وقت  از  مـن  شکایت  می‌کنند)‌.  و  امّا  من  شما  را  گروه  نادانی  می‌دانم‌،  (‌چرا  که  معیار  ارزش  انسانها  را  در  مال  و  جاه  می‌دانید،  نه  در  پیروی  از  حقّ  و  انجام  کار  نیک‌)‌.  ای  قوم  من‌!  اگر  من  مؤمنان  (‌فقیر  و  به  گمان  شما  حقیر)  را  از  پیش  خود  برانم‌،  چه  کسی  مرا  (‌از  دست  انتقام  خدا  می‌رهاند  و)  در  برابر  (‌مجازات  شدید)  الله  یاری  مـی‌دهد؟  (‌هیچ  کسـی‌)‌.  آیا  یادآور  نمی‌شوید  (‌و  نمی‌اندیشید  کـه  آنـان  خدائـی  دارند  و  انتقام  ایشان  را  می‌گیرد؟‌)‌.  من  به  شما  نمیگویم  که  گنجینه‌های  (‌رزق  و  روزی‌)  خدا  در  دست  مـن  است  (‌و  هر گونه  که  بخواهم  در  آن  تصرّف  می‌کنم  و  کسانی  را  که  از  من  پیروی  کنند،  ثروتمند  می‌سازم‌)  و  بـه  شـما  نمیگویم  کـه  مـن  غیب  می‌دانـم  (‌و  آگاه  از  علم  خدا  مــی‌باشم  و  از  چـیزهائی  بـاخبرم  کـه  دیگران  از  آنـها  بی‌خبرند)  و  من  نمیگویم  آنان  که  در  نـظر  شما  خوار  می‌آیند،  خداوند  هیچ‌گونه  خوبی  و  نـیکی  بـهرۀ  ایشان  نمی‌سازد  (‌و  اجر  و  پاداش  فراوان  و  قابل  توجّهی  بدانان  عطاء  نمی‌کند.  من  جز  ایمان  و  صداقت  از  آنان  نمی‌بینم  و  من  مأمور  به  ظاهرم‌)  و خدا  از  چیزهائی  که  در  اندرون  دارند  آگاه‌تر  (‌از  هر  کسی‌)  است‌.  (‌اگر  آنچه  شما  دوست  داریـد  بگویم  و  بکنم‌،‌)  در  ایـن  صورت  مـن  از  زمـرۀ  ستمکاران  (‌به  خود  و  به  دیگران‌)  خواهم  بود.

(  یا  قَوْمِ  )  .  ای  قوم  من‌!  ...  ای  کسان  من‌!  ....

با كمال  بزرگواری  و  مهربانی  ایشان  را  صدا  می‌زند  و  آنان  را  به  خود  نسبت  می‌دهد،  و  خود  را  بدیشان  منسوب  می‌کند.  ای ‌کسان  من‌،  شما  اعتراض  می‌گیرید  و  می‌گوئید:

(مَا نَرَاكَ إِلا بَشَرًا مِثْلَنَا ).

تو  را  جز  انسانی  همچون  خود  نمی‌بینیم‌.

نظرتان  چیست  اگر من  با پروردگار  خود ارتباط  داشته  باشم؟  ارتباطی ‌که  در  جان  من  آشکار  و  در  احسان  من  

نمودار  است  و  بدان  یقین  کامل  دارم‌.  این  هم  ويژگی  و  خاصیّتی  که  به  شما  بخشیده  نشده  است‌.  اگـر  خدا  از  سوی  خود  رحمتی  بـه  مـن  بـخشیده  بـاشد  و  مرا  بـه  پیغمبری  برگزیده  باشد،  یا  ویژگیهائی  بـه  مـن  ارزانـی  فرموده  باشد  تا  در  پرتو  آنها  شایستۀ  حمل  بار  رسالت  گردم  - ‌رسالت  هم  بدون  شکّ  رحمت  بزرگی  است  - اگر  این  رحمت  رسالت  و  آن  حجّت  آشکار  در  میان  باشد،  و  بر  شما  پنهان  شود  و  همچون ‌کورها  آن  را  نبینید،  چون  شما  برای  دیدن  و  پذیرفتن  و  درک  و  فهم  کردن  آمـاده  نیستید،  و  چشمهای  بینش  درون  را  برای  مشاهده‌ کردن  باز  نمی‌کنید،  آیا:

(‌أنُـلْزمُكُمُو ها؟  ).[3]  آیا  مـا  مـی‌توانـیم  شما  را  بـه  پذیرش  آن  واداریم‌؟‌.

این‌ کار  مرا  نسزد  و  در  دست  من  نیست‌.  من  نمی توانم  شما  را  وادار  به  اعتراف  بدان  سازم  و  وادار  بـه  ایـمان  بدان  کنم‌.

(وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ) (٢٨) 

در  حـالی  کـه  شـما  دوسـتش  نـمی‌داریـد  و  منکر  آن  می‌باشید!.

بدین ‌گونه  نوح  عليه السّلام  برای  تـوجّه  کـردن  آنـان  و  بیدار  نمودن  وجدانشان  و  برانگیختن  حسّاسیّت  ایشان  جهت  درک  و  فهم  ارزشهائی‌ که  بر  آنان  پوشیده  مانده  اس