نوان  مژده‌رسانهای  رحمت  خود  پیشاپیش  می‌فرستد  (‌تا  مردمان  را  به  باریدن  باران  که  مایۀ  حیات  و  بیانگر  لطف  یزدان  است  مژده  دهند)‌.  هنگامی  که  بادها  ابرهای  سنگین  (‌و  پر  آب  را  بر  دوش  خود)  برداشتند،  آنها  را  به  خاطر  (‌آبیاری‌)  زمـینی  (‌بـی‌جنب  و  جوش  و  خشکیده  همچون‌)  مرده  می‌رانیم  و  آب  در  آنجا  می‌بارانیم  و  با  آن  هـر  نــوع  مـیوه  و  مـحصولی  را  (‌از  خـاک  تـیره‌)  پـدید  می‌آوریم‌.  و  همان  گونه  (‌که  زمین  مـرده  را  پـر  جنب  و  جـوش  و  زنـده  مـی‌کنیم‌)  مردگان  را  (‌نـیز  از  دل  خاک  بیرون  می‌آوریم  (‌و  زندگی  دوباره  می‌بخشیم‌.  دربـارۀ  ایـن  امـثال  که  بیانگر  نـمونۀ  مـعاد  در  ایـن  دنیا  است  بیندیشید)  تا  شما  متذکّر  شوید  و  عبرت  گیرید.  زمـین  خـوب  (‌و  دارای  خـاک  مرغوب‌)‌،  گیاه  آن  بــه  فرمان  پروردگارش  می‌روید  و  بالا  می‏‎گیرد،  امّـا  زمـین  بـد  (‌و  شوره‌زار)  از  آن  جز  گیاه  ناچیز  و  کم  سـود  نـمی‌روید.  (‌این  مثلی  است  در  تأثیر  وراثت‌،  تفاوت  قابليّت  در  افراد،  نجابت  خانوادگی،  و  تأثـیر  ایـمان  و  کفر  دودمـان  در  زندگی  زنـاشوئی....  مـردمان  در  فـهم  و  درک‌،  هـمچون  زمین  خوب  و  بدند)  و  ما  بـرای  شکـرگزاران  ایـن  چنین  آیات  را  بیان  می‌کنیم‌.                                                                       (اعراف/54-58)
اینک  کوچ  حرکت  می‌کند،  و  داستان  می‌آغازد،  و  کاروان  ایمانی  بزرگوار  پدیدار  و  آشکـار  می‌گردد  و  انسانهای  سرگشته  را  فریاد  می‌دارد،  و  آنان  را  پند  و  بیم  می‌دهد‌،  و  ایشان  را  از  سرانجام  زشت  و  فرجام  پلشت  برحذر  می‌گرداند  و  مـی‌ترساند.  انسـانهای  گمراه  نـیز  سرپیچی  می‌کنند  و  دشمنی  می‌ورزند،  و  با  دعوت  خوب  خدا  رویاروی  می‌ایستند،  و  دشمنی  و  سرکشی  در  پیش  می‌گیرند،  و  به  طغیان  و  جنگ  می‌پردازند  و  تاخت  و  تاز  می‌آغازند...  یزدان  سبحان  پیکار  را  بر  عهده  می‌گیرد،  پس  از  این ‌که  پیغمبران  وظیفۀ  خود  را  اداء  می‌کنند که  پند  دادن  و  بیم  دادن  است‌،  و  از  سوی  قوم  خویش  مورد  تکذیب  قرار  می‌گیرند  و  مردمان  از  پیغمبران  رویگردان  می‌شوند،  و گذشته  از  آن  بر  انبیاء  می‌تازند  و  به  اذیت  و  آزارشان  می‌پردازند،  و  پیغمبران  هم  بر  سر  عقیده  از  قوم  خود  دوری  می‌گزینند،  و  به  ترک  ایشان  می‌گویند،  و  تنها  خداوند  یکتا  را  برمی‌گزینند  و كار  و  بار  را  یکسره  بدو  واگذار  می‌کنند.
روند  قرآنی  داستان  نوح‌،  صالح‌،  لوط‌،  و  شـعیب  را  با  اقوام  خود  بیان  می‌کند.  این  انبیاء  همگان  حقیقت  یگانۀ  تغییرناپذیری  را  به  اقوام  خویش  عرضه  می‌دارند:
(يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَالَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ).                                
ای  قوم  من‌!  (‌برای  شما  جز  خدا  مـعبودی  نـیست‌)‌.  پس  تنها  خدا  را  بپرستید  و بس‌.         
(آيات: 59، 65، 73، 85) 
  ایشان  هم  با  پیغمبران  به  ستیز  می‌پردازند  در  این  که  پیغمبران  تنها  یـزدان  سبحان  را  خـدا  می‌دانـند  و  مـنحصر  به  الوهیّت  می‌کنند،  و  نـمی‌پسندند که  خداوندگاری  و  ربوبیّت،  خاصّ  ایزد  دادار  باشد  و  بس.  همچنین  ستیزه  و  جدال  راه  مـی‌انـدازنـد  در  ایـن ‌کـه  خداوند  انسانی  از  میان  انسانها  را  برای  رسالت  برگزیند  و  خلعت  نبوّت  را  بر  تن  او  چست ‌کند.  بعضی  از  آنان  هم  جدال  و  ستیزشان  بر  این  است ‌که  دین  نباید  در  امور زندگی  این  جهان  دخالت ‌کند  و  بر  معاملات  مالی  و  تجاری  فرمانروائی  نماید.  امروزه  مردمانی  در  جاهلیّت  کنونی  پس  از گذشت  ده‌ها  قرن‌،  دربارۀ  ایـن  مسأله  درست  همین  ادّعاء  را  دارند  و  همین  سخن  را  مي‌‌گویند،  و  این  جدال  و  ستیز  جاهلی  قدیم  را  آزادی  و  «‌پیشرفت‌»  می‌نامند!...  روند  قرآنی  در  پایان  هر  داستانی  هلاک  و  نابودی  تکذیب‌کنندگان  را  عرضه  می‌دارد.
پژوهشگر  روند  همۀ  داستانهای  موجود  در  سوره‌،  ملاحظه  خواهد کرد که  هر  پیغمبری به  قوم  خود  تـنها  یک  سخن  را  می‌گوید:
(يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَالَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ). 
ای  قوم  من‌!  (‌برای  شما  جز  خدا  مـعبودی  نـیست‌.)  پس  تنها  خدا  را  بپرستید  و  بس‌.
و  تنها  حقیقتی  را  بدیشان  تقدیم  می‌دارد که  پروردگارش  او  را  امین  و  نگاهدار  آن‌ کرده  است‌.  در  تـقدیم  این  حقیقت‌ كاملًا  دلسوز  و  مخلص  است  و  می‌ترسد که  قوم  او  به  فرجام  نابهنجاری  دچار  آیند که  در کمین  و  در  انتظار  ایشان  است  و  آنان  از  آن  غافل  و  بی‌خبرند.  ولی  مردمان  قومشان  ارزش  دلسوزی  و  ارج  پـند  آنـان  را  نـمی‌دانـند،  و  دربارۀ  سـرانـجام  و  سرنوشت  خود  نمی‌اندیشند،  و  به  ژرفای  اخلاصی  پی  نمی‌برند که  در  دل  پیغمبرشان  است‌.  و  قدر  خلوص  پاک  و  بی‌آلایش  .  دور  از  هرگـونه  مـصلحت  شخصی  پیغمبرشان  را  نمی‌دانند،  و  عمق  احساس  مسؤولیّت  پـیغمبرشان  را  درک  نــمی‌کنند  و  بزرگی  و  ارجـمندی  آن  را  فـهم  نمی‌نمایند.
کافی  است  ما  در  اینجا  چیزهائی  را  از داستان  نوح ‌کـه  نخستین  داستان  است  بیان  داریم‌،  و چیزهائی  را  دربارۀ  داستان  شعیب‌ که  آخرین  داستان  است  بنگاریم‌:
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى‏ قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَالَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ. قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلكِنِّي رَسُولٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ. أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلَى‏ رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. فَكَذَّبُوهُ فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً عَمِينَ).
(‌پیوسته  مشرکان‌،  دشمنان  حقّ  بوده‌انـد،  و  کافران  بـا  پیغمبران  جنگیده‌اند.  از  جمله‌)  ما  نوح  را  بـه  سـوی  قـوم  خود  (‌که  در  میانشان  برانگیخته  شده  بـود)  فرستادیم‌.  او  بـدیشان  گفت‌:  ای  قوم  مـن‌!  (‌بـرای  شما  جز  خدا  معبودی  نیست‌)‌.  پس  تنها  خدا  را  بپرستید.  من  (‌از  شما  و  دلسوزتان  می‌باشم‌.  قیامت  و  حساب  و  کتابی  در  مـیان  است  و  اگر  نافرمانی  کـنید)  مـی‌ترسم  دچـار  عذاب  آن  روز  بزرگ  شوید  (‌و  به  دورخ  روید)‌.  اشراف  و  رؤسای  قوم  او  گفتند:  ما  شما  را  (‌دور  از  حقّ  و)  در  گمراهی  و  سرگشتگی  آشکـاری  مــی‌بینیم‌.  گفت‌:  ای  قـوم  من‌!  هیچگونه  گمراهی  در  من  نیست  و  دچار  سرگشتگی  هم  نـیستم‌.  ولی  مـن  فـرستاده‌ای  از  سـوی  پروردگار  جــهانیانم‌.  مـــ