ینها  توجّه  می‌دهند  به  چیزی‌ که  گروه  اندک  مؤمنان  در  این  دوران  سخت  و  شدید  تاریخ  دعوت‌،  با  آن  درگیر  و  رویاروی  بودند.  همچنین  برای  ما  نیاز  موضعگیری  به  چنین  پیکار  بیانی  الهامگرانه‌ای  را  به  تـصویر  مـی‌کشد،  همان‌گونه‌ که  برای  ما  سرشت  جنبشی  این  قـرآن  را  به  تصویر  مـی‌زند،  بـدان  هـنگام  کـه  بـا  جـهان  واقــعيّت  رویاروی  می‌گردد،  و  با  آن  جهاد  بزرگی  را  می‌آغازد.  مزۀ  این  قرآن  را  نمی‌چشد  مگر کسی‌ کـه  بـه  هـمچون  پــیکاری  نـرو  رود،  و  با  هـمچون  مـوضعگیریها  و  موقعیّتهائی  رویاروی  شـود  کـه  قـرآن  در  آنـها  نـازل  می‌گردید  تا  با  آنها  رویاروی‌ گردد  و  برزمد. کسانی‌ که  نشسته‌اند  و  معانی  قرآن  و  مفاهیم  و  مقاصد  آن  را  لمس  می‌کنند  و  می‌پسایند،  و  تنها  قرآن  را  از  نظر  سخن  یا  هنر  بررسی  مـی‌کنند،  و  خـودشان  دور  از  پـیکار  و  دور  از  جنبش  نشسته‌اند،  نمی‌توانند  چیزی  را  از  حقیقت  قـرآن  در  این  نشستن  سرد  و  بی‌حرکت  دریافت ‌کنند...  حركت  و  جنببش  این  قرآن  هرگز  برای  نشستگان  پیدا  و  هویدا  نمی‌شود،  و  راز  و  رمز  این  قرآن  برای‌کسانی  جلوه‌گر  و  آشکار  نمی‌گردد که  سلامت  و  راحت  تـوأم  با  بندگی  برای  غیر  خدا  را،  و کـرنش  بـردن  و  اطـاعت ‌کـردن  از  طاغوت  را  به  جای  خدا،  ترجیح  می‌دهند  و  بر می‌گزینند!   

(أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ) (١٧)[5]

روایتهای  گوناگونی  ذکر  شـده  است  دربارۀ  ایـن  کـه  مقصود  این  فرمودۀ  یزدان  بزرگوار  چیست‌:

(أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ ).

آیا  کسی  که  دلیل  و  برهان  روشنی  (‌به  نام  فطرت  و  عقل  سلیم‌)  از  سوی  پروردگار  خود  دارد....

یا  مراد  این  بند  از  فرمودۀ  ایزد  متعادل  چیست‌:

(وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ ).

و  گواهی  از  جانب  خدا  (‌به  نام  قرآن‌)  به  دنبال  آن  می‌آید.  و  یا  مرجع  ضمیر  در  واژه‌های‌:  «‌ربّه‌« و  «‌یتلوه‌«  و  «‌منْه‌« کدام  است‌...  ارجح  روایتها  -  آن‌گونه ‌که  من  تشـخیص  داده‌ام  -  ایــن  است  کـه  مـراد  از  ایـن  فـرمودۀ  خدای  بزرگوار:  (أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ)   پيـغمبر  خدا  صلّی الله عليه و آله وسلّم   است‌.  و  به  پیروی  از  او  مراد  هرکـس  دیگری  است‌که  ایمان  بیاورد  به  چیزی  که  او  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌ که  قـرآن  است‌.  مـقصود  از  ایـن  فـرمودۀ  یزدان‌:  (رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ)دلیل  و  برهانی  است  که  از  ســوی  پــروردگار  مــی آید  و  بـر  نـبوّت  و  رسـالت  پیغمبر صلّی الله عليه و آله وسلّم  ‌گواه  است‌.  آن  هم  این  قـرآنـی  است‌ کـه  خودش  گواهی  می‌دهد  بر  این  که  وحی  یـزدان  است‌،  و  کسی  از  انسانها  نمی‌تواند  همچون  قرآنی  را  بسـازد  و  بیاورد  (وَمِنْ قَبْلِهِ)  یعنی  پیش  از  این  شـاهد کـه  قـرآن  است‌.  (كِتَابُ مُوسَى) نیز  بر  صدق  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم ‌گواهی  می‌دهد،  گواهی  آن‌،  هم  بشارتی  به  قدوم  او  است‌،  و  هم  موافقتی  است  که  اصول  و  ارکان‌ کتاب  موسی  با  قـرآن  دارد که  محمد  صلّی الله عليه و آله وسلّم  بس  از  او  با خود  به ارمغان  آورده است‌.

چیزی‌ که  این  سخن  را  در  نـظرم  آراسته  است  و  مـایۀ  ترجیح  آن  در  پیش  من  شده  است‌،  وحدت  تعبیر  قرآنی  در  سوره  است‌.  وحـدت  تـعبیری ‌کـه  پیوند  پیغمبران  بــزرگوار  با  پـروردگارشان  را  صـادقانه  به  تصویر  مـی‌کشد،  و  دلیـل  و  برهانی  را  ذکر  می‌کند که  در  اندرونشان  می‌یابند،  و  در  پرتو  آن  یقين  و  اطمینان  پیدا  می‌کنند که  خدا  بدیشان  وحی  مـی‌کند،  و  هـمچنین  در  پرتو  آن  خدا  را  در  دلهایشان  حاضر  و  واضح  و  یـقینی  می بینند  و  به‌ گونه‌ای  بدو  ایمان  پیدا  می‌کنند که  شکّ  و  تردیدی  برایشان  در  شـناخت  یـزدان  نـمی‌ماند.  مـثلاً  نوح  عليه السلام در  اين‌ راستا  به  قوم  خود  می‌گوید:

(قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ) (٢٨)

ای  قوم  من‌!  بـه  مـن  بگوئید،  اگر  مـن  دلیـل  روشـنی  از  پروردگارم  داشته  باشـم  (‌که  علم  ضروری  من بر گرفته  از  دانش  و  بینش  پیغـمبری  است‌)  و  خداونـد  از  سـوی  خود  رحمتی  به  من  عطاء  فرموده  باشد  (‌که  نبوّت‌ است‌)  و  این  رحمت  الهی  (‌به  سبب  تـوجّه  شـما  بـه  مـادیّات  و  غفلت  از  معنویّات‌)  بر  شما  پـنهان  مـانده  بـاشد،  آیـا  مـا  می‌توانیم  شما  را  به  پذیرش  آن  واداریـم‌،  در  حالی  که  شما  دوستش  نمی‌دارید  و  منکر  آن  می‌باشید؟  (‌دین  را  با  اجـبار  کــه  نـمی‌شود  بـه  دیگران  تـحمیل  و  تـزریق  کرد). (‌هود/28)  

صالح  عليه السلام خـود  این‌ سخن  را  می‌گوید:

(قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ) (٦٣)

گفت:  ای  قوم  من‌!  به  من  بگوئید،  اگر  من  (‌در  دعوت  شما  به  پرستش  خدای  یگـانه‌)  از  سوی  خدا  دلیـل  روشـنی  داشته  باشم  و  او  از  جانب  خود  به  من  رحمت  (‌نبوّت  و  رسالت‌)  داده  باشد،  حال  اگر  از  فرمان  او  سرکشی  کنم‌،  چه  کسی  مرا  در  برابر  (‌خشـم‌)  خدا  یـاری  مـی‌دهد  و  از  عذاب  او  رستگار  می‌سازد؟‌!  شما  کـه  جز  بـر  زیـان  و  هلاک  من  نمی‌افزائید.  (هود/63 ) 

شعیب عليه السّلام  همچون‌ سخنی  می‌گوید:

(قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا...).

 گفت‌:  ای  قوم  من‌!  اگر  من  (‌بر اثر  نبوّت‌)  دلیل  آشکاری  از  پروردگارم  داشته  باشم  (‌و  به  یقین  کامل  رسیده  باشم‌)  و  روزی  خوبی  (‌علاوه  از  نبوّت‌)  به  من  عطاء  ‌فر‌موده  باشد....(‌هود/88‌) 

 این  تعبیر  یگانه‌ای  است  از  حال  یگانه‌ای  که  پـیغمبران  بزرگوار  با  پروردگار  خود  دارنـد،  حـال  یگـانه‌ای  که  حقیقت  چیزی  را  به  تصویر  می‌کشد که  پیغمبران  يزدان  آن  را  در  دل  خود  یقیناً  مـی‌بینند.  ایـن  چـیز،  حقیقت  الوهیّت  است‌ که  آن  را  در  اندرونشان  می‏یابند،  و  راست  است  که  پروردگارشان  از  راه  وحی  نیز  با  ایشان  تماس  می‌گیرد...  این  یگانگی  در  تعبیر  از  حال  یگانه‌،  در  روند  سوره‌،  از  روی  هدف  بوده  و  مقصود  است  -  همان‌ گونه  که  قبلاً  در  معرّفی  سوره