سالها،  یعنی  تا  شـماری  از  روزهـا  و  سـالها،  می‌گفتند:  چه  چیز  عذاب  را  به  تأخیر  می‌اندازد؟  دیگـر  آنــان  حکمت  خدا  و  رحـمت  خدا  را  درک  و  فهم  نمی‌کردند،  و  متوجّه  نبودند  که  اگر  روزی  و  روزگاری  عذاب‌ گریبانگیرشان  شـود  ایشـان  را  رها  نـمی‌کند  و  جـای  نـمی‌دارد،  و کـیفر  اسـتهزاء  و  تمسخری  کـه  داشته‌اند  و  پرسش  و  بیشرمی  ایشان  بیانگر  آن  است‌،  عذاب  آ‌نان  را  احاطه  می‌کند  و  در  خود  می‌پیچد:

(أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ) (٨)

هان‌!  روزی  عذاب  به  سراغ  آنان  مـی‌آید  و  دیگر  از  ایشان  دور  نمی‏گردد  (‌و  دست  از  سـرشان  بـرنمی‌دارد)  و  چیزی  را  که  در  (‌دنـیا)  مسـخره  مـی‌کردند،  از  هـر  سـو  دربرشان  می‏‎گیرد.  

کسی‌ که  ایمان  دارد  و  در  ایمان  خود  جدّی  است‌،  عذاب  یزدان  را  شتابان  درخواست  نمی‌کند  و  در  نزول  عذاب  خدا  شتاب  نشان  نمی‌دهد.  می‌داند  وقتی  که  عذاب  به  تأخیر  می افتد  به  خاطر  حکمتی  و  رحمتی  است‌.  به  سبب  این  اس  کسی  ایمان  بیاورد  که  آمادگی  ایمان  را  پـیدا  کرده  است‌.

در  همان  دوره‌ای ‌که  خدا  عذاب  را  در  آن  از  مشـرکان  قریش  باز گرفت‌،  چه  مردمان  زیادی ‌که  ایمان  آوردند،  و  اسلام  نـيکو  و  زیبائی  را  داشتند،  و  از  خود  فـداکـاریها  نشان  دادند،  و  از  بوتۀ  آزمایش  نیکو  به  در  آمدند.  چه  بسیار  فرزندانی  که  از کافران  قریش  زادند  و  بعدها  در  دامان  اسلام  پرورش  یافتند...  اینها برخی  از  حکمتها  و  فلسفه‌های  ظاهری  است‌.  آنچه  در  پس  پردۀ  غیب  نهان  است  یزدان  مطّلع  از  آن  است‌،  ولی  آدمیزادگان  کوتاه‌بین  شتابگر  از  آن  بی‌خبر  و  ناآگاهند.
*به  مناسبت  شتاب  ورزیدن  در  فرارسیدن  عذاب‌،  رونـد  قرآنی  سیر  و  سیاحتی  را  در  نفس  این  آفریدۀ شگفت  بشری  می‌آغازد،  آفریده‌ای ‌که  ثابت  و  استوار  نمی‌ماند  و  راستای  راه  را  درپیش  نمی‌گیرد  مگر  در  پرتو  ایمان‌:

(وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ (٩) وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (١٠) أِلا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ )(١١)

اگر  از  سوی  خود  بـه  انســان  نعمتی  بچشانیم  (‌و  مـثلاً  روزی  فــراوان  و  صـحّت  و  امنیّت  بـرسانیم  و  بـنا  بـه  حکمتی‌)  سپس  آن  را  از  او  بگیریم  و  بسـتانیم‌،  بسـیار  ناامید  (‌از  برگشت  دوبارۀ این  نعمت  به  خود)  و  ناسپاس  (‌در  برابر  سائر  نعمتهای  دیگر)  مـی‌شود.  و  اگر  بـعد  از  ناخوشی  و  زیان  و  ضرری  که  به  انسان  رسـیده  است‌،  خوشی  و  نعمت  و  منفعتی  بدو  برسانیم‌،  می‌گوید:  بدیها  و  سـختیها  از  مـن  بــه  دور  شــده‌انــد  (‌و  مشکـلات  و  نــاراحتیها  دیگر  هرگز  بـرنمی‌گردند.  دوبـاره  دچـار  سرور  و  غرور  بیـجا  می‏‎گردد  و)  بسی  شادان  (‌از  مـتاع  دنیا)  و  نازان  (‌بر  دیگران‌)  می‌شود.  مگر  کسانی  کـه  (‌بـه  هنگام  شـدائـد)  شکـیبائی  کـنند،  و  (‌در  وقت  خوشی  و  ناخوشی  و  ثروتمندی  و  مستمندی‌)  کارهای  شایسته  و  بایسته  انـجام  دهـند،  بیگمان  آنـان  بـخشایش  (‌یـزدان  شامل  گناهانشان  می‌گردد)  و  پاداش  بزرگی  (‌در  برابـر  اعمال  صالحه‌)  دارند.

این  آیه  تصویر  درستی  از  انسان  شتابگر کوتاه‌بین  است‌،  آن‌ کسی‌ که  تنها  در  زمان  حال  زندگی  می‌کند،  و  شرائط  و ظروف ‌کنونی  بر او  چیره  می‌شود  و  او  را  د‌ر  خود  غرق  می‌کند.  دیگر  آنچه  را کـه ‌گذشته  است  به  یـاد  نـی‌آورد،  و  در  اندیشۀ  چیزی  نیست ‌که  پس  از  ایـن  می آید.  یعنی  نه  در  بند گذشته  است  ونه  در  بند  آینده‌.  بلکه  همین  لحظۀ  حاضر  را  می‌پاید.  به  مـحض  آن‌ که  خیری  از  او  برید  و  نعمتی  از  او گسيـخت‌،  ناامید  می‏‎گردد  و کفران نعمت  می‌کند! در  صـورتی ‌که  خیر  و  نعمـتی‌ که  داشت  بخشش  و  دادۀ  خدا  بدو  بود...  از  ديگر  سو،  همین  که  این  انسان  از  شدّت  و  سختی‌ گذشت  و  به  رفاه  و  خوشی  رسید،  شادمان  و  خرامان  و  سرمست  و  خودپسند  می‌شود!  در  شدّت  و  سختی  خویشتنداری  و  شکیبائی  نمی‌کند،  و  چشم  امید  به  رحم  و کرم  خدا  نو‌دوزد  و  منتظر  رفاه  و  آسایش  او  نـمی‌ماند.  هنگام  شادی  و  شادمانی  و  ثروت  و  نعمت  نیز  مـانه‌روی  نـمی کند  یـا  حساب  آن  را  نمی‌نماید که  چه  بسا  آن  ثروت  و  نعمت  از  کف  وی  بیرون  رود  و  پایان  پذیرد...

(إِلا الَّذِينَ صَبَرُوا ).

مگر  کسانی  که  شکیبائی  کنند.

مگر کسـانی ‌کـه  در  وقت  نـعمت  شکـیبائی  مـی‌کنند،  همان‌گونه  که  در  وقت  شدّت  شکیبائی  می‌ورز‌ند.  چـه  بسیاری  از  مردمان  در  وقت  شدّت  و  سختـی  ،‌شکـیبائی  می‌کنند  و  خود  را  قهرمان  و  پهلوان  نشان  مـی‌هند  تـا  نشانه‌های  ناتوانی  و  سستی  در  سیمای  ایشان  پدیدار  و  نمودار  نگردد.  ولی  کسانی  که  هنگام  بـرخورداری  از  ثروت  و  نعمت  مغرور  و  سرمست  نشوند  اندکند.

(وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ).

و  کارهای  شایسته  و  بایسته  انجام  می‌دهند.

کسانی ‌که  هم  در  وقت  نعمت  و  ثروت‌،  و  هم  در  وقت  شدّت  و  سختی‌،  کارهای  شایسته  و  بایسته  می‌کنند.  در  وقت  شدّت  و  سختی  با  تحمّل  مشکلات  و  معضلات  و  با  صبر  و  شکیبائی  بر  بلاها  و  ناملایمات‌،  کار  شایسته  و  بایسته  انجام  می‌دهند،  و  در  وقت  شدّت  و  سختی  بـا  سـپاسگزاری  و  نـیکوکاری  کـار  خـوب  و  سـندیده  می‌کنند.

(أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ )(١١)

بیگمان  آنــان  بـخشایش  (‌یـزدان  شـامل  گناهانشان  میگردد)  و  پاداش  بزرگی  (‌در  بـرابـر  اعمال  صـالحه‌)  د‌ارند.

همچون  کسانی  آمرزش  و  پاداش  بزرگی  دارنـد،  بدان  خاطر که  در  برابر گرفتاریها  و  زیانهای  بدنی  یـا  مالی  شکیبائی  می‌ورزند،  و  در  وقت  شـادی  و  شـادمانی  و  بهره‏مندی  از  ثروت  و  قدرت  سپاسگزاری  می‌کنند.  ایمان  واقعی  و  جلوه‌گر  در کارهای  شـایسته  و  بایسته  است‌ که  در  وقت  شد  و  سختی  انسان  را  از  دست  یأس  و  ناامیدی  کفرآلود  مـی‌رهاند،  همانگونه  کـه  در  وقت  رفاه  و  نعمت  او  را  از  سرمستی  و  غرور گناه‌آلود  نجات  می‌دهد.  اینان  راستین  است‌ که  دل  انسان  را  هم  در  وقت  بلاها  و  ناگواریها  و  ناداریها،  و  هم  در  وقت  نعمتها  و  خوشیها  و  برخورداری  از ثروتها،  به‌ طور  یکسان  نگاه  و  پاجای  می‌دارد،  و  دل  را  در  هر  دو  حال  با  خدا  پیوند  می‌دهد  و  مرتبط  می‌سازد.  این  است ‌که  همچون  دلی  در  زیرپتکهای  فقر و  فاقه  و  شدّتها  و سختیها  سقوط  نمی‌کند  و  فرونمی‌افتد،  و  هنگامی ‌که  نعمتها  و  ثروتها  او  را  غرق  در  خود  می‌ساز