  مددکاری  خـدا،  و  چشـم  امید  دوختن  به  خوبی  و  بخشندگی  و  فضل  و  احسان  او، جای  بسیار  چیزها  را  مـی‌گیرد،  و  بـهره‌مندی  نـیکوئی  برای  انسانی  بشمار  است  کـه  درجـات  آن  فـراتـر  از  احساس  درشت  و  خشن  مادی  و  ظاهری  است‌.

این  را  از  آن  جهت  نمی‌گوئیم  تـا  ستمدیدگانی  را کـه  پاداش  منصفانه  و  مزد  دادگرانۀ  تلاش  خود  را  نمی‌گیرند  به  سکوت  و  خشنودی  از  اوضاع  و  احوالی  فراخوانیم ‌که  عدالت  در  آن  مراعات  نمی‌گردد.  چه  اسـلام  به  چـنین  امری  رضا  نمی‌دهد،  و  ايمان  در  مقابل  چنین  اوضاع  و  احوالی  آرام  نمی‌نشیند  و  سکوت  نمی‌گزیند.  از گـروه  مؤمنان  و  هم  از  افراد  جامعه  خواسته  شده  است  تـا  در  برانداختن  چـنین  سـیستمها  و  نـظامهای  ظـالمانه‌ای  بکوشند،  تا  متاع  حسن  و  بهره‌مندی  نیکو  برای  پاکـان  تلاشگر  تولید کنندۀ  ثمربخش  حاصل  و  تأمین  شود.  بلکه  این  سخن  را  از  آن  جـهت  مـی‌گوئیم ‌کـه  حـقّ  است  و  مؤمنانی‌ که  پیوند  با  خدا  دارند  آن  را  احساس  می‌کنند،  آن  مؤمنانی ‌که  رزق  و  روزی  ایشان‌ کم  و  زندگی  بر  ایشان  تنگ  آمده  است‌،  ولی  با  وجود  این‌ کار  می‌کنند  و  به  تلاش  و  جهاد  می‌پردازند  تا  اوضاع  و  احوالی  بر  سر  کار  آید  و  بر  مسند  قدرت  نشیند که  در  پرتو  رهـنمون  خدا  متاع  حسن  و  بهره‏مندی  نیکو  را  برای  بندگان  آمرزش  خواه  توبه ‌کنندۀ  تلاشگر  یزدان  تضمین  و  تأمین  سازد.

(وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ ).

و  (‌در  آخرت  برابـر  عدل  و  داد  خود)  بـه  هـر  صـاحب  فـضیلت  و  احسـانی  (‌پـاداش‌)  فضیلت  و  احسانش  را  می‌دهد.  

برخی  از  مفسّران  این  پـاداش  و  بخشـش  را  به‌ سزا  و  جزای  آخرت  اختصاص  داده‌اند،  ولی  من  چنین  می‌بینم  که  این  پاداش  و  بخشش  همگانی  است‌،  و  به  دنـیا  و  آخرت  مربوط  می‌گردد،  همان‌گونه ‌که  متاع  حسـن  را  مربوط  به  دنیا  و  آخـرت  دانسـتیم  و  تـفسیر کـردیم‌،  و  گفتیم‌:  متاع  حسن  و  بهره‌مندی  نیکو  در  همۀ  اوضاع  و  احوال  تحقّق  پـدا  می‌کند.  ذوالفـضل‌،  یـعنی  صاحب  فضیلت  و  احسان  هم  در  همان  لحظه‌ای‌ کـه  به  بـذل  و  بخشش  دست  می‌یازد  و  فضل  و  لطف  می‌کند  در  همین  جهان  پاداش‌ کار  خود  را  دریافت  می‌دارد که  از  یک سو رضايت  خاطر  و  خوشی  درون  و  احسـاس  آسـایش  و  آرامش  است‌،  و  از  دیگر  سو  پیوند  با  یـزدان  در  هـمان  وقت  و  آنی  است‌ که  با  عمل  یا  با  مال  بذل  و  بخشش  و  فــضل  و  احسـان  مـی‌کند  و  مـرادش  از  آن  ذات  ایـزد  بزرگوار  و  رو کردن  به  پیشگاه  ایزد  دادار  است‌.  امّا  سزا  و  جزای  آن  جهانی  او،  قبل  و  لطـف  و  بـزرگواری  و  بخششی  است‌ که  افزون  بر  پاداش  و  مزد  این  جهانی  از  سوی  خداوند  ذوالجلال  بدو  داده  می‌شود.

(وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ) (٣)

 و  اگر  هم  پشت  بکنید  (‌و  از  ایمان  بـه  یـزدان  و  طـاعت  و  عبادت  خداوند  رحمان  روی  بگردانید،  بر  رسولان  پیام  باشد  و  بس‌)  من  بر  شما  از  عذاب  روز  بزرگی  (‌که  قیامت  است‌)  بیمناکم‌.

این  عذاب‌،  عذاب  روز  قیامت  است‌،  نه  عذاب  جـنگ  بدر،  همان‌گونه‌ که برخی  از  مفسّران  گویند.  چه  روز  بزرگ  وقتی ‌که  بدین  صورت  بدون  قید گفته  می‌شود  به  روز  موعود  قیامت  مربوط  می‌شود.  آنچه  پس  از  ایــن  ذکر  می‌شود  همین  معنی  را  تأیید  می‌کند:

(إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ). 

برگشت  شما  به  سوی  خدا  است‌.

هر چند که  برگشت  به  سوی  خدا  در  دنیا  و  در  آخرت  و  در  هر  لحظه‌ای  و  در  هر  حالتی  است‌.  ولی  عرف  تعبیر  قرآنی  بر  این  جاری  است‌ که  مرجع  به  معنی  رجو‌ع  پس  از  زندگی  دنیا  بوده  است‌.

(وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (٤)

خدا بر هر چیزی  توانا  است‌.

این  بند  مؤیّد  این  است‌ که  مرجع  به  معنی  رجـوع  و  برگشت  در  آخرت  است‌.  چه  اشارۀ  به  توانائی  یزدان  بر  هر  چیزی‌،  با  رستاخيزی  مناسب  دارد که  مشرکان  آن  را  بعید  می‌د‌انستند  و  دشوارش  می‌دیدند!

*
پس  از  اعلان  چکیدۀ  کتابی‌ که  آیات  آن  استوارء‌ گردیده  است  و  از  جانب  خدای  دانای  آگاه  تفصـیل  و  ‌توضیح  شده  است‌،  روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  و  بیان  می‌کند  که  د‌سته‌ای  از  مردمان  چگونه  پذیرۀ  این  آیات  می گردند  و  با  آن بر خـورد  مـی‌کنند،  بـدان  هنگام‌ که  پیغمبر  مژده‌دهنده  و  بیم‌دهنده  آنها  را  بد‌یشان  می‌رساند.  روند  قرآن  وضع  محسوس  و  حرکت  مادی  و  ظاهری  ایشـان  را  به  تصويـر  می‌کشد  و  پیش  چشـم  می‌دارد که چگونه  ســرهای  خـود  را  خــم  می‌کنند  و  پـیچ  می‌دهند  و  سینه‌هایشان  را  جمع  می‌کنند  و  سرهایشان  را  در  سینه‌ها  فرومی‌برند  تا  خویشتن  را  پنهان‌ کنند.  پـس  از  آن  روند  قرآنی  از  بیهودگی  این ‌کوشش  و  تلاش  پرده  به ‌کنار  می‌زند  و  بدیشان  اطلاع  می‌دهد که  یزدان  از  پنهان ترین  اوضاع  و  نهان‌ترین  احوال  ایشان  آگاهی  دارد،  و گذ‌شته  از  ایشان  یزدان  جهان  هـمۀ  جنبندگان  زمین  را  می‌پاید  و  از  آنها اطلاع  کامل  و  آگاهی  دقیق  دارد:        

(أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (٥) وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ) (٦)

هان‌!  (‌برخی  از)  آنان‌،  کینه  و  دشمنی  (‌پیغمبر  و  مؤمنان‌)  را  به  دل  می‏‎گیرند  و  سعی  می‌كنند  تا  آن  را  از  خدا  پنهان  دارنــد!  هــان‌!  هنگامی  کـه  بـا  جـامـه‌ها  خـویشتن  را  می‌پوشانند  (‌و  رازها  بـه  همدیگر  می‏‎گویند  و  نیرنگها  می‌جویند  تا  با  آشکار  شـدن  کارشان  رسوا  نشـوند)  خداوند  از  آنـچه  نـهان  مـی‌دارنـد  و  از  آنچه  آشکـار  می‌سازند  (‌به  طور  یکسان‌)  باخبر  و  آگاه  است‌.  چرا  که  او آگـاه  از رازهای  سینه‌ها  است‌.  هیچ  جنبنده‌ای  در  زمین  نیست  مگر  اين  که  روزی  آن‌،  برعهدۀ  خدا  است  (‌و  خدا  روزی  مناسب  هر یک  را  در  بحـر  و  برّ می‌رساند)  و  محلّ  دفن  (‌پس  از  ممات)  او  را  مـی‌دانـد.  همۀ  ایـنها  در  کتاب  روشنی  (‌به  نام  لوح  محفوظ‌،  موجود  و  مضبوط‌)  است‌.

ايـن  دو  آیۀ  ارزشمند  صحنۀ  نادری  را  حاضر  می‌آورند  و  پیش  چشم  می‌دارند،  صحنه‌ای‌ که  دلها  از  آن  به  لرزه  درمی‌آید  بدان‌گاه‌ که  دربارۀ  آن  صحنه  می‌اندیشد  و  آن  را  بر  پردۀ  خیال  می‌اندازد  و  بدان  خیره  می‌شود!

واویلا  چه  ترس  و  هراس  فراگیری‌،  و  چه  زیبائی  دلربائی  است‌،  آن‌ گاه ‌که  دل  انسان  حضـور  یزدان  سبحان  را  به  تصور  در می‌آورد،  و  فراگیری  دانش  و  چيرگی  او  را  پیش  چشم  می‌دارد،  و  آن  بندگان  ناتوان  تلاش  