نش  و  سلطه  و  گرداندن  و  اداره ‌کردن  هسـتند.  همه  و  همه  سـاختار  یزدانند.  یزدانی  که  مردمان  خدائی  جز  او  نباید  داشته  باشند.  (‌و  آ‌فریدگار  روزی‌رسان  به  وسیلۀ  این  اسباب  و  وسائلی  است ‌که  آنها  را  در  پرتو  مهر  و  محبّت  خود  نسبت  به  بندگان،  ایـجاد  و  پـدیدار  می‌كند‌.  در  هر  لحـظه‌ای  بادی  می‌وزد.  در  هر  آنی  باد  ابری  را  برمی‏دارد.  در  هر  زمانی  آبی  از  ابر  می‌بارد.  پیوند  اینها  با  عملکرد  خدا  -  چنان ‌که  در  حقیقت  نیز  این ‌چنین  است  -  چیز  تازه‌ای  است ‌که  قرآن  آن  را  در  صحنه‌های  جنبان  و  پر  جنب  و  جوش  به  نمایش  درمی‌آورد  و  به‌گو‌نه‌ای  به  تصویر  می‌کشد که  انگار  چشم  آن  را  می‏‎بیند.

خدا  است‌ که  بادها  را  به  عنوان  مژده‌رسانهای  مهر  و  مرحمتش  به  وزیدن  درمی‌آورد.  بادها  برابر  قوانـین  جهانی  می‌وزند،  قوا‌نینی ‌که  یزدان  آنها  را  در  این  جهان  به  ودیعت‌ گذارده  است‌.  چرا که  جهان  نبوده  است  تا  خود  را  بیافریند،  و  پس  از  آن  این  قوانین  را  برای  خویش  پدیدار گرداند،  قوانـینی  که  حاکم  بر  جهان  است‌.  جهان‌بینی  اسلامی  معتقد  است ‌که  هر  رخدادی‌ که  در  این  جهان  به  وقوع  پیوندد  -  اگر  چه  برابر  قانونی  رخ  می‌دهد که  خدا  مقدّر  و  مقرّر  فر‌موده  است  -  مطابق  قانون‌،  با  قضا  و  قدر  ویژه‌ای‌ که  موجب  پیدایش  و  ظهور  آن  در  واقعیّت  جهان  می‌شود،  وقوع  می‏‎یابد  و  پیاده  می‌گردد.  فرمان  قدیم  یزدان  به  جریان  سنّت  و  قانون‌،  با  تعلّق  قضا  و  قدر  یزدان  به  هر  رخداد  و  حادثۀ  جداگانه‌ای  از  رخدادها  و  حادثه‌هائی ‌که  برا‌بر  ا‌یـن  سنّت  و  قانون  جاری  و  سـاری  مي‌شوند،  هیچ‌گونه  تعارضی  پـیدا  نمی‌کند.  مثلًا  وزش  بادها  -  برابر  قوانین  الهی  در  جهان  -  رخدادی  از  رخدادها  است‌،  ولی  خودش  به  تـنهائی  برابر  قضا  و  قدر  ویژه‌ای  وقوع  می‌یابد.[1]

بادها که  ابرها  را  برمی‏دارند  و  بدینجا  و  آنجا  می‏‎برند،  آنها  نیز  برابر  قوانین  یزدان  در  جهان  حرکت  مي‌کنند،  ولیکن  برابر  قضا  و  قدر  ویـژه‌ای  کار  و کـنش  آنـها  صورت  می‌پذیرد.  آن‌گاه‌ که  خداوند  ابرها  را  -  با  قضا  و  قدر  ویژۀ  خود  -  به  «‌سرزمین  مـرده  و  خشکیده‌ای‌»  می‌راند،  اعم  از  بیابان  برهوت  یا  جای  لخت  و  بی‌گیاه  و  درخت...  سپس‌ که  می‌بارد  و  از  ابرها  آب  پائین  می‌آید  - ‌بازهم  با  قضا  و  قدر  ویژای  - ‌و در سایۀ  آن  ثمرات  و  محصولات  -  با  قضا  و  قدر  ویژه‌ای  -  تولید  می‌شود،  اینها  همه  و  همه  برابر  قوا‌نینی  صورت  می‌پذیرند که  یزدان  آن  قوانین  را  در  سرشت  جهان  و  سرشت  حيات  به  ودیعت  نهاده  است‌.

جهان‌بینی  اسلامی  از  این  لحاظ،  خود  به  خود  بودن  و  تصادفی  بودن  را  در  هر  چیزی ‌که  در  جهان  روی  می‌دهد و  پدید  می‌آید  نفی  می‌کند،  از  آغاز  پـیدایش  جهان  گرفته‌،  تا  مرحلۀ  بروز و  ظهور آن‌،  و هر حرکتی  و هر  تغییری  و  هر  تعدیلی‌ که  در  جـهان  روی  داده  و  روی  می‌دهد،‌ کار  بر  این  روال  و  بدین  منوال  است‌.  همچنین  جهان‌بینی  اسلامی‌،  جبر  اتوماتیک‌،  یـا  خودکار  بودن  جهان  را  نمی‌پذیرد  که  می‌گوید:  جهان  همچون  ابزاری  خودجودش  و  خودکار  است  و  اتـوماتیک  در گشت  و  گذ‌ار  است‌.  آفریدگارش  آن  را  آفریده  است  و  به  حال  خود  رها کرده  است‌،  و  قوانینی  را  در  آن  به  ودیعت  نهاده  است ‌که  برابر  آن  قوانین  جهان  می‌گردد  و  اداره  می‌شود.  آن  را  به  حال  خود  رها کرده  است  و جهان  همچون  یک  دستگاه  مادی‌،  بالأجبار  برابر  چنین  قوانینی  راه  خود  را  در  پیش  می‌گیرد  و کورکورانه  راه  می‌سپرد  و  آنچه  باید  بشود  می‌شود!

جهان‌بینی  اسلامی  آفرینش  را  با  اراده  و  مشیّت  قضا  و  قدر  یزدان  می‌داند،  سپس  قانون  ثابت  و  سنّت  ساری  و  جاری  را  در  فراسوی  آن  می‌انگارد.  قضا  و  قدر  را  همراه  می‌داند  با  هر  حرکتی  از  حرکات  قانون‌،  و  همراه  می‌داند  با  پیاده  شدن  سنّت  هر  بار كه  پیاده‌ گردد.  قضا  و  قدری ‌که  حرکت  را  ایجاد  می‌کند،  و  سـنّت  را  پـیاده  می‌گرداند،  طبق  اراده  و  مشیّت  آزادی  که  در  فراسوی  سنّتها  و  قوانین  ثابت،  جایگزین  است‌.

ایـن  جهان‌بینی  زنده‌ای  است‌.  از  دل  کودنی  را  دور  می‌کند،  کودنی  اتوماتیک  انگاشتن  و  جبری  گمان  بردن  جهان  را.  و  با  بیداری  و  هوشیاری  همیشگی  به  ترک  این  نوع‌ کودنیها  می‌گوید.  هر  زمان ‌که  رخدادی  برابر  سنّت  خدا  روی  داد،  و  هر  زمان ‌که  حرکتی  برابر  قانون  خدا  انجام  پذیرفت‌، ‌این  چنین  قلبی  تکان  می‌خورد  و  قضا  و  قدر  نافذ  خدا،  و  دست ‌کارآی  خدا  را  می‏‎بیند،  و  به  تسبیح  و  تقدیس  خدا  می‌پردازد  و  به  ذکر  یزدان  مشغو‌ل  می‌گردد  و  او  را  در  نظر  می‌دارد  و  حاضر  و  ناظر  خود  می‌داند، ‌و  از  او  با  مسائلی  همچون  اتوماتیک  جبری‌،  غافل  نمی‌گردد،  و  او  را  فراموش  نمی‌کند.

این  جهان‌بینی  دلها  را  زنده  می‌گرداند،  و  خردها  را  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد.  دلها  و  خردها  را  همه  آویزۀ   کارآئی  نوین  و  همیشگي  یزدان  می‌گردانـد،  و  سرگرم  تسبیح  و  تقدیس  آفریدگاری  می‌کند که  در  هر  لحظه  و  در  هر  حرکتی  و  در  هر  رخدادی  در  همۀ  اوقات  شب  و  روز،  حاضر  است‌.

همچنین  روند  قرآنی  میان  حقیقت  حیات  ناشی  از  ارادۀ  خدا  و  قضا  و  قدر  او  در  ایـن  زمین‌،  و  مـیان  زند‌گی  دوبارۀ  آخرت ‌که  آن  هم  با  اراده  و  مشیّت  و  قضا  و  قدر  یزدان  پدید  می‌آید،  درست  بدان  شیوه ‌که  زندگان  در  زندگی  این  جهان  می‏بینند،  ارتباط  و  پـیوند  برقرار  می‌سازد:

(كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى‏ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ) 

و  همانگونه  (‌که  زمین  مرده  را  پرجنب  و  جوش  و  زنده  می‌کنیم‌)  مردگان  را  (‌نیز  از  دل  خاک‌)  بیرون  مـی‌آوریم  (‌و  زندگی  دوبـاره  مـی‌بخشیم‌.  دربـارۀ  ایـن  امـثال  که  بیانگر  نمونۀ  معاد  در  این  دنیا  است  بیندیشید)  تـا  شـما  متذکّر  شوید  و  عبرت  گیرید.

معجزۀ  حیات  یک  سرشت  بیش  ندارد،  هر  چـند  دارای  شکلها  و  صورتها  و ظـروف  و  شـرائط‌ گوناگون  و  جوراجور  است  ...  این  پیرو  بیانگر  چنین  چیزی  است  ...  همان‌گونه ‌که  در  ایـن ‌کرۀ  زمین  یـزدان  حیات  را  از  موات‌،‌ و  زنده  را  از  مرده‌،  بیرون  می‌آورد،  در  آخر  این  گشت  و گذار  بدین‌گونه  حیات  را  از  موات  بیرون  مي‌آورد  و  جان  به  پـیکر  مـردگان  می‌دمد...  اراده  و  مشیّتی‌ که  در  این ‌کرۀ  زمین‌،  به  شکلها  و  صورتهای  گوناگون  به  پیکر  پدیده‌ها  می‌دمد،‌ همان  اراده  و  مشیّت  است‌ که  حیات  را  به  مردگان  باز  مـی‌گردانـد.  قضا  و  قدری‌ که  برای  اخراج  حیات  از  موات  در  دنیا  ساری  و  جاری  می‌گردد،  همان  قضا و  قدر  است ‌که  برای  دمیدن  حیات  به  پـیکر  مـردگان  دیگرباره  سـاری  و  جـاری  م