م‌  که  ترکیب‌بند  پیکرۀ  سـوره  از  سـه  بخش  متمایز  و  جداگانه  تشکیل  شده  است‌:

بخش  یکم‌،  حقائق  عقیده  را  دربـر  دارد،  و  در  دیـباچه  سوره  آمده  است  وگسترۀ  محدودی  را  فراگرفته  است‌.  بخش  دوم‌،  حرکت  این  حقیقت  در  درازنـای  تـاریخ  را  دربر  دارد،  و  بیشترین‌ گسترۀ  روند  سوره  را  فراگــرفته  است‌.

بخش  سوم‌،  پیرو  این  حرکت  را  دربر  دارد،  و  هـمچون  بخش  یکم‌ گسترۀ  محدودی  را  فراگرفته  است‌.

روشن  است  همۀ  بخشهای  سوره‌،  در  بیان  حقائق  بنیادین  اعتقادی‌ که  هدف  سراسر  روند  سوره  است‌،  با  یکدیگر  همکاری  و  هماهنگی  دارند،  و  هر  بخشی  این  حقائق  را  برابر  سرشت  و  شیوۀ  ویژۀ  خود  دنــبال  مـی‌کند  و  بـیان  می‌نماید،  و  نحوۀ ‌گفتـار  و  نوع  داستان  و  طرز  رهنمود  در  یکایک  آنها  جداگانه  است‌.

این  حقائق  بنیادینی  که  سوره  عهده‌دار  بیان  آنـها  است  عبارتند  از:

1-چیزی‌ که  پبغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم ‌و  چیزهائی‌ که  پیش  از  او  پیغمبران  با  خـود  آورده‌انـد،  یک  حـقیقت  ا،‌بت‌،  و  آن  حقیقت  از  سوی  خداوند  سـبحان  وحی  شـده  است‌،  و  مبنی  بر کرنش  بردن  در  برابر  یـزدان  یگانۀ  جهان  و  پرستش‌ کردن  دادار  یکتای  بی‌انباز  سبحان  است‌.  قوانین  و  احکام  این‌ کرنش  بردن  و  پرستش ‌کردن  هم  نتها  و  تنها  از  پیغمبرن  خدا  دریافت  می‌گردد  و  بس‌.  قضاوت  میان  مردمان  نیز  براساس  این  حقیقت  صـورت  مـی‌‌پذیرد  و  بس‌:

در  دیپاچۀ  سوره‌،  این  آیات  راجع  به  حقیقت‌،  دعوت  پیغـمبر  خدا  صلّی الله عليه و آله وسلّم   می‌آید:

(الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ (١) أَلا تَعْبُدُوا إِلا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ) (٢)

الف‌.لام‌.را.  (‌ایـن  قـرآن‌)  کـتاب  بـزرگواری است  کـه  آیه‌های  آن  (‌توسّط  خدا)  منظّم  و  محکم  گردیده  است  (‌و  لذا  تناقض  و  خلل  و  نسخی  بدان  راه  ندارد)  و  نيز  آیـات  آن  از  سوی  خداوند  (‌جهان‌)  شرح  و  بیان  شده  است  كه  هم  حکیم  است  و  هم  آگاه  (‌و  کارهایش  از روی  کاردانی  و  فرزانگی  انجام  می‌پذیرد.  ای  پیغمبر!  بدیشان  بگو:‌)  این  که  جز  خدا  را  نپرستید.  بیگمان  مـن  از  سو‌ی  خدا  بـیم‌دهندۀ  (‌کــافران  بـه  عـذاب  دوزخ‌)  و  مژ‌ده‌دهنده  (‌مؤمنان  به  نعمت  بهشت‌)  هستم‌.(‌هود/1و2)

(أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (١٣) فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (١٤)

  بلکه  (‌مشرکان  پـا  از  درخواست  گنج  رایگان  و  نـزول  فرشتگان  بالاتر  می‌گذارند  و)  می‌گویید:  (‌محمّد‌.  خودش  قرآن  را  تألیـف  کرده  است  و)  آن  را  بـه  دروغ  بـه  خدا  نسبت  می‌دهد!  بگو:  (‌اگر  این  قرآن  را  انسانی  چون  من  نوشته  است‌)  شما  (‌هم‌)  ده  سورۀ  دروغین  همانند  آن  را  (‌بنویسید  و  برای  ما)  بیاورید  و  غیر  از  خدا  هركس  را  که  می‌توانید  دعوت  کنید  (‌و  به  یاری  خود  بطلبید)  اگر  (‌در  ادعــای  خویش‌)  راسـتگوئید.  پس  (‌ای  مشـرکان‌!)  اگر  (‌کسـانی  را  که  برای  یاری  در  این  کار  دعـوت  می‌کنید)  پاسخ  شما  را  ندادند  (‌و  استدعای  شما  را  نپذیرفتند،  چرا  که  از  انجام  آن  ناتوانند)  بدانید  که  این  قرآن  با  آگاهی  الله  و  وحی  خدا  نازل  شده  است  (‌و  از  علم  الهی  سـرچشمه  گرفته  است‌)  و  معبودی  جز  خدا  نیست  (‌و  نـزول  این  آیات  معجز،  دليـلی  و  نشانی  بر  این  حقیقت  است‌)‌.  پس  آیا  اسلام  را  می‌پذیرید  و  فرمانبردار  خدا  می‌گردید؟  (‌بــاید  که  تسلیم  شوید  اگر  طالب  حقّ  می‌باشید)‌. (‌هود/13و14) 

 در  داستانهای  پیغمبران  راجع  به  حقیقت  دعوت  آنان‌،  و  راجع  به  قطع  رابطۀ ایشان  با  اقوام  و  خاندانشان  به  سبب  عقیده‌،  سخن  رفته  است‌:

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ (٢٥) أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ) (٢٦)

  (‌همان‌گونه  كه  تو  را  به  پیش  قومت  فرستادیـم  و  گروهی  به  دشمنانگی  و  سرکشـی  پرداختند)  نوح  را  (‌هم‌)  به  پیش  قومش  فرستادیم  (‌و  او  بـدیشان  گـفت‌:‌)  مـن  بـیم‌دهندۀ  (‌شما  از  عـذاب  خدا  و)  بیانگر  (‌راه  نـجات‌)  بـرای  شـما  می‌باشم‌.  (‌همچنین  بدیشان  گفت‌:‌)  جز  الله  (‌،  یعنی  خدای  واحد  یکتا)  را  نپرستید.  بیگمان  من  از  عذاب  روز  پررنج  (‌قیامت‌)  بر  شما  می‌ترسم‌. (‌هود/25و26 ) 

(قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ) (٢٨)

ای  قوم  من‌!  بـه  مـن  بگوئید،  اگر  مـن  دلیـل  روشنی  از  پروردگارم  داشته  باشم  (‌که  علم  ضروری  من  برگرفته  از  دانش  و  بینش  پـیغمبری  است‌)  و  خداوند  از  سـوی  خود  رحمتی  به  من  عطاء  فرموده  باشد  (‌که  نبوّت  است‌)  و  این  رحمت  الهی  (‌به  سـبب  تـوجّه  شـما  بـه  مـادیّات  و  غفلت  از  معنویّات‌)  بر  شما  پنهان  مـانده  باشد،  آیـا  مـا  می‌توانیم  شما  را  به  پذیرش  آن  وادار‌یــم‌،  در  حـالی  کـه  شما  دوستش  نمی‌دارید  و  منکر  آن  می‌باشید؟  (‌دین  را  با  اجـبار  کـه  نــمی‌شود  بـه  دیگران  تـحمیل  و  تـزریق کرد)‌.(‌هود/28)  

(وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ (٤٥) قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلا تَسْأَلْنِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ) (٤٦)

نــوح  پروردگار  خـود  را  بــه  فریاد  خوانـد  و  گفت‌:  پروردگارا!  پسرم  (‌کنعان  که  امـواج  او  را  فرو  بـلعیده  است‌)  از  خـاندان  من  است  و  (‌تو  هنگامی  کـه  بـه  مـن  دستور  فرمودی‌،  خاندان  خود  را  سـوار  کشـتی  کنم‌،  دراصل  وعدۀ حفظ  خاندان  مرا  داده‌ای‌)  وعدۀ  تو  راست  است  (‌و  خلافی  در  آن  نیست‌)  و  تو  داورترین  داوران  و  دادگـــرترین  دادگرانــی  (‌و  درد  دل  مــرا  مـی‌دانــی‌.  پروردگارا!  لطفی  و  مرحمتی‌)  فرمود:  ای  نوح‌!  پسرت  از  خاندان  تو  نیست‌.  چرا  که  او  (‌بـه  سـبب  رفتار  زشت  و  کردار  پـلشتی  کـه  پـیش  گرفته  است‌،  بـا  تـو  فرسنگها  فـاصله  دارد،  و  ذات  او  عـین‌)  عمل  ناشایست  است‌.  بنابراین  آنچه  را  از  آن  آگاه  نیستی  (‌که  درست  است  یـا  نادرست‌)  از  من  مخواه‌.  من  تو  را  نصیحت  می‌کنم  که  از  نادانان  نباشی  (