ار  هرگز  از  ساکنان  آن  دیار  نبوده‌اند  (‌و  در  آنجا  نزیسته‌اند  و  روزگاری  در  آن  بسر  نبرده‌اند.  نه  خود  ماندند  و  نه  اثری  از  ایشـان  مـاند)‌.  هـان‌!  نـابود  (‌و  دور  از  رحمت  خدا)  باد  قوم  مدین‌!  همانگونه  که  قوم  ثمود  نابود  (‌و  دور  از  رحمت  خدا)  شدند.(‌هود/94و95‌) 

 ٣-  یکی  دیگر  نیز  از  نشانه‌های  برجسته‌،  پیرو  زدن  بـر  این  داستان  است‌.  در  آن  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه و آله وسلّم   به  مفاهیـم  آن  رهنمود  می‌شود،  و  از  او  غمزدائی  مـی‌گردد  و  در  ایـن  راستا  از  او  خواسته  می‌شود که  به  بلاها  و  مـصیبتهائی  بنگرد  که  در گذشته‌ها  بر  سر  برادران  انبیاء  بـزرگوارش  آمده  است‌،  و  خدا  چگونه  ایشان  را  مشمول  رعـایت  و  عــنایت  خـود  فـرموده  است  و  سـرانـجام  پـیروزی  و  بــهروزی  را  بهره  آنـان  نـموده  است‌.  هـمچنین پیغمبر صلّی الله عليه و آله وسلّم   رهــنمود گـردیده  است  که  با  تکذیب‌کنندگان  قوم  خود  قطع  رابطه ‌کند  همان‌گونه  کـه  پیغمبران  بزرگوار  با  اقوام  خود  قطـع  رابطه‌ کردند  و  بـر  حقّ  و  حقیقتی  ماندگار گردیدند که  با  خود  بــه  ارمـغان  آورده  بودند  ...  ضمناً  این  داستان  اشاره  دارد  به  صدق  ادعای  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم   در  این ‌که  می‌گوید  بدو  وحی  شده  است  و  رسالت  آسمانی  بدو  واگذار گردیده  است.(هود /49)چه  در  پایان  داستان  نوح  این  پیرو  را  می‌یابیم‌:

(تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ) (٤٩)

این  (‌قصّه  و  داستانهای  ملّتهای  پیشینی  که  تـو  آنـان  را  ندیده‌ای‌)  جزو  اخبار  غیب  است  کـه  آن  را  بـه  تو  (‌ای  پیغمبر  اسلام‌!)  وحی  می‌کنیـم‌.  نه  تو  و  نه  قوم  تو  پیش  از  این‌،  آن  را  نمی‌دانستید.  پس  (‌در  برابر اذیّت  و  آزار  قـوم  خود)  شکیبائی  کن  (‌همان‌گونه  که  پیغمبران  پیشین  در  برابر  اذيّت  و  آزار  اقوام  خود  شکیبائی  کردند،  و  بـدان‌)  که  سرانجام  (‌کار،  برد  با  شکیبایان  و)  از آن  پرهیزکاران  است‌. (هود/49)                                                                     

 در  پایان  داستانی‌ که  در  این  سوره  آمده  است‌،  این  پیرو  دراز  را  در  پایان  سوره  می‌یابیم‌:

(ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَائِمٌ وَحَصِيدٌ (١٠٠) وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ (١٠١) وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ) (١٠٢)

این  از  خبرهای  شهرها  و  آبادیهائی  است  که  ما  برای  تو  (‌ای  پیغمبر!)  بازگو  می‌کنیم  (‌تا  قوم  خود  را  بـدانـها  پـند  دهی‌،  و  به  یاری  خدا  اطمینان  حاصل  کنی‌)‌.  برخی  از  این  شهرها  و  آبادیها  هنوز  برپا  و  برجایند  (‌و  آثاری  از  آنها  مانده  و  درس  عبرت  همگانند.)  و  بـرخی  درویده  (‌و  از  میان  رفته‌اند  همانند  کشتزار  درو  شده‌)‌.  ما  بدانان  ستم  نکردیم  (‌و  بیهوده  نابودشان  ننمودیم ‌)  و  بلکه  خودشان  (‌با  کفر  و  فساد  و  پرستش  بتها  و  غیره‌)  بـر  خـویشتن  سـتم  روا  داشـتند  و  مـعبودهائی  را  که  بـغیر  از  خدا  می‌پرستیدند  و  به  فریاد  می‌خوانـدند،  کمرترین  سـودی  بدانان  نرساندند  و  هیچ‌گونه  کمکی  نتوانستند  بـدیشـان  بـنمایید  (‌و  مـثلاً  آنـان  را  از  هـلاک  و  نابودی  بـرهانند)  بدانگاه  که  فرمان  (‌هلاک  ایشان  از  سوی‌)  پروردگارت  صادر  گردید،  و  جز  بر  هلاک  و  زیـانشان  نـیفزودند  (‌و  تنها  مایۀ  بدبختی  و  نابودی  ایشان  شدند  و  بس‌)‌.  عقاب  پروردگار  تو  این  چنین  است  (‌که  دربارۀ  قوم  نوح  و  عاد  و  ثمود  و  مدین  و  غیره  کذشت‌)  هرگاه  که  (‌بر  اثر  کفر  و  فســاد،  اهــالی‌)  شـهرها  و  آبـادیهائی  را  عقاب  کـند  کـه  ستمکار  باشند.  به  راستی  عقاب  خدا  دردنـاک  و  سـخت  است‌.                                            (‌هود/100-102)

(وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ (١١٠) وَإِنَّ كُلا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (١١١) فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (١١٢) وَلا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (١١٣) وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ (١١٤) وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ) (١١٥)

ما  کتاب  (‌آسمانی  تورات‌)  را  به  مـوسی  دادیـم  و  سپس  دربــارۀ  آن  (‌از  سـوی  پـیروان  در  تـفسـر  و  مـعنی  آن  بـرحسب  اهـواء  و  شــهوات  ایشـان‌)  اختلاف  شد  (‌و  بسیاری  از  حقّ  به  دور  گشتند  و  دسته  دسته  و  پراکنده  شدند)  و  اگر  سخن  پروردگارت  از  پیـش  بـر  ایـن  نرفته  بود  (‌که  عذاب  کافران  و  مجازات  شدید  مبطلان  تـا  روز  رستاخیز  به  تأخیر  انداخته  شود)  دربارۀ  چیزی  که  در  آن  اختلاف  پیدا  کرده  بودند  (‌با  تمییز  حقّ  از  بــاطل‌،  و  بـرجـای  داشتن  مـحقّ  و  نـابود  کـردن  مبطل‌)  داوری  می‌شد  (‌و  مسألۀ  کفر  و  نفاق  خاتمه  می‌یافت‌،  چرا  که  از  ترس  نابودی  آنی‌،  اختیار  که  رمـز  تکـامل  و  پیشرفت است  از  میان  برمی‌خاست  و  جبر  مطلق  بر  جامعه  حاکم  می‌شد،  امّا  چون  مجازات  آنی  مخالف  سرشت  انسـانی  است‌،  خدا  چنین  نکرد)‌.  آنان  (‌که  تورات  را  از  پدر‌ان  خود  به  ارث  برده‌اند)  دربارۀ  کتاب  (‌آسمانی  خود)  به  شکّ  و  تردید  شگفتی  گرفتار  آمده‌اند  (‌و  از  حقیقت  فرسـنگها  به  دور  افتاده‌اند)‌.  پروردگارت  حتماً  (‌پـاداش  و  پـادافـره‌)  اعمال  همگان  را  بیگم  و  کـاست  مـی‌دهد  و  او  آگاه  از  هرآن  چیزی  است  که  مـی‌کنند.  بنابراین،  همانگونه  که  فرمان  یافته‌ای  (‌در  راه  تبلیغ  و  ارشاد  و  مبارزه و  پیکار  و  پـیاده  کردن  تـعلیمات  قرآن‌)  اسـتقامت  کن  هـمراه  کسانی  که  (‌از  کفر  و  شرک  دست  کشیده‌اند  و)  با  تو  (‌به  سوی  خدا)  برگشته‌اند  و  ایـمان  آورده‌انـد،  و  از  حدود  قوانین  خدا)  تجاوز  نکنید  (‌و  از  جـادۀ  اعتدال  بـه  کنار  نروید  و  راه  افراط  و  تفریط  مپوئيد)  چرا  که  خدا می‌بیند  چیزی  را  که  مـی‌کنید  (‌پس  مواظب  پندار  و  گفتار  و  کر