 و  عزّت  و  نـصرت  او  اطمینان  

داشته  بـاش‌)‌،  صـدای  شدید  (‌و  وحشـتناک  صـاعقه  و  امواج  هراسناک  زلزله‌)‌،  افراد  سـتمکار  (‌قـوم  ثمود)  را  دربر  گرفت  و  در  خانه  و  کاشانۀ خود  خشکیدند  و  بر  روی  افتادند.  آن  چنان  که  گوئی  هرگز  ساکـن  آن  دیـار  نبوده‌اند  (‌و  در  آبادانی  آنجا  نکوشیده‌اند.  ویران  و  خالی  و  بی‌صاحب‌!)‌.  هان‌!  (‌ای  مردمان‌!)  نابود  باد  قوم  ثـمود   (‌و  از  رحمت  خدا  مطرود)‌.(‌هود/66- 68 ) 

در داستان شعيب هم اين صحنه را می يابيم:
(قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لأنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ (٨٧) قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلا الإصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (٨٨) وَيَا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ (٨٩) وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ (٩٠) قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ (٩١) قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءَكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (٩٢) وَيَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ )(٩٣)

گفتند:  ای  شعیب!  آیا  نمازهایت  به  تو  دستور  می‌دهد  که  ما  چیزهائی  را  ترک  کنيم  که  پدرانمان  (‌از  قدیم  و  ندیم‌)  آنها  را  پرستیده‌اند؟‌!  (‌مگر  مـی‌شود  عبادت  بـتهائی  را  رها  سازیم  که  از  دیرباز  نیاکانمان  را  بـرآن  دیـده‌ایـم  و  خود  نیز  برآن  رفته‌ایـم‌؟‌!  یـا نمازهایت  بـه  تو  دستور  می‌دهد  که  ما  آزادی  خود  را  از  دست  بدهیم‌)  و  ما  نتوانیم  به  دلخواه  خود  در  اموال  خویش  تصرّف  کنیم‌؟‌!  تو  که  مرد  شکیبا  و  خردمندی  هستی  (‌چرا  باید  چنین  سخنان  یاوه  و  پریشانی  بگوئی‌؟‌!)‌.  گفت‌:  ای  قوم  مـن‌!  اگر  مـن  (‌براثر  نبوّت‌)  دلیل  آشکاری  از  پروردگارم  داشته  باشم  (‌و  به  یقین  کامل  رسیده  باشم‌)  و  روزی  خوبی  (‌علاوه  از  نبوّت‌)  به  من  عطـاء  فرموده  بـاشد،  بـه  مـن  بگوئید  (‌آیـا  می‌توانم  برخلاف  فرمان  خدا،  یعنی  خـالق  و  هـادی  و  رازق  خــود  رفـتار  کـنم‌،  و  شـما  را  از  بت‌پـرستی  و  بزهکاری  نهی  ننمایم‌؟‌)‌.  من  نمی‌خواهم  شما  را  از  چیزی بازدارم  و  خودم  مرتکب  آن  شـوم  (‌و  بـلکه  شمـا  را  بـه  انجام  کاری  می‌خوانم  که  خود  نیز  بدان  عـمل  می‌کنم‌)‌.  من  تا  آنجا  که  می‌توانم  جز  اصلاح  (‌خویشتن  و  شما  را)  نمی‌خواهم‌،  و  توفیق  من  هم  (‌در  رسیدن  به  حقّ  و  نیکی  و  زدودن  ناحقّ  و  بدی‌)  جز  با  (‌یاری  و  شتیبانی‌)  خدا  (‌انجام  پذیرفتنی‌)  نیست‌.  تنها  بر  او  توکّل  می‌کنم !  و  (‌کار  و  بارم  را  بدو  واگذار  می‌سازم  و  بـا  توبه  و  انابت‌)  فقط  به  سوی  او  برمیگردم.  ای  قوم  من‌!  مخالفت  (‌موجود  میان  شما  و)  من‌،  شما  را  بر  آن  ندارد  که  بـر  عناد  ب  حقّ  و  اصرار  بر  کفر  خود  بـیفزائـید  و  سـبب شـود  که‌ هـمان  بلائی  به  شما  برسد  که  به  قوم  نوح  یا  قوم  هود  و  یا  قوم  صالح  رسید،  و  (‌مکان  و  زمان  وقوع  هلاک‌)  قوم  لوط  از  شما  چندان  دور  نـیست  (‌و  دست  کـم  از  ایشـان  عبرت  بگیرید  و  خویشتن  را  بپائید)‌.  از  پروردگارتان  آمرزش  (‌گناهان  خود  را)  بخواهید  و  بعد  (‌از  هر  گناه  و  لغزشی  که  در  زندگی  مرتکب  مـی‌شوید  پشیمان  شـود.  و)  بـه  سوی  او  برگردید.  بیگمان  پروردگار  من  بسیار  مهربان  (‌در  حقّ  بندگان  پشیمان  و)  دوستدار  (‌مؤمنان  تو‌به‌کار)  است‌.  گفتند:  ای  شعیب!  بسـیاری  از  چیزهائ‌  را  کـه  می‏گوئی  نمی‌فهمیم  (‌و  گوشمان  بـه  سـخنانت  بدهکار  نیست‌)  و  ما  شما  را  در  میان  خود  ضعیف  مـی‌بينیم  (‌و  قادر  به  دفاع  از  خویشتن  و  اقناع  دیگران  نمی‌دانـم‌)‌.  اگر  (‌به  خاطر  احترام‌)  قبیلۀ  اندک  تو  نبود  (‌کـه  بـر  آئین  مــا  می‌باشند)  ما  تو  را  سنگباران  می‌کردیم  و  تو  در  پیش  ما  قدر  و  ارز شی  نداری  (‌تا  تو  را  بزرگ  و  محترم  داریم  و  از  كشتن  تو  صرف  نظر  کنیم‌،  و  در  برابر  ما  قوّت  و  قدرت  آن  را  نداری  که  از  خویشتن  دفاع  کنـی‌.  شعیب‌)  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  آیا  قبـله  و  عشیرۀ  من  در  نزد  شما  گرامی‌تر  و  مهمّ‌تر  از  خدا  است  (‌و  بـه  خـاطر  آنـان  بـا  مـن  مدارا  و  سازش  می‌کنید)  و  خدا  را  فرامـوش  مـی‌سازید  و  او  را  پشت  سر  می‌اندازید  (‌و  به  قدرت  و  عـزّت  وی  اعتنائی  نمی‌کنید؟‌!)‌.  بیگمان  پروردگار  من  آگاه  از  هر  آن  چیزی  است  که  می‌کنید  (‌و  اعمال  و  افعال  شما  از  دید  او مخفی  نمی‌ماند  و  پاداش  آنها  را  در  کف  دستتان  می‌گذارد)‌.  ای  قوم  من‌!  هرچه  در  قدرت  دارید  انـجام  دهید  و  کوتاهی  نکنید  (‌و  بدانید  که  پشتیبان  من  خدا  است  و  از  شما  باکی  نیست‌)‌.  من  به  کار  خود  مشغولم  (‌و  همانگونه  که  شـما  به  راه  خود  ادامه  مـی‌دهید،  مـن  هـم  بـه  راه  خود  ادامـه  می‌دهم‌)‌.  بالأخره  خواهید  دانست  که  چـه  کسـی  دچـار  عذابی  می‌شود  که  او  را  خوار  و  رسـوا  مـی‌کند،  و  چـه  کسی  دروغگو  است  (‌و  از  مـن  و  شـما  کدام  راسـترو  و  خوشبخت،  و  کدام  کجرو  و  بدبخت  می‌باشیم‌)‌.  چشم  به  راه  بـاشید  و  مـن  هـم  چشـم  بـه  راهم  (‌کـه  عـاقبت  چـه  می‌شود)‌.(هود/87-93)

  آنگاه  خاتمه  سر  می‌رسد:

(وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (٩٤) كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلا بُعْدًا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ) (٩٥)

هنگامی  که  فرمان  مـا  (‌مـبنی  بـر  هـلاک  قوم  مـدین‌)  در رسید،  شعیب  و  مؤمنان  هـمراه  او  را  در  پـرتو  مـهر  خـود  (‌از  عـذاب  و  هــلاک‌)  نـجات  دادیـم  و  صــدای  (‌وحشـتناک  صـاعقه  و  زلزله‌)  سـتمکاران  را  دریـافت  و  (‌براثر  آن  قالب  تهی  کـردند  و  نـقش  زمـین  شـدند  و)  در  خانه  و  کـاشانۀ  خـود  کــالبدهای  بــی‌جانی  کشـتند.  بدانگونه  که  انگ