---------------------------------------------
[1] برای بررسی مفصّل این قاعده‌، مراجعه شود به‌ کتاب‌: «‌التصویر الفنی فی القرآن‌« فصل‌:  «‌القصه فی ‌القرآن‌»‌.
 [2] مراجعه شود به کتاب‌: «‌معالم فی ‌الطریق‌« فصل «‌هذا هوالطریق‌»‌.  
 [3] آیات‌: 103-138  
[4] ما در تفسیر آیات مشیّت یزدان یا قضا و قدر خدای سبحان این قاعده را پسندیده‌ایم و تاکنون  مشکلی آن چنانی ندا‌شته‌ایـم‌... توفیق در دست خدا است‌.
[5] به نقل ا‌زکتاب‌: «‌خصائص التصوّر الاسلاس و مقوّماته»‌، جلد دوم‌.سوره‌ي يونس آيه‌ي 109-104

(قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي فَلا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (١٠٤) وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (١٠٥) وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَنْفَعُكَ وَلا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِينَ (١٠٦) وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلا هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (١٠٧) قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ (١٠٨) وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ) (١٠٩)

این  خاتمۀ سوره‌،  و  خاتم.  گشت  و  گذاری  است‌،  که  در  نواحی  گوناگـون  بـود،  گشت  و  گـذاری  کـه  احساس  می‌کنیـم  از  جولانگاه‌های  آن  برمی‌گردیم  پس از آن  که  گردشهای  دور  و  درازی  در کرانه‌های  جهان  بیروت،  و  در  زوایای  جهان  درون‌،  و  در  دنیاهای  اندیشه  و  آگاهی  و  تـدبّر  و  تـفکّر  داشـتیم‌.  از  آنـجاها  بـرمی‌گردیم  بـا  آن  خستگی‌ای  کـه  از  طـول  گشت  و گـذار،  و  از  ستبرای  میوه ‌چینی‌،  و  از  پرکردن  توبره‌،  به  انسان  دست  می‌دهد.  این  خاتمۀ  سوره‌ای  است  کـه  گـردشها  و  چـرخشـهائی  پیرامون  مسائل  بنیادین  بزرگ  عقیده  را  دربـر  داشت‌:  توحید  ربوبیّت  و  قیمومت  و  حاکمیّت‌،  نـفی  انـبازان  و  میانجیگران‌،  برگرداندن  همۀ  کارها  به  خدا  و  به  قوانـین  خدا  قوانین  مقدّر  و  مقرری ‌که  کسی  نمی‌تواند  آنـها  را  تغییر  بدهد  و  دگرگون  بکند،  وحـی  و  صـدق  آن‌،  حـقّ  خالص  و  سره‌ای ‌که  پـیغـبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم   ‌آن  را  بـا  خـود  بـه  ارمغان  آورده  است‌،  و  زنده‌ گرداندن  و  رستاخیز  و  روز  آخرت  و  دادگری  در  سزا  و  جزا...

اینها  قواعد  و  اصول  بنیادین  عقیده‌ای  است ‌که  سراسـر  روند  سوره  پیرامون  آنها  چـرخیده  است‌،  و  داسـتانها  برای  توضیح  و  تبیین  آنها  آورده  شده  است‌،  و  مثالها  و  مثلهائی  برای  بیان  و  روشنگری  آنها  ذکر گردیده  است‌.  هان!  هم  اینک  همۀ  اینها  در  این  پایانه  خلاصه  می‌شود،  و  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  مکلّف  می‌گردد که  آنها  را  به‌ طور  عام  اعلان ‌کند،  و  سخن  واپسین  قاطعانه‌ای  بدیشان  بگوید  و  بفرماید:  من  در  مسیر  خود  حرکت  می‌کنم‌.  بـه  طـر  و  نقشۀ  خویش  ادامه  می‌دهم‌.  بـر  راسـتای  راه  خویشتن  می‌مانم‌،  تـا  آن  وقت ‌کـه  یـزدان  داوری  مـی‌فرماید  و  فــرمانش  را  صـادر  مـی‌نماید.  او  بـهترین  داوران  و  فرماندهان است‌.

*
(قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي فَلا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ )(١٠٤)
 بگو:  ای  مردمان‌!  اگر  دربارۀ  آئین  من  در  شکّ  و  تـردید  هستید  (‌بدانید  که‌)  من  کسانی  را  که  بجـز  خدا  می‌پرستید  

نمی‌پرستم‌،  و  لیکن  خداوندی  را  مـی‌پرستـم  کـه  شـما  را  مـی‌میراند  (‌و  بعد  از  مرگ  شما  را  زنده  می‏‎گرداند  و  بـه  سزای  خود  می‌رساند)  و  به  من  دستور  داده  شده  است  که  از  زمرۀ  مؤمنان  باشم  (‌آنان  که  خداوند  ایشـان  را  از  عذاب  دوزخ  می‌رهاند  و  به  بهشت  نائل  می‌گرداند)‌.  بگو:  ای  جملگی  مردمان‌...  هر چـند  کسـانی  کـه  در  آن  زمان  خطاب  بدیشان  رو  می‌کرد  مشرکان  قریش  بودند...  اگر  دربارۀ دین  من‌،  آئینی ‌که  حقّ  است  و  شـما  را  به  سوی  آن  دعوت  می‌کنم‌،  شکّ  و  تردید  دارید،  این  کار  شما  مرا  از  یقین  و  اطمینان  بازنمی‌دارد،  و  از  ایـمان  و  اعتقادم  نمی‌کاهد،  و  مرا  بر  آن  نمی‌دارد  که  خدا گونه‌های  شما  را  بپرستم،  خداگونه‌هائی‌ که  بجز  خدا  می‌پرستید.  

(وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ).

ولیکن  خداوندی  را  می‌پرستم  كه  شـما  را  مـی‌میرانـد  (‌و  بعد  از  مرگ  شما  را  زنده  می‏‎گرداند  و  بـه  سـزای  خـود  می رساند  )  .  

خدائی  را  می‌پرستم‌ که  اجل  و  عمر  و  حـیات  و  مـمات  شما  در  دست  او  است‌.  بیان  این  امـر  در  ایـنجا  ارزش  ویژۀ  خود  و  دلالت  خاص  خویش  را  دارد.  چه  این  امـر  قهر  یزدان  و  چیرگی  او  را  بر  ایشان  یادآوری  می‌کند،  و  بدیشان‌ گوشزد  می‌کند که  پس  از  این  چند  روزۀ  زندگی  و  فرارسیدن  سررسید  عمر  به  پیشگاه  خدا  برمی‌گردند.  پس  سزاوار  پرستش  او  است  و  این  خداگونه‌ها  سزاوار  پرستش  نیستند،  خداگونه‌هائی  که  حیات  نـمی‌بخشند  و  زنده  نمی‌کنند  و  نمی‌میرانند.

(وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ )(١٠٤)

و  به  من  دستور  داده  شـده  است  که  از  زمـرۀ  مـؤمنان  بــاشم  (‌آنــان  کـه  خداونـد  ایشـان  را  از  عذاب  دوزخ  می‌رهاند  و  به  بهشت  نائل  می‌گرداند)‌.

من  گـوش  بـه  فـرمان  یــزدانـم  و  از  دائـرۀ  دسـتور  او  درنمی‌گذرم ‌ ‌و  تجاوز  نمی‌کنم‌.

(وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ )(١٠٥)

و  (‌به  من  دستور  داده  شده  است‌)  این  که  به  آئینی  رو  کن  که  خالی  از  هر گونه  شـرک  و  انحرافی  است  (‌و  کـاملاً  موافق  با  فطرت  است‌)  و  ار  زمرۀ  مشرکان  مباش‌.  در  ایــنجا  رونـد  قـرآنـی  از  حکـایت  و  روایت  دست  برمی‌دارد  و  به  امر  و  فرمان  مستقیم  و  بدون  واسطه‌ای  می‌پردازد.  انگار  پیغمبر صلّی الله عليه و آله وسلّم  آن  فـرمان  را  در  مـیان  جمع  مردمان  و  در  وسـط  هـمگان  دریـافت  مـی‌دارد.  صحنه‌ای  است‌ که  جملگی  انسانها  در  آن  حاضر  آمده‌اند  و  همایش  کرده‌اند...  بدین  شکل  و  شیوه‌،  تأثیر  بیشتر  و  ژرف‌تری  می‌بخشد:

(أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ).

به  آئینی  رو  کن  که  خالی  از هرگونه  شـر