انه  و  بی‌اساس  است‌.  چنین  تلاشهائی  ناشی  از  شکست  روانی  در  برابر  «‌علم‌»  است‌.  علمی ‌که  در  این  جولانگاه  از  درجۀ  ظنّها  و  فرضها  فراتر  نمی‌رود.  خویشتن  را  از  این‌گونه  بحثها  و  سخنهائی  می‌رهانیم ‌که  چیزی  بر  راه  و  هدف  آیات  قرآن  نمی‌افزایند،  تا  همراه  با  آیات  زیبا  بدین  كوچ  الهامگرانه‌ای  بپردازیم  که  در  نواحي  جهان  دیدنی‌،  و  در  اسرار  و  رموز  پـنهان  آن‌،  انجام  می‌پذیرد.

*

(إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ والْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ).

پروردگار  شما  خداوندی  است  که  آسـمانها  و  زمـین  را  در  شش  دوره  بیافرید،  سـپس  بـه  ادارۀ  جـهان  هسـتی  پرداخت‌.  بـا  (‌پـردۀ  تـاریک‌)  شب‌،  روز  را  مـی‌پوشاند  و  شب  شتابان  به  دنبال  روز  روان  است‌.  خورشید  و  ماه  و  ستارگان  را  بیافریده  است  و  جملگی  مسـخّر  فرمان  او  هستند.  آگاه  باشید  که  تنها  او  می‌آفریند  و  تنها  او  فرمان  می‌دهد.  بزرگوار  و  جاویدان  و  دارای  خیرات  فراوان‌،  خداوندی  است  که  پروردگار  جهانیان  است‌.

خداوندی ‌که  این  جهان  دیدنی  را  با  این  همه  فراخی  و  بزرگي  آفریده  است‌،  و  بر  این  جهان  عظیم  چیره  است  و  آن  را  با  فرمان  خود  اداره  می‌کند  و  با  قضا  و  قدر  خویش  مي‌‌گرداند.  با  شب  روز  را  می‌پوشاند  و  شب  شتابان  به  دنبال  روز  روان  می‏‎گردد  و  او  را  می‌جوید،  در  ایـن  چرخۀ  همیشگی‌:  چرخۀ  شب‌ که  به  دنبال  روز  است  و  در  این  فلک  چرخنده  آن  را  می‌جوید  ...  خداونـدی ‌که  خورشید  و  ماه  و  ستارگان  را  با  فرمان  خود  رام‌ کرده  است  و  مسخّر  فرموده  است‌...  خداوندی‌ که  آفریننده  و  نگهبان  و  نگهدار  و  اداره  کننده  و گردانندۀ  جهان  است‌،  و  «‌پـروردگار  شـما»  است‌.  او  است ‌که  سزاوار  است  پروردگار  شما  باشد.  شـما  را  با  برنامۀ  خود  تربیت  می‌کند  و  پرورش  می‌دهد،  و  با  نظم  و  نظام  خویش  شما  را گرد  می‌آورد،  و  برای  شما  با  اجازۀ  خود،  قوانـین  و  مقرّرات  تعیین  می‌کند،  و  با  حکم  خود  مـیانتان  داوری  می‌نماید  ...  او  است ‌که  می‌آفریند  و  فرمان  مي‌راند  ...  همان‌گونه ‌که  هیچ  آفریدگاری  با  او  نـیست‌،  هیچ  فرمانروائی  هم  با  او  نیست  ...  ایـن  مسأله‌ای  است‌ که  هـدف  ایـن  عـرضه‌ کردن  است  ...  مسألۀ  الوهیّت  و  ربوبیّت  و  حاکمیّت  است ‌که  تـنها  منحصر  به  یـزدان  سبحان  است  ...  این  هم  مسألۀ  عبودیّت  انسانها  در  قانون  و  شریعت  زندگی  ایشان  است‌.  این  است  موضوعی ‌که  روند  سوره  به  بهانۀ  مسائل  لباس  و  طعام  در  پی  آن  است  ...  همان‌گونه ‌که  روند  سورۀ  انعام  با  آن  رویاروی  می‌شد  در  مسائل  چهارپایان  و کشت  و  زرعها  و  مراسم  عبادی  و  نذرها.

هدف  بزرگی ‌که  روند  قرآنی  با  این  عرضه  در  پی  آن  است  از  یادمان  نبرد که  چند  لحظه‌ای  در  برابر  زیبائی  و  دلربائی  صحنه‌ها  و  سرزندگی  و  حـرکت  و  الهـامهای  شگفت  آنها  بایستیم.  چه  این  امور  شگرف‌،  همتای  هدف  بزرگی  است‌ که  سوره  در  صدد  آن  است‌.

چرخۀ  تصوّر کردن  و  فهمیدن‌،  و  چرخۀ  شب  و  روز  در  این  فلک  چرخنده‌،  و  روز که  شب  را  شتابان  می‌جوید  و  با  تلاش  در  پی  آن  است‌،  این  چرخه‌ای  است‌ که  وجدان  انسان  نمی‌تواند  آن  را  پیگیری  نکند  و  با  آن  نگردد،  و  این  مسابقۀ  بزرگ  را  با  دل  لرزان  و  نـفسی‌ که  زبان  بیرون‌ کشیده  است  زیر  نظر  نگیرد که  میان  شب  و  روز  برقرار  است‌،  مسابقه‌ای ‌که  سراسر  آن  جنبش  و  پویش  و  حرکت  و  سرعت  است‌،  و  همۀ  آن  پـائیدن  و  انـتظار  کشیدن  است‌.

زیبائی  حرکت  و  سرزندگی  آن  و  «‌شخصیّت  دادن‌» به  شب  و  روز  به  عنوان  شخصی ‌که  هوشیار  و  صـاحب  اراده  و  قصد  و  هدف  است‌،  اینها  همه  سطحی  از  زیبائی  تصویر  و  تعبیر  و  صورتگری  و  تـفسیر  است ‌که  هنر  بشری  هرگزا  هرگز  بدان  سطح  نمی‌رسد.

 

الفتی ‌که  جهان  و  صحنه‌های  آن  را  از  یاد  انسان  می‏‎برد  و  از  صفحۀ  احساس  می‌زداید،  و  نگریستن  به  جهان  را  با  قالب ‌کودنی  و  بی‌خبری  قالب‌ریزی  می‌کند  و  نگریستن  را  سطحی  و  سرسری  می‌گردانـد،  ایـن  الفت  از  مـیان  می‌رود  تا  بر  جای  آن  وقار  و  سـنگینی  صحنۀ  تـازۀ خو‌شایندی  قرار  بگیرد که  فطرت  را  ورانداز  می‌کند که  انگار  برای  نخستین  بار  است ‌که  می‌نگرد  و  می‏‎بیند  ...  شب  و  روز  در  این  تعبیر  تنها  دو  پدیدۀ  تکراری  طبیعت  نیستند.  بلکه  دو  شخص  زنده‌ای  هستند که  دارای  حسّ  و  شور  و  روح  و  هدف  و  راه  و  روش  می‏‎باشند.  با  انسانها  عشق  و  عطوفت  می‌ورزند  و  در  حرکت  زندگی  با  آنان  شرکت  می‌کنند،  و  در  حرکت ‌کشاکش  و  مبارزه  و  مسابقه‌ای  دخالت  می‌نمایند  که  زندگی  را  قالب‌ریزی  می‌کنند  و  می‌سازند.

این  خورشید  و  ماه  و  ستارگان  نیز  همچنین  هسـتند  ...  آنها  پدیده‌های  زندۀ  جانداری  هستند.  فرمان  خدا  را  دریافت  می‌دارند  و  اجراء  می‌کنند.  در  برابر  فرمان  خدا  کرنش  بکنند  و  برابر  آن  سیر  و  حرکت  می‌آغازند.  آنها  مسخّر  گوش  به  فرمان  هستند.  دریافت  می‌دارنـد  و  پاسخ  می‌گویند  و  می‏پذیرند.  به  هرکجا که  دستور  داده  شده  باشند  می‌روند،  همان‌گونه ‌که  زندگان  به  اطاعت  از  خدا  می‌پردازند  و  برابر  فرمان  یزدان  می‌روند.

بدین  خاطر  است ‌که  دل  انسان  به  تکان  درمی‌آید،  در  پاسگوئی  به  فرمان‌،  هماهنگ  و  همراه  می‌گردد  با  کاروان  زندگانی ‌که  پذیرای  فرمان  و  پاسخگوی  دستور  خداوند  منّانند  ...  از  اینجا  است ‌که  این  قرآن  سلطه  و  قدرت  دارد،  سلطه  و  قدرتی ‌که ‌کلام  بشر  این  سلطه  و  قدرت  را  ندارد  ...  قرآن  فطرت  انسان  را با  این  سلطه  و  قدرت  برگرفته  از گوینده‌اش  -  سبحانه  و  تـعالي  -  مخاطب  قرار  می‌دهد،  گویندۀ  قرآن  یزدان  جهان  که  از  راه‌ها  و  دریچه‌های  دلها  و  از  اسرار  و  رموز  فطرتها  كاملًا  آگاه  است‌.

*هنگامی‌ که  روند  قرآنی  به  این  مقطع  می‌رسد،  در  حالی  که  وجدان  بشری  از  دیدن  صحنه‌های  زندۀ  هسـتی  به  لرزش  و  چندش  افتاده  است‌،  صحنه‌هائی ‌که  در  غفلت  و  بی‌خبری  از کنار  آنها  می‌گذشت‌،  و  هم‌اینک‌ کرنش  و  فرمانبرداری  همۀ  این  آفریده‌های  هراس‌انگیز  شکوهمند  را،  و  عبودیّت  آنها  را  در  برابر  سلطه  و  قدرت  و  دستور  و  فرمان  یزدان  می‏‎بیند،  در  این  هنگام  روند  قرآنی  انســانها  را  مـتوجّه  خـداونـدگارشان  مـی‌کند  -  خداوندگاری‌ که  خداوندگاری  جز  او  نیست  -  تا  او  را  با  توبه  و  پشیمانی  و  خشوع  و  خضوع  به  فریاد  خوانند،  و  پیوسته  یز