 خدا  او  را  هدایت  و  راهنمائی  می‌کند،  و  وی  با  اجازۀ  خـدا  به  ایمان  نائل  می‌گردد.  چه  هیچ  چیزی  وقوع  پیدا  نمی‌کند  مگر  در  پرتو  قضا  و  قدر  ویژۀ  خود.  مردمان  تنها  راه  را  طی  می‌کنند  و  به  پیش  می‌روند،  ولی  فقط  خدا  است‌که  پایان  راه  و  حاصل ‌کار  را  برایشان  مـقدّر  و  مشخّص  می‌سازد،  و  نتیجه  را  عملاً  پیاده  و  پدیدار  می‌گرداند  و  ایشان  را  به  پاداش  تلاشی  مـی‌رساند  کـه  در  راه  خـدا  ورزیده‌اند  تا  هدایت  یابند  و  راهیاب  گردند.

دلیل  بر  این  است  آنچه  به  دنبال  آیه  می‌آید:
(وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ) (١٠٠)
و  خدا  عذاب  را  نصیب  کسانی  می‌سازد  که  تعقّل  و  تفکّر  نمی‌ورزند.  

پس  کسـانی ‌که  خـردهای  خـود  را  از  انـدیشیدن  بازمی‌دارند  رجس  و  پلیدی  بهرۀ  ایشان  می‌گردد.  رجس  زشت‌ترین  پلیدی  روحی  است‌.  این  چـنین  کسـانی  به  سبب  بیکاره  و  بیهوده‌ گذاشتن  خردها  و  شعورهایشان  از  تعقّل  و  تدبّر  و  اندیشه  و  تفکّر،  همچون  پلیدی  و  رجسی  بدیشان  می‌رسد،  و  به  علّت  تکذیب  و کفر  و  ناشکری  بدین  فرجام  ناجور  و  ناگوار گرفتار  می‌آیند.

چیزی ‌که  مایۀ  توضیح  بیشتر  این  امر  می‌گردد  این  است  که  آیات  خواندنی‌ کتابهای  یزدان‌،  و  آیات  دیدنی  جهان‌،  و  بیم‌ دهندگان  پیغمبر  نام‌،  و  اندرزها  و  بیم  دادنها،  هـیچ  کدام  به  کسانی  سودی  نمی‌بخشد  که  خواستار  ایـمان  نیستند،  زیرا  همۀ  این  چیزها  در  آسمانها  و  زمـین  جـلو  دیدگانشان ‌گسترده  شده  است  و  برابرشان  جلوه‌گر  آمده  است‌،  ولی  دربارۀ  آنها  نمی‌انـدیشند  و  تـدبّر  و  تـفکّر  نمی‌کنند:

(قُلِ: انْظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا تُغْنِي الآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ) (١٠١)

 بگو:  بنگرید:  (‌و  چشم  برون  و  درون  را  باز  کنید  و  ببینید)  در  آســمانها  و  زمــین  چـه  چـیزهائی  است‌؟‌!  آیـات  (‌خواندنی  کتابهای  آسمانی‌،  از  جمله  قـرآن‌،  و  دیـدنی  جهان  هستی‌)  و  بیـم‌دهندگان  (‌پیغمبر  نام‌،  و  انـدرزها  و  انذارها  هیچ  کدام‌)  به  حال  کسانی  سودمند  نمی‌افتد  کـه  نمی‌خواهند  ایمان  بیاورند.

نخستین  مخاطبان  این  قرآن  آگاهی  علمی  چـندانـی  از  چیزهائی  نداشتند  که  در  آسـمانها  و  زمین  است‌.  ولی  حقیقت  واقعی‌ای  که  تا کنون  بارها  بدانها  اشاره  کرده‌ایم  این  است‌ که  میان  فطرت  انسان  و  میان  این  جهانی ‌که  در  آن  زندگی  می‌کنیم  زبان  نهان  بی‌نیازی  است‌!  و  جـهان  فطرت  سخنان  جـهان  طبیعت  را  مـی‌شنود،  وقـتی‌ کـه  بازمی‌گردد  و  بیدار  و  هوشیار  می شود!  بلی  بدین  هنگام  جهان  فطرت  از  جهان  طبیعت  بسی  چیزها  می‌شنود!

برنامۀ  قرآنی  برای  تشکّل  جهان‌بینی  اسلامی  در  عقل  و  شعور  آدمی  بر  چیزهائی  تکیه  می‌زند  و  به  چـیوهائی  استناد  می‌ورزد که  در گسترۀ  آسمانها  و  زمین  است‌،  و  در  این  راستا  از  این  جهان  هستی  الهام  و  پیام  می‌گیرد،  و  چشم  و گوش  و  دل  و  خرد  را  مـتوجّه  آنـها  مـی‌کند  و  بدانها  رهنمود  می‌نماید...  ایـن  کـار  را  انجام  مـی‌دهد  بدون  این‌ که  به  سرشت  همآوائی  و  هماهنگی  موجود  در  جهان‌،  زیان  و  رخنه‌ای  وارد کند،  و  بدون  این‌ که  از  این  جهان  هستی  خداوندگاری  بسـازد،  خـداونـدگاری  کـه  بسان  یزدان  در  انسان  تأثیر  می‌گذارد  و  دخالت  دارد!  همان‌ گونه  که  مادیگرایـان  کور دل  به  همچو‌ن  کفر  و  زندقه‌ای  زبان  می‌گشایند  و  همچون  مکتبی  را  مکـتب  «‌علمی‌«  نامگذاری  می‌نمایند،  و  بـر  ایـن  مکـتب  یک  نظام  و  سـیستم  اجـتماعی  را  برپا  مـی‌دارنـد  و  آن  را  «‌سوسیالیسم  علمی‌«!  نام  می‌دهند.  در  حالی  که  علم  از  همچون ‌کفر  و  زندقه‌ای  به  طور کلّی  پاک  و  بیزار  است‌.  نگریستن  به  چیزهائی‌ که  در  آسمانها  و  زمین  است‌،  با  توشه‌ای  از  بینشها  و  اندیشه‌ها  خرد  را  کمک  می‌کند  و  مدد  می‌رساند،  و  بر  پذیرشها  و  پاسخگو‌ئیها  و  برداشتها  و  اندوخته‌ها  می‌افزاید،  و گسـترۀ  آگـاهی  از  جـهان  را  فراخ  می‌گرداند،  و  مهر  و  یاری  انسان  با  جهان  را  بيشتر  و  بهتر  می‌نماید...  همۀ  اینها  در  راهی  بهرۀ  انسـان  می‌گردد،  راهی که  برای  لبریز کـردن  هسـتی  انسـان  از  آهنگها  و  نواهای  جهانی  درپیش  است  و  بودن  خـدا  را  الهام  می‌نمایند،  و  جلال  خدا  و  تدبیر  خدا  و  سلطۀ  خدا  و  حکمت  خدا  و  علم  خدا  را  زمزمه  می‌کنند  و  بـه‌ گـوش  جان  می‌سرايند.

زمان  به  پیش  می‌رود.  آگاهیهای  علمی  انسان  نیز ‌. دربارۀ  این  جهان  بالا  می‌رود.  اگر  انسان  با  نور  یزدان  به  ایـن  آگاهیهای  علمی  راهیاب  شده  باشد  و  به‌کنار  آنها  خزیده  باشد،  این  آگاهیهای  علمی  بر  تـوشۀ او  مـی‌افزایند،  توشه‌ای ‌که  هستی  بشری  از  اندیشۀ  دربارۀ این  جهان ، و  در  پرتو  انس  بدان،  و  آشنائی  با  آن‌،  و  همآوائی  با  آن‌،  و  شرکت  با  او  در  تسبیح  یزدان‌،  و  شکرگزاری  از  الطـاف  خداوند  سبحان‌،  آن  را  به  دست  می‌آورد:

(وإن من شيء إلا يسبح بحمده , ولكن لا تفقهون تسبيحهم). 

هیچ موجودی  نیست  مگر  این  که  (‌به  زبان  حال‌  یا  قـال‌)  حمد  و  ثـنای  وی  می‏‎گویند،  ولی  شـما  تسبیح)  آنـها  را  نمی‌فهمید  (‌چرا  که  زبانشان  را  نمی‏دانید  و  از  ساختار  اسرارآمیز  عالم  هستی  و  نظام  پیچیدۀ  جهان  آفرینش  چندان  مطّلع  نیستید.                                       (‌اسراء/32 )  

تسـبیح‌گوئی  و  ثـناخوانـی  هـر  چـیزی  را  درک  و  فهم  نمی‌کند  مگر  آن‌ کسی‌ که  دل  او  به  خدا  رسیده  و  پیوسته  باشد...  امّا  اگر  این  آگاهیهای  علمی  با  بشاشت  ایمان  و  نور  آن  همراه  و  همدم  نگردد،  اشخاص  بـدبخت‌،  را  بـه  بدبختی  بیشـر  می‌کشاند،  چرا که  آنان  را  به  دوری  بیشتر  از  یزدان  رهنمود  می‌کند،  و  از  بشاشت  ایمان  و  نـور  و  پرواز  و  شادابی  آن  محروم  می‌گرداند:

(وَمَا تُغْنِي الآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ )(١٠١)

 آیات  (‌خوانـدنی  کـتابهای  آسـمانی‌،  از  جمله  قرآن،  و  دیـدنی  جـهان  هسـتی‌)  و  بـیم‌دهندگان  (‌پـیغمبر نـام‌،  و  اندرزها  و  انذارهـا  هیچ  کدام‌ )  به  حـال  کسانی  سودمند  نمی‌افتد  که  نمی‌خواهند  ایمان  بیاورند.

آیات  و  بیم‌دهندگان  چه  فائده‌ای  می‌دهند،  هنگامی  کـه  دلها  بسـته‌،  و  خـردها  راکـد،  و  دسـتگاه‌های  گیرنده  و  دریافت‌کنندۀ  فطرت  خراب  و  بیکاره  رها  شده  باشد،  و  پدیدۀ  انسان  نام  به  طور کلی  از  ایـن  هستی  ببرد  و  خویشتن  را  در  پرده  دارد،  و  آهنگها  و  آواهای  حـمد  و  تسبیح  آن  را  نشنود؟!

«‌برنامۀ قرآنی  در  شناساندن  حقیقت  الوهیّت‌،  جهان  و  حیات  را  نمایشگاه  زیبا  و  دل آرائی  می‌کند،  نمایشگاهی  که  این  حقیقت  در  آن  جلوه‌گر  می‌آید...  این  حقیقت  در  همچون  نمایشگاهی  با 