ریها  ایشان  را  بدرقۀ  آنجا  می‌سازد:

  (أَلا سَاءَ مَا يَزِرُونَ).

هان‌!  چه  چیز  بدی  را  بر  دوش  می‌کشند!.

در  پرتو  چنین  صحنه‌ای‌ که  زیان  دیدن  و  هدر  رفتن  را  آشکارا  فریاد  می‌د‌ارد،  و  به  دنبال  صحنه‌ای  ذکر  می‌شود  که‌ گویای  ترس  و  هراس  است‌،  واپسین  نوا  در  این  بخش  گوش  جان  را  نوازش  می‌دهد  و  حقیقت  ارزش  جهان  و  ارزش  سرای  جاویدان  را  برابر  مـیزان  و  مـعیار  یـزدان  می‌نمایاند،  و  بهای  این  دنیا  و  قیمت  آن  دنیا  را  با  چنین  میزان  و  معیار  صحیحی  به  تماشا  می‌گذارد:

(وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ).

 زندگی  دنـیا  (‌که  کافران  تـنها  آن  را  زندگی  مـی‌دانند)  سرگرمی  و  بـازیچه‌ای  بـیش  نیست‌،  و  سـرای  آخرت  (‌جهان  حقیقی  است  و)  برای  پرهیزگاران  بـهتر  (‌از  ایـن  جهان  فانی‌)  است‌.  آیا  (‌این  امر  بدیهی  را)  نـمی‌فهمید  (‌و  سود  و  زیان  خود  را  نمی‌دانید؟‌)‌.

این  ارزیابی  مطلق  واپسین  دربارۀ  زندگی  دنیا  و  زندگی  سـرای  آخرت  در  تـرازوی‌ کردگار  و  برابر  معیار  آفریدگار  است‌.  ارزش  یک  سـاعتۀ  یک  روز  بـر  این  ستارۀ کوچك  بیشتر  و  فراتر  از  این  نیست‌،  هنگامی‌ که با  جهان  سرمدی  و  جاویدانی ‌که  در  آن  ملک  و  مملکت  عـریض  و  طـویل  است‌،  مـقایسه  مـیگر‌دد  و  سـنجیده  می‌شود.  امکان  نـدارد  ارزش  کـوشش  و  پـویش  یک  ساعته‌ای ‌که  صرف  این  چنین  پرستشی  می‌شود،  با  توجّه  به  زندگی  جدّی  و متین‌ آخرت‌،  جز لهو  و لعب  بشمار  آید.

این‌،  سنجش  راستینی  و  مـحاسبۀ  مـطلق  و  بی‏چون  و  چرائی  است‌.  برابر  جهان‌بینی  اسلامی  هرگز  هم  -  همان  گونه ‌که ‌گفتیم  -  در  زندگی  دنیا  سستی  و  تنبلی  بوجود  نمی‌آورد،  و مایۀ  گوشه‌گیری  در  جهان‌،  و کناره ‌گیری  از  تلاش  و کوشش  در  آن  نمی‌گردد...  اگر  سستی  و  تنبلی  و  گوشه ‌گیری  و کناره‌گیری  هم  بوده  باشد،  بویژه  در  برخی  از  حـرکات  (‌صــوفیگری‌)  صــوفیان  و  (‌پـارسائی‌)  پارسایان‌،  هرگز  از  جهان‌بینی  اسلامی  سرچشمه  نگرفته  است  و  قطعاً  منابع  و  مصادر  آن  مـتعلّق  به  مکـاتب  و  جهان‌بینیهای  بیگانه  بوده  است‌.  اغلب  چنین  چیزهائی  از  جـهان‌بینیهای  تـرسایان  دیـرنشين‌،  و  از  جـهان‌بینیهای  ایرانی‌،  و  از  بعضی  از  جهان‌بینیهای  اشراقی  و  خـاوری  یونانی  مشهور،  پس  از  انتقال  فرهنگ  آنان  بـه  جامعۀ  اسلامی‌،  به  جهان‌بینی  اسلامی  سرایت  کرده  است‌.

نمونه‌های  بزرگ  و  سترگی ‌که  بیانگر  جهان‌بینی  اسلامی  در کــامل‌ترین  شکل  خود  است‌،  نـه  پــوچگرائـی  و  گوشه‌ گیری  است‌،  و  نه ‌کـناره‌ گـیری  از  جـهان  و  نـه  بی‏توجّهی  نسبت  بدان  است  ...  مثلاً  جملگی  اصـحاب  پپغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم   آن‌ کسانی ‌که  در  جهان  درون  بر  اهریمن  پیروز  شدند،  همانگونه  که  در  جهان  بیرون  بر  او  غـلبه  کردند  و  بر  تشکـیلات  و  دسـتگاه‌های  چیرۀ  جـاهلیّت  پیرامون  خویش  در  زمین  شوریدند  و  پیروز گشتند.  در  امپراتوریهائی  اهریمن  را  شکستند  و  بر  دیـو  درون  و  بیرون  پیروز  شدند  که  حاکمیّت  و  فـرماندهی  در  دست  بندگان  بود...  این  نسل  مبارک  ارزش  زنـدگی  دنـیا  را  بدانگونه  فهم  و  درک  می‌کرد که  در  قانون  خدا  بود  و  با  معیار  و  میزان  خدا  می‌خواند.  آنان  کسـانی  بـودند  کـه  برای  آخرت  با  آن  آثار  مثبت  سترگ،  در  واقعیّت  زندگی  با  پویائی  هر  چه  بیشتر کار کردند.  هم  آنان  بودند که  زندگی  دنیوی  را  با  نشاط  و  تلاش  فراوان  آغازیدند،  و  با  تاب  و  توان  سرشار  از  پویش  و کـوشش‌،  در  هـمۀ جوانب  و  نـواحی  فـراخ  زنـدگی‌،  فـعالیّت  نـمودند  و  استقامت  ورزیدند.

این  ارزیابی  ربّانی  د‌ربارۀ زندگی  دنیا  و  زندگی  آخرت،  به  اصحاب  فوائد  فرا‌وانی  عطاء  فرمود.  آنان  در  پـرتو  این  ارزیابی  بندگان  دنیا  نشدند.  بر  دنیا  سوار  شـدند  و  دنیا  بر  آنان  سوار  نگشت‌!  دنیا  را  بندۀ  خویش ‌کردند  و  آن  را  رام  و  مطیع  خود  نمودند،  و  دنیا  ایشـان  را  بـندۀ  خـویش  نکـرد  و  آنـان  را  رام  و  مـطیع  خود  ننمود.  خلیفه ‌گری  یزدان  را  با  همۀ  شرائط  آن  در  جهان  انـجام  دادند،  و  از  عـهدۀ  هر  آنچه  لازمۀ خلیفه‌گری  یزدان  بود  از  قبیل  (‌باد کردن  و  اصلاح  نمودن  -  بگونۀ  شايسته  و  بایسته  بر  آمدند.  در  انجام  وظیفۀ  خلیفه‌گری  تنها  خدا  را  در  مدّ  نظر  داشتند  و  محض  رضای  او  در  این  راستا  به  تلاش  می‌ایستادند،  و  جویای  سرای  آخرت  بـودند.  در  نتیجه  هم  بر  اهل  دنیا  در  دنیا  پـیشی‌ گـرفتند  و  هـم  بـر  مردمان  در  آخرت  سبقت  جستند!

آخرت  جزو  غیب  است‌.  ایمان  به  آخرت  بر  فراخی  و  بر  گسترۀ  جهان‌بینی  می‌افزاید،  و  خـرد  را  رشـد  و  تـرقّی  می‌دهد.  کار کردن  برای  آخرت  نیکو  و  پسندیده  بـرای  پرهیزگاران  است‌.  کسانی  بدین  ا‌مر  آشنا  و  آگاه  هستند  که  خردمند  و  اندیشمند  باشند:

(وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ). 

 سرای  آخرت  (‌جهان  حقیقی  است  و)  برای  پـرهیزگاران  بهتر  (‌از  این  جهان  فانی‌)  است‌.  ایا  (‌ایـن  امـر  بـدیهی  را)  نمی‌فهمید  (‌و  سود  و  زیان  خود  را  نمی‌دانید؟‌)‌.

کسانی‌ که  امروزه  آخرت  را  انکار  می‌کنند  به  دلیل  این  که  (‌‌غیب)  است  نادانانی  هستند که  ادّعای  علم  و دانش  را  دارنـد.  چــه  عــلم  و  دانش  ایشـان  عـلم  و  دانش  آدمیزادگان  است  -  چنان‌ که  بعداً  خواهیم ‌گفت  -  امروزه  حقیقت  مورد  اعتمادی  برایشان  باقی  نمانده  است‌،  مگر  حقیقت  غیب  و  حقیقت  مجهول‌!!!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  نگا:  لقمان  /  ١٣  (‌مترجم‌)
[2] استدراج‌:  اندک  اندک  بر  نعمت ‌افزودن ‌و  بـا  افزایش ‌گناهان  بـه  دوزخ  کشاندن  ... (‌مترجم‌)این  تشویق  است  و  با گذشته  همراه  می‌شود.  مـعنی  آن  این  است‌ که  مدلول  مسأله  روی  نداده  است‌:

(فَلَوْلا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ ...).

هیچ  قوم  و  ملّتی  ایمان  نیاورده‌اند....

هیچ  قوم  و  ملّتی  از  این  اقوام  و  ملّتهائی ‌که  نامشان  ذکر  شد  ایمان  نیاورده‌اند،  مگر  مردمان  انـدکی  از  آنـان‌.  از  آنجا  که  اکثر  ایشان  ایمان  نیاورده‌اند  انگار  کـه  ایـمان  نیاوردن  همگانی  است  و  اصلاً  ایمانی  در  میان  نیست‌...  تنها  یک  شهر  اهالی  آن  ایمان  آوردنـد...  «‌قـَرْیَة‌«  به  معنی  قوم  است‌.  نامگذاری  بدین  شکل  بیانگر  این  است  که  رسالتها  و  پیامبریها  در  شهرها  صورت‌ گرفته  است  و  در  روستاها  و  در  میان  صحرانشینان  روی  نـداده  است‌.  روند  قرآنی  در  اینجا  داستان  یونس  و قوم  او  را  شرح  و  بسط  نمی‌دهد.  بلکه  تنها  به  پایان  آن  این‌ گونه  اشاره‌ای  دارد  و  بس‌،  چون  پایان  آن  در  اینجا  مور