  بشری  را  بر  عهده  دارد،  و  رهبری  آن  را  بدیشان  خواهد  سپرد  تا  انسـانها  را  بـه  بـلندای  قـلّۀ  سر بفلک  کشیده‌ای  بر‌سانند  که  خدا  می‌خواهد  در  آنجا  بزرگی  و  سترگی  بشریّت  به  شکل  واقعی  جلوه‌گر  آید،  چنین  امّتی  نمی‌تواند  چنین  وظیفه‌ای  را  اداء‌ کـند  مگـر  این  که  جهان‌بینیـها  و  اندیشه‌ها  و ارزشها  و مـعیارهای  خود  را  از  چنان  سوراخ  تنگی  بیرون  بیاورد  و  خویشتن  را  بدان  آفاق  و  ابعاد  فراخ  برساند...  یـعنی  خـود  را  از  تنگنای  جهان  به  فراخنای  دنیا  و  آخرت  واصل  گرداند.  بدین  خاطر است ‌که  دربارۀ  حقیقت  آخرت  این  همه  تأکید  به  میان  آمده  است‌.  اوّل  بدان  خاطر که  آخرت  حقّ  است‌،  و  یزدان  هم  حقّ  را  بیان  می‌فرماید.  دوم  ایمان  به  آخرت  برای  تکمیل  انسـانیّت  انسـان‌،  از  لحاظ  جهان‌بینی  و  اعتقاد،  و  اخلاق  و  رفتار،  و  قانون  و  نـظام‌،  ضـرورت دارد.

بدین  خاطر  است‌ که  این  همه  آهنگهای  بلند  ژرف  را  در  این  موج  رودخانۀ  خروشان  سوره  می‌شنویم  و  می‌یابیم‌.  آهنگهائی  که  یزدان  جهان  می‌داند  که  فطرت  انسـان  در  برابر  آنها  به  تکان  می‌افتد  و  بر  خود  می‌لرزد،  و  منافذ  و  دریچه‌های  آن  باز  می‌تپد،  و دستگاهای  گیرنده  در  آن  ا‌ز  خو‌اب  بیدار  می‌گردد  و  می‌جنبد  و  پویا  و کوشا  به  تلاش  می‌ایستد،  و  آمادۀ  دریافت  و  پذیرش  می‌شود...  افزون  بر  همۀ  اینها،  حقیقت  را  به  تصویر  می‌کشد:

(وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ).

اگر  آنان  را  ببینی  بـدان  هنگام  کــه  در  پیشگاه  (‌دادگاه  عدل‌)  پروردگارشان  نگاه  داشته  شده‌اند  (‌خواهـی  دید  که  چه  حال  بد  و  وضع  تباهی  دارند،  و  خداوند  بدیشان‌)  می‌گوید:  آیا  این  (‌چیزهائی  را  که  می‌بینید  و  دامنگیرتان  است‌)  حـقّ  است‌؟‌!  مـی‌گویند:  آری  بـه  پـروردگارمان  سوگند  (‌حقّ  است‌.  آنگاه  خداوند باز  بدیشان‌)  می‌گوید:  پس  به  سبب  کـفری  کـه  مـی‌ورزیدید  عذاب  (‌دوزخ‌)  را  بچشید.

این  سرنوشت  کسانی  است ‌که  می‌گفتند:

(إِنْ هِيَ إِلا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ).

 زندگی  تنها  هـمین  زندگی  دنـيای  مـا  است  و  مـا  هـرگز  برانگیخته  نمی‌شویم‌.

این  صحنۀ  غم ‌انگیز  و  خوار  و  رسوا کنندۀ  ایشان  است‌.  حال  و  وضع  ناگوار  ایشان  در  زمانی  است‌ که  آنان  را  در  پیشگاه  پروردگارشان  نگاه  داشته‌اند.  پـروردگاری  که  ملاقات  با  او  را  انکار  می‌کردند  و  دروغش  می‌دانستند.  ایشان  نمی‌توانند  از  این  جایگاه  بدشگون  تکان  بخورند  و  بروند.  انگار گردنهایشان  را گرفته‌اند  تا  در  این  صحنۀ بزرگ  وحشتناک  نگاه  داشته  شو‌ند:

(قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ).

 می‌گوید:  آیا  این  (‌چیزهائی  را  كه  می‌بینید  و  دامنگیرتان  است‌)  حقّ  نیست‌؟‌!.

این  پرسشی  است‌ که  انسان  را  خوار  و  رسوا  می‌دارد  و  او  را  ذوب  می‌کند!

(قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا).

 می‌گویند:  آری  به  پروردگارمان  سوگند  (‌حقّ  است‌)‌.  هم  اینک‌،  در  حالی ‌که  آنان  را  در  پیشگاه  پروردگارشان  نگاه  داشته‌اند،  در  آن  جایگاهی‌ که  مؤکّدانه  آن  را  نـفی  می‌کردند!  خلاصه  در  این  جایگاه  هراسناک  و  در  ایـن  صحنۀ  پر  هول  و  هـراس‌،  و  بـه  هـنگام  رویـاروئی  بـا  سرنوشت  بد فرجام،  فـرمان  خـداونـد  بـزرگوار  صـادر  می‌گردد  و  در  واپسین  لحظات  دادگاهی  ایشان  دسـتور  می‌فرماید:

(قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ).

 می‌گوید:  پس  بـه  سـبب  کـفری  کـه  مـی‌ورزیدید  عذاب  (‌دوزخ‌)  را بچشید.

این  سرنوشت‌ کسانی  است ‌که  فراخی  جهان‌بینی  انسانی  را  برای  خود  نخواسته‌اند،  و  سـوراخ  تـنگ  جـهان‌بینی محسوس  را  بجای  آن  بـرگزیده‌اند.  آن‌ کسـانی ‌که  نخواسته‌اند  به  سوی  افق  بلند  و  والای  انسانی  صعود  کنند،  و  زندگانی  خود  را  بر  اساس  جهان‌بینی  پست  و  ناچیز  استوار  داشته‌انـد  و  بـر  آن  زیسـته‌انـد  و  بـر  آن  مرده‌اند!  ایـن  چنین  کسـانی  خـویشتن  را  سـرنگون  و  بدشگون  داشته‌اند  تا  بدانجا که  سزاوار  این  چنین  عذابی  شده‌اند!  عذابی‌ که  مـناسب  بــا  سـرشتهای  کـافرین  در  آخرت  است‌.  کافرانی ‌که  در  آن  سطح  پست  زندگی‌،  با  چنان  جهان‌بینی  پست  بیمقدار  زیسته‌اند!

روند  قرآنی  که  صحنه  را  با  چنین  داوری  آسمانی  پایان  می‌دهد،  صحنه‌ای ‌کـه  هـمآهنگ  و  هـمآوا  با  بزرگی  جایگاه  و  ترس  و  هراس  بی‌انتهاء  است‌،  در  اینجا  آن  را  با  بیان  حقیقتی‌ که  دارد،  تکمیل  می‌کند:

(قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا).

 مسلّماً  آنان  که  ملاقات  بـا  خدا  را  دروغ  مـی‌پندارنـد  (‌و  حساب  و  کـتاب  و  مـجازات  و  مکـافات  آخرت  را  بـاور  نمی‌دارند  و  به  انکار  خود  ادامه  مـی‌دهند)  تـا  آنگاه  که  ناگهان  قیامت  فرا  می‌رسد،  زیان  می‌بینند  (‌و  در  هنگامۀ  رسـتاخیز  سخت  پشـیمان  مــی‌شوند  و)  مـی‌گویند:  فسوسا  و  دریغا  (‌چرا  غافل  بودیم  و)  در  دنیا  کـوتاهی  کردیم  و  (‌توشه  و  زاد  آخرت  را  تهیّه  ننمودیم‌!)‌.

این  زیان‌،  زیان  و‌اقعی  مطلقی  است‌:  از  دست  دادن  دنیا  با  سپری‌ کردن  زندگی  در  جهان  در  آن  سطح  فـرو دین  پست‌،  و  از  دست  دادن  آخرت  بدان  نـحوی ‌که  دیدیم‌،  و  دیگر  رخ  دادن  ناگهانی  قیامتی  که  چنان  اشخاص  نادانی  برای  آن  حسابی  باز  نکرده‌انـد  و  اصـلاً  بدان  ایـمان نداشته اند:

(حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا).

 ناگهانی  قیامت  به  پیش  ایشان  مـی‌آید  (‌و  بـر  سـرشان  می‌تازد  و  آنان‌)  می‌گویند:  فسوسا  و  دریغا  (‌چرا  غافل  از  احوال  خویشتن  بـودیم  و)  در  دنـیا  کوتاهی  کردیم  (‌و  توشه  و  زادی  برای  آخرت  تهیّه  ندیدیم‌!.

ســپس  در  صـحنه‌ای  نـموده  مـی‌شوند که  همچون  چهارپایان  در  زیر  بارهای  سنگین  می‌نالند:

(وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ).

 آنـان  (‌در  آن  روز  بـار)  گناهان  خود  را  بر  دوششـان  می‌کشند!.

بلکه  چهارپایان  حال  بهتری  از  اینان  دارند.  چـهارپایان  بارهای  سنگین  اجناس  را  بر  دوش  می‏کشند،  ولی  آنان  بارهای  سنگین ‌گناهان  را  بر  دوش  مـی‌کشند.  بـارهای  سنگین  اجناس  از  بالای  پشت  چـهارپایان  برداشته  می‌شود  و  آنها  می‌روند  و  به  استراحت  می‌پردازند،  ولی  بارهای  سنگین ‌گناهان  از  کول  مشرکان  و کافران  برداشته  نمی‌شود  و  بلکه  با  کوله ‌بار  سنگین‌ گناهان  راهی  دوزخ  می‌گردند  و  بزهك