  هدایت  نمی‌یابد،  و  هر که  چشم  بینش  خود  را  به  روی  نور  باز  نکند  و  نگشاید  آن  را  نخواهد  دید،  و  هر که  وسائل  درک  و  دستگاه‌های  فهم  خود  را  بیکاره  رها کند،  از  عملکرد  آنها  بهره‌ای  نخواهد  و  سودی  نجوید،  پایان  کار  همچون  کسی  گمراهی  خواهد  بود،  هر چند  که  دلائـل  و  براهـين  زیاد  باشد.  چون  دلائل  و  براهین  بدین  هنگام  سودبخش  واقع  نمی‌گردد...  در  این  وقت  است  کـه  فرمان،  یـزدان  اجراء  می‌گردد،  و  قانون  یزدان  بـر  ایشـان  تـحقّق  پـیدا  می‌کند:

(إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ (٩٦) وَلَوْ جَاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الألِيمَ) (٩٧)

بیگمان  کسانی  که  (‌خودخواه  و  سیاه‌دل  هستند  و  به  اوج  طـغیان  رسـیده‌انـد  و  از  جـهالت  بـه  گرداب  ضـلالت  افتاده‌اند  و  سـعی  در  رستگاری  خود  از  کفر  و  نفاق  ندارند)  حکم  پروردگارت  نسبت  بدیشان  ایـن  است  کـه  (‌همچون  فرعون‌)  ایمان  نمی‌آورند  (‌مگر  وقتی  که  عذاب  را  با  چشم  خود  ببینند)‌.  هر چند  که  همۀ  دلائل  روشن  (‌و  تمام  آیات  و  معجزات  الهی‌)  به  سراغ  آنان  بیاید.  (‌ایـمان  نمی‌آورند)  تا  زمانی  که  عذاب  دردناک  را  مشاهده  کـنند  (‌که  در  این  هنگام  ایمان  آوردن  سودی  نمی‌بخشد)‌.

وقتی  که  عذاب  در  رسد  دیگر  ایمان  بـدیشان  سودی  نمی‌رساند،  چون  از  روی  اختیار  نیست‌،  و  فرصت  پیاده  کردن  مفهوم  و  مدلول  ایمان  در  زندگی  برجای  نـمانده  است‌.  اندکی  پیش  صحنه‌ای  جلو  چشمان  ما  بود  و  این  مسأله  را  تصدیق  می‌کرد،  صحنه‌ای‌ که  در  آن  غـرقاب  فرعون  را  در بر  می‌گرفت  و  فرعون  در  حال  غرق  شدن  می‌گفت‌:

(آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ) (٩٠)

ایمان  دارم  که  خدائی  وجود  ندارد  مگـر  آن  خدائـی  که  بـنی‌اســرائـیل  بـدو  ایـمان  آورده‌انـد  و  مـن  از  زمـرۀ  فرمانبرداران  (‌و  مطیعان  فرمان  یزدان‌)  هستم‌.

بدو گفته  می‌شود:

(آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ؟!) (٩١)

آیـا  اکنون  (‌که  مرگت  فرارسیده  است  و  تـوبه  پذیرفتنی  نــیست‌،  از  کـردۀ  خـود  پشـیمانی  و  روی  بـه  خدای  می‌داری‌؟‌)  و  حال  آن  که  قبلاً  سـرکشی  مـی‌کردی  و  از  زمرۀ  تباهکاران  بودی‌؟‌!.

در  این  موقعیّتی‌ ‌که  قطعیّت  قوانین  همگانی  خـدا  بـاید  نمودار  بشود،  و  باید  به  پایان  مـرسوم  و  قطعی  خـود  برسد،  وقتی  که  انسان  با  اختیار  خویش  در  مـعرض  آن  قوانین  قرار  می‌گیرد،  پنجرۀ  درخشانی  بـا  پرتو  بسـیار  پرفروغی  از  پرتوهای  امید  به  نجات  باز  می‌شود،  اگر که  تکذیب‌ کنندگان  اندکی  پیش  از  وقوع  عذاب  از  تکذیب  کردن  دست  بردارند:

(فَلَوْلا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ) (٩٨)

 هـیچ  قوم  و  مـلّتی  (‌که  در  شـهرها  در  گذشته  زندگی  می‌کرده‌اند  به ‌طور  دسته‌ جمعی  در  برابر  پیغمبران  الهی  بـه  مـوقع‌)  ایـمان  نیاورده‌اند  تـا  ایـمانشان  بـرایشــان  سودمند  باشد،  مگر  قوم  یونس  که  چون  ایمان  آوردند،  عذاب  خوارکننده  را  در  دنیا  از  آنـان  بـه  دور  داشـتیم  و  ایشان  را  تا  مـدّت  زمـانی  (‌که  خواسـته‌ایـم  بـمانند،  از  زندگی  )  برخوردار  کردیـم‌.گسترش  جهان‌بینی  و  ژرفا  و گوناگونی  آن‌،  در  درون‌،  فراخی‌،  و  در کار  و کوشش‌،  سترگی‌،  و  در  فهم  و  شعور،  والائی‌،  پدید  می‌آورد.  از  ایـن  امور  هم‌،  اخـلاق  و  رفتاری  نشأت  می‌گیرد که  جدای  از  اخلاق  و  رفتار  کسانی  است‌ که  در  سوراخها  زندگی  را  سپری  می‌کنند.  اگر  به  فراخی  جهان‌بینی  و  ژرفا  و  تنوّع  آن‌،  سرشت  این  جهان‌بینی،  و  اعتقاد  به  سزا  و  جزای  دادگرانه  در  جـهان  آخرت‌،  و  باور  به  فراوانی  پاداش  و  ارزش  و  ارج  آن  در  برابر  چیزهائی‌ که  هزینه  می‌گردد  و  به  ظـاهر  از  دست  می‌رود،  افزوده‌ گردد،  نفس  انسان  برای  فداکاری  و  بذل  جان  و  صرف  مال  در  راه  حـقّ  و  خـیر  و  صـلاحی‌ کـه  می‌داند  فرمان  یزدان  آن  را  مقرّر  داشته  است‌،  و  ملاک  عوض  گـرفتن  و  پـاداش  دریـافت  کـردن  است‌،  آمـاده  می‌گردد.  در  این  راستا  اخلاق  و  رفتار  فرد  -  اگر  همان  گونه ‌که  در  جهان‌بینی  اسلامی  است‌،  به  آخرت  ایـمان  داشته  باشد  -  و  اوضاع  اجتماعی  و  دستگاه‌های  دولتی‌،  اصلاح می‌شوند،  و  افراد  نمی‌گذارنـد  ادارات  منحرف  شوند،  و کارمندان  به  کژراهه  روند.  چرا  که  مردمان  که  اندامهای  پیکرۀ  اجتماع  هستند  می‌دانند  که  سکـوتشان در  برابر  فساد  دسـتگاهها  و  اداره‌هـا  تـنها  ایشـان  را  از  اصلاح و  فلاح  زندگی  دنــیا  و  خـوبیهای  آن  مـحروم  نمی‌دارد  و  بس،  بلکه  آنان  را  اگر  در  برابر  فساد  ادارات  و  مؤسسّات  سکوت ‌کنند،  در  آخرت  نـیز  از  عـوض  و  پاداش ‌کار  محروم  می‌نماید،  و  در  نتیجه  دنیا  و  آخرت  را  از  دست  می‌دهند  و  در  هر  د‌و  سرا  زیان  می‌بينند!

کسانی ‌که  بر  عقیدۀ  به  زندگی  آخرت  ایراد  می‌گیرند  و  از  راه  تهمت  و  دروغ  می ‌گویند:  عقیدۀ  به  زندگی  آخرت  مردمان  را  به  بیكارگی  و  بی‌مایگی  در  زندگی  دنیا،  و  به  ترک  خود  زندگی  دنیا  و  سستی  و تنبلی  در  آن‌،  و  به  ترک  تلاش  و کوشش  برای  بهبودی  بخشیدن  و  اصلاح  کردن  جهان‌،  و  به  تحویل  آن  به  دست  طاغیان  و  مفسدان‌،  فرا  می‌خواند  و  می‌کشاند،  زیـرا کسـی کـه  معتقد  به  زندگی  آخرت  است‌،  به  امید  نعمت  آخرت‌،  نعمت  دنیا  را  رها  می‌سازد...  کسانی  که  چنين  ایرادی  را  مـی‌گیرند  و  همچون  دروغ  شاخداری  را  دربارۀ  عقیدۀ  به  آخرت  به  هم  می‌بافند،  نه  تنها  دروغگو  و  یاوه  سرایند  بلکه  جاهل  و  نادان  نیز  هستند!  آنان  میان  عقیدۀ  به  آخرت  -  بـدان  گونه  که  در  جهان‌بینیهای  مـنحرف‌ کـلیساها  است  -  و  عقيده  به  آخرت  -  بدان  شکلی‌ که  در  آئین  درست  خدا  است  -  فرقی  نمی‌گذارنـد  و  آنـها  را  آمـیزۀ  یکدیگر  می‌کنند...  چه  دنیا  در  جهان‌بینی  اسلامی  مزرعۀ  آخرت  است‌.  جهاد  و  تلاش  در  زندگی  دنیا  برای  اصـلاح  ایـن  جهان‌،  و  زدودن  شرّ  و  فساد  از  آن‌،  و  دفـع  تـجاوز  بـه  حریم  سلطه  و  قدرت  یزدان  در  آن‌،  و  جلوگیری  از  طغیان  و  قلدری  طاغوتها  و  زورگویان‌،  و  پیاده‌کردن  عدالت  و  دادگری  برای  مـردمان‌،  و  خـیر  و  خوبی  و  خوشی  و  آسایش  بخشیدن  به  همگان‌،  همۀ ایـنها  تـوشۀ  آخرت  بشمار  می‌آید.  تو‌شه‌ای‌ که  درهای  بـهشت  را  برای  جهاد  کنندگان  و  تلاشگران  مـی‌گشاید،  و  سعادت  ســرمدی  بهشت  را  عوض  و  پـاداش  چیزهائی  می‌گرداند ‌که  مؤ‌منان  در  نبر‌د  بـا 