ّل  و  تفکّر  نـمی‌ورزند.  بگو:  بنگرید  (‌و  چشم  برون  و  درون  را  باز  کنید  و  ببینید)  در  آســمانها  و  زمــین  چـه  چــیزهائی  است‌؟‌!  آیــات  (‌خواندنی  کتابهای  آسـمانی‌،  از  جمله  قرآن‌،  و  دیـدنی  جهان  هستی‌)  و  بیم‌ دهندگان  (‌پیغمبر  نام‌،  و  انـدرزها  و  انذارها  هیچ  کدام‌)  به  حال  کسانی  سودمند  نمی‌افتد  که  نمی‌خواهند  ایمان  بیاورند.  آیا  آنان  چشم  آن  دارند  که  روزگاری  (‌پر  از  بلاها  و  عذابهائی‌)  جز  روزگار  کسانی  داشته  باشند  که  پیش  از  ایشان  بوده‌اند؟  (‌نه‌:  انتظار  جز  ایـن  را  نـداشـته  باشند،  کـه  خدا  در  دنـیا  و  آخرت  بـه  مصیبتها  و  بدبختیها  گرفتارشان  ســازد)‌.  بگو  مـنتظر  (‌فرمان  خدا)  بـاشید  و  مـن  هـم  بـا  شما  چشـم  بـه  راه  می‌مانم‌.  (‌ولی  می‌دانم  پـیروزی  دنـیا  و  سـعادت  عقبی  از آن  ما  مؤمنان‌،  و  شکست  دنـیا و  بـدبختی  عقبی  از آن  شـما  کــافران  مــی‌گردد)‌.  پس  از  آن  (‌کــه  بـلا  و  عذاب  گریبانگیر  کافران  گردید)  پـیغمبران  خود  و  مؤمنان  را  مـی‌رهانیم  (‌ایــن  هــم  اختصاص  بـه  اقـوام  گذشته  و  پیغمبران  و  مؤمنان  پیشین  ندارد،  بلکه‌)  همین ‌طور  ایمـان  آورندگان  (‌به  تو)  را  (‌نیز)  نجات  خواهیم  داد  و  این  حقّی  است  بر  ما  (‌حقّی  مسلّم  و  تخلّف‌ناپذیر)‌.

این  واپسین  سخن  از  بنی‌اسرائیل  است  که  از  زمرۀ  اهل  کتاب  هستند،  و  داستان  نوح  با  قوم  خودش‌،  و  داستان  موسی  با  فرعون  را  می‌دانند،  و  آنها  را  در کتابهای  خود  می‌خوانند.  در  اینجا  خطاب  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  رو  می‌کند  و  بدو گفته  می‌شود  اگر  دربارۀ  چیزی  در  شکّ  و  تردید  است‌ که  بر  خودش  نازل ‌گردیده  است‌،  از  این  داستانها  یا  جز  آنها،  از  کسانی  سؤال  کند که  پیش  از  او  اهل‌ کتاب  بوده  و  کتاب  می‌خوانده‌اند.  چرا  که  آنان  در  پرتو  آنچه  می‌خوانند  اطّلاع  و  آگاهی  دارند:      

(فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ) (٩٤)

اگر  دربارۀ  چیزی  کـه  (‌از  قصص  موسی  و  فرعون  و  بنی‌اسرائیل‌)  بر  تو  نازل  شـده  است‌،  در  شکّ  و  تردید  هستی‌،  از  کسانی  سؤال  کن  که  قبل  از  تـو  (‌اهـل  کـتاب  بوده‌اند  و)  کتابهای  آسمانی  را  می‌خوانده‌اند.  بیگمان  (‌بیان‌)  حقّ  (‌و  خبر  صادق  قرآنی‌)  از  سوی  پروردگارت  برای  تو  آمده  است  و  از  زمرۀ  متردّدان  مباش‌.

ولی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دربارۀ  چیزی ‌که  خدا  بر  او  نازل ‌کرده  است  شکّ  و  تردیدی  نداشته  است‌.  یا  همان ‌گونه  است  

که  از  او  صلّی الله عليه وآله وسلّم  روایت  شده  است‌ که  فرموده  است‌:  

( لا أشك ولا أسأل). 

نه  شکّ  و  تردیدی  می‌ورزم‌،  و  نه  می‌پرسم‌.

پس  چرا  این  سخن  باید  بدو گفته  شود که  سؤال  بکند،  در  حالی‌ که  پیرو گفتار  این  چنین  می‌آید  و  برای  اطمیـنان  و  یقین  او  بسنده  است‌؟

(لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ).

بیگمان  (‌بـیان‌)  حـقّ  (‌و  خبر  صـادق  قرآنـی‌)  از  سـوی  پروردگارت  برای  تو  آمده  است‌.

این  رهنمود،  بیانگر  شدّت  و  سختی  موقعیّت  و  بحرانی  است‌ که  در  مکّه  پس  از  رخداد  معراج  پیش  آمده  است‌.  پس  از  واقعۀ  معراج  برخی  از کسانی  کـه  ایـمان  آورده  بودند  به  سبب  باور  نکـردن  بـه  معراج  مـرتدّ  شـدند.  خدیجه  و  ابـوطالب  مـی‌میرند.  اذیّت  و  آزار  مشـرکان  بیش  از  پیش  متوجّه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌و کسانی  می‌گردد که  در  خدمت  او  هستند.  به  سـبب  مـوضعگیری  قـریشیان  دشمن  و کینه‌توز  تقریباً  در  مکّه  دعوت  آئین  اسلام  راکد  و  متوقّف  می‌گردد...  همۀ  این  شرائط  و  ظـروف  بـر  دل  مبارک  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  سایۀ  شوم  خود  را  می‌اندازد.  این  است‌ که  پس  از  این  داستان  الهامگرانه  پروردگارش  با  این  تأکید  از  او  غمزدائی  می‌کند... گذشته  از  این‌،  به  شکّ  و  تردید کنندگان  تکذیب ‌کننده  گوشه  زده  می‌شود:  

(وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ) (٩٥)

حـتماً  از  زمــرۀ  کســانی  مــباش  که  آیـات  (‌قـرآنـی  و  نشانه‌های  جهانی‌)  ما  را  تکذیب  می‏‎کنند  کـه  (‌اگـر  چنین  کنی  از  زیانکاران  خواهی  بود)‌.

این  گوشه  زدن‌،  به  کسانی  کـه  مـی‌خواهـند  بـرگردند،  فــرصت  مـی‌دهد  کـه  بـرگردند.  زیـرا  وقـتی‌ کـه  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اجازه  داده  می‌شود  که  اگر  شکّ  و  گمان  داشته  باشد،  سؤال  بکند  و  پرس  و  جو  نماید،  ولی  او  نمی‌پرسد  و  شکّ  و گمانی  نمی‌ورزد،  چون  دارای  یقین  و  اطمینان ‌کامل  است  دربارۀ  حقّ  و  حقیقتی  کـه  بـر  او  نازل‌ گردیده  است‌.  در  این  امر  پیام  به  دیگران  است ‌که  شکّ  و گمان  نورزند،  و  از  زمرۀ  «‌‌متردّدان‌«  نباشند.  

گذشته  از  این‌،  برنامه‌ای  را  که  یزدان  برای  ایـن  مـلّت  مسلمان  پی  می‌افکند  و  مقرّر  می‌دارد  دربارۀ  چیزی‌ که  اعتماد  و  یقین  بدان  ندارند،  این  است‌ که  بدین  هنگام  از  آگاهان  بپرسند...  هر چند  پرسش  ایشان  دربارۀ  ویژه‌ترین  ویژگیهای  عقيده  باشد.  زیرا  مسلمان  موظّف  و  مکـلّف  است  از  عقیده  و  شریعت  خود  یقین  و  اطمینان  پیدا كند،  و  بر  تقليد  تکیه  و  اعتماد  ننماید،  تقلیدی ‌که  در  آن  به  یقین  و  اطمینان  نرسیده  است  و  تحقیق  و  پژوهش  ننموده  است‌.  

افزون  بر  این‌،  آیا  مخالفتی  مـیان  آزاد  بـودن  پرسش  نمودن  به  هنگام  شکّ  و  تـردید  داشـتن‌،  و  مـیان  ایـن  فرمودۀ  یزدان‌،  موجود  نیست‌؟‌:

(فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ) (٩٤)

از  زمرۀ  متردّدان  و  گمان‌برندگان  مباش‌.

هیچ ‌گونه  مخالفت  و  تعارضی  نیست‌.  زیرا  آنـچه  از  آن  نهی  شده  است  شکّ  کردنی  و گـمان  بـردنی  است ‌کـه  انسان  بر  آن  بماند  و كار  همیشگی  و  صفت  ثابتی  شود،  و  دارندۀ  شکّ  و گمان  برای  رسیدن  به  یقین  و  طمینان  هیچ ‌گونه  تلاش  و کوشش  و  حرکت  و  جنبشی  ند‌اشـته  باشد.  این  هم  حالت  بسیار  بد  و  ناپسندی  است  و  هرگز  به  معرفت  و  آگاهی  نمی‌انجامد،  و  سودی  نـمی دهد  و  انگیزۀ  استفاده‌ای  نمی‌شود،  و  منتهی  به  یقین  و  اطمینان  نمی‌گردد.

بگذریم  از  این‌،  وقتی  که  آنچه  بر  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نـازل  شده  است  حـقّ  و  حـقیقتی  است ‌کـه  هـیچ ‌گونه  شکّ  و  گمانی  بدان  راه  ندارد،  علّت  چیست ‌کـه  مـردما‌نی  بـر  تکذیب  کـردن  اصـرار  مـی‌ورزند  و  در  آن  پافشاری  می‌کنند؟  علّت  ایـن  است  کـه  فـرمان  یـزدان  و  قـانون  خداوند  سبحان  مـقتضی  آن  است  هـر که  به  اسباب  و  مسبّبات  هدایت  چنگ  نزند  راهیاب  نمی‌شود  و