خلافی‌ که  پس  از  عالم  شدن  و  آگاهی  پیدا کردن  به  میانشان‌ کشیده  است  به  تفصیل  سخن  نمی‌گوید.  بلکه  طومار  این  صفحه  را  درهم  می‌پیچد،  و  آن  را  با  هر چه  در  آن  است  به  خدا  در  روز  قیامت  حواله  می‌دارد:

(إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ) (٩٣)

بیگمان  پروردگار  تو  در  روز  قیامت  دربارۀ  چیزی  کـه  در  آن  اختلاف  داشتند  در  میانشان  داوری  مـی‌نماید  (‌و  همه  را  برابر  کاری  که  کرده‌اند  سزا  و  جزا  می‌دهد)‌.  بدین  منوال  درمی‌یابیم  که  داستانهای  قرآنی  برای  چـه  چیز گفته  می‌شوند،  و  در  هر  مورد  و  هر  موضعی  چگونه  ذکر  می‌گردند.  داستانهای  قرآنی  تنها  داستانهائی  نیستند  که  نقل  و  روایت‌ گـردند  و  بس‌.  بلکه  داسـتانها  دارای  پسوده‌های  ویژه  و  پیامها  و  اشـاره‌های  خـاصّ  است  و  الهامها  در  آنها  مقدّر گردیده  است‌.

*
پس  از  آن‌،  پیروی  بر  خاتمۀ  داستان  موسی  و  داسـتان  نوح‌ که  پیش  از  آن  بوده  است  زده  می‌شود.  این  پـيرو  با  خطاب  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آغاز  می‌گردد،  تا  او  را  با  بیان  سرگذشتی‌ که  بر  سر  پیغمبران  پـیش  از  او  آمـده  است  ثابت ‌قدم  و  استوار  بدارد،  و  برای  او  ذکر کند که  چرا  قوم  او  وی  را  تکذیب  می‌کنند.  علّت  تکـذیب  کـردن  آنـان  نبودن  دلائل  و  براهین  نیست‌.  بلکه  ایـن  قـانون  یـزدان  است  که  دربارۀ  تکذیب‌کنندگان  پیش  از  اینان  ساری  و  جاری  بوده  است‌،  و  قانون  یزدان  در  آفرینش  انسان  بر  این  روال  رفته  است  که  انسانها  استعداد  انجام  کارهای  خوب  و  بد  را  داشته  باشند،  و  بتوانند  راه  هدایت  یا  راه  ضلالت  در پیش ‌گیرند،  و  با  دین  یـا  بـی‌دین  بـمیرند...  روند  قرآنی  در  این  مسیر  نگاه  گذرائی  هم  بـه  داسـتان  یونس  و  ایمان  قوم  او  می‌اندازد  و  بیان  مـی‌دارد  کـه  اندکی  مانده  بود  که  عذاب  بر  ایشان  نازل ‌گـردد،  آنـان  ایمان  آوردند  و  یزدان  عذاب  را  از  ایشان  برگرداند.  ذکر  این  داستان  نیز  بدان  خاطر  است  که  شاید  انگیزه‌ای  برای  ایمان  آوردن  تکذیب‌کنندگان  گردد  و  در  ایشـان  مـؤثّر  واقع  شود  و  پیش  از  دست  رفتن  فرصت  بیدار  و  هوشیار  شوند  و  به  سوی  خدای  بـرگردند...  رونـد  قــرآنـی  در  پایان‌،  خلاصه  و  چکیده‌ای  را  ذکر  می‌کند که  از  همۀ  این  داستانها  استفاده  می‌شود  و  آن  این‌ که  قانون  خدا  دربارۀ  گذشتگان  چگونه  ساری  و  جاری‌ گردیده  است‌،  دربارۀ  آیندگان  نیز  ساری  و  جاری  می‌گردد،  بدین  شکل‌:  عذاب  و  هلاک  بـهرۀ  تکـذیب ‌کنندگان  است‌،  و  رسـتگاری  و  رهائی  نصیب  پیغمبران  و  مـؤمنان  بـدیشان  است‌.  ایـن  چیزی  است‌ که  یزدان  آن  را  بر  خود  واجب  فرموده  است‌،  و  آن  را  قانون  ساری  و  جاری‌ گردانده  است‌،  قانونی ‌که تغییر  نمی‌کند  و  تخلّف  نمی‌پذیرد:

(فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (٩٤) وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ (٩٥) إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ (٩٦) وَلَوْ جَاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الألِيمَ (٩٧) فَلَوْلا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ (٩٨) وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لآمَنَ مَنْ فِي الأرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (٩٩) وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ (١٠٠) قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا تُغْنِي الآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ (١٠١) فَهَلْ يَنْتَظِرُونَ إِلا مِثْلَ أَيَّامِ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ (١٠٢) ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ حَقًّا عَلَيْنَا نُنْجِ الْمُؤْمِنِينَ) (١٠٣)

 اگر  دربارۀ  چیزی  که  (‌از  قصص  مـوسی  و  فـرعون  و  بنی‌اسرائیل‌)  بر  تو  نــازل  شده  است‌،  در  شکّ  و  تردید  هستی‌،  از  کسانی  سؤال  کن  که  قـبل  از  تـو  (‌اهـل  کـتاب  بوده‌اند  و)  کتابهای  آسمانی  را  می‌خوانـده‌انـد.  بيگمان  (‌بیان‌)  حقّ  (‌و  خبر  صادق  قرآنی‌)  از  سوی  پرورد‌گارت  برای  تو  آمده  است  و  از  زمرۀ  متردّدان  مباش‌.  حتماً  از  زمـرۀ  کسـانی  مـباش  که  آیـات  (‌قـرآنـی  و  نشـانه‌های  جهانی‌)  ما  را  تکـذیب  مـی‌کنند  که  (‌اگر  چنین  کنی‌)  از  زیانکاران  خواهی  بود.  بیگمان  کسانی  که  (‌خودخو‌اه  و  سیاه‌دل  هستند  و  به  اوج  طغیان  رسیده‌اند  و  از  جهالت  به  گرداب  ضلالت  افتاده‌اند  و  سعی  در  رستگاری‌  خود  از  کفر  و  نفاق  ندارند)  حکم  پروردگارت  نسبت  بدیشان  این  است  که  (‌همچون  فرعون‌)  ایمان  نـمی‌آورند  (‌مگـر  وقتی  که  عذاب  را  با  چشم  خود  ببینند)‌.  هر چند  كه  همۀ  دلائل  روشن  (‌و  تمام  آیات  و  معجزات  الـهـی‌)  بـه  سراغ  آنان  بیاید،  (‌ایمان  نمی‌آورند)  تا  زمانی  که  عذاب  دردناک  را  مشاهده  کنند  (‌که  در  این  هنگام  ایمان  آوردن  سودی  نمی‌بخشد)‌.  هیچ  قوم  و  ملّتی  (‌که  در  شهرها  در  گذشته  زندگی  مـی‌کرده‌انـد  بـه ‌طور  دسته  جمعی  در  بـرابـر  پیغمبران  الهی  به  موقع‌)  ایمان  نیاورده‌اند  تـا  ایمانشان  برایشان  سودمند  باشد،  مگر  قوم  یونس  که  چون  ایمان  آوردند،  عذاب  خوار کـننده  را  در  دنـیا  از  آنـان  بـه  دور  داشتیم  و  ایشان  را  تـا  مدّت  زمـانی  (‌که  خـواسـته‌ایـم  بمانند،  از  زندگی‌)  برخوردار  کردیـم‌.  اگر  پروردگارت  مــی‌خواست‌،  تــمام  مـردمان  کرۀ  زمـین  جملگی  (‌بـه  صورت  اضطرار  و  اجبار)  ایمان  می‌آوردند  (‌امّا  ایـمان  اضطراری  و  اجباری  بـه  درد  نـمی‌خورد)‌.  آیـا  تو  (‌ای  پیغمبر!)  می‌خواهی  مردمان  را  مجـبور  سازی  که  ایمان  بیاورند؟  (‌این  کار  نه  صحیح  و  سـودمند  است  و  نه  از  دست  تـو  ســاخته  است‌)‌.  هـیچ  کس  نـمی‌توانـد  ایمان  بیاورد،  مگر  این  که  (‌بدان  گرایش  پیدا  نماید  و  بـرای  آن  تلاش  کند  و)  خدا  اجازه  دهد  (‌و  اسباب  و  وسائل  ایمان  را  برای  او  میسّر  سازد.  امّا  کسی  که  به  ایمان  رو  نکند  و  حاضر  به  استفاده  از  سرمایۀ  فکر  و  خرد  خویش  نباشد،  او  مستحقّ  خشم  و  عذاب  خدا  است‌)‌،  و  خدا  عذاب  را  نصیب  کسانی  می‌سازد  کـه  تـع