بختی  آنـان  است‌،  پس  شتاب  چرا؟‌!)‌.  آیا  بعدها،  پس  از  آن  که  واقع  شد  بدان  ایــمان  مــی‌آورید؟  (‌آن  وقت  کـه  بــه  شـما  مـی‌گویند:‌)  اکنون‌؟‌!  (‌تازه  چه  فائده‌!  ایمان  کنونی  سودی  ندارد)  در  حالی  که  (‌قبلاً  در  دنیا  آن  را  به  بازی  می‌گرفتید  و  دائماً)  برای  فرارسیدن  آن  شتاب  می‌ورزیدید.       (‌یونس‌/47-51) 

(وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ ).

بنی‌اسرائیل  را  از  دریا  عبور  دادیم‌.

آنان  را  با  رهبری  و  رهنمود  و  رعایت  و  حمایت  خود  از  دریا  عبور  دادیم‌.  این  نسبت  در  این  مکان  دارای  معنی  ویژۀ  خود  است‌.

(فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ ).

فرعون  و  لشکـریان  او  آنـان  را  دنـبال  کردند  و  در  پـی  ایشان  راه  افتادند.

به  دنبال  آنان  رفتند  نه  به  خاطر  هدایت  و  ایمان‌،  و  نـه  برای  دفاع  مشروع‌،  بلکه‌: 

(بَغْيًا وَعَدْوًا). 

برای  ظلم  و  تعدّی‌.  

برای  تعدّی  و  طغیان‌.  

روند  قرآنی  از  صحنۀ  ظلم  و  تعدّی‌،  بلافاصله  به  صحنۀ  غرق  شدن‌،  در یک  لحظه  می‌پرد  و  می‌رود:

(حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ). 

تا  بدانجا  که  (‌گذرگاه  دریا  بـه  هـم  آمـد  و  آب  از  هـر سو  ایشـان  را  در بـر  گـرفت  و)  غـرقاب  فرعون  را  در  خود  پیچید.  

زمانی  کـه  فـرعون  مرگ  را  عـیان  دیـد،  و  نـتوانست  خویشتن  را  نجات  دهد  فریاد  برآورد  و:

(قَالَ: آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ) (٩٠)

گفت‌:  ایمان  دارم  که  خدائی  وجود  ندارد  مگر  آن  خدائی  که  بنی‌اسـرائـیل  بـدو  ایـمان  آورده‌انـد  و  مـن  از  زمـرۀ  فرمانبرداران  (‌و  مطیعان  فرمان  یزدان‌)  هستم‌.

همۀ  جامه‌هائی ‌که  بر  تن  فرعون  باد  می‌کردند  و  پـفیده  می‌شدند  و  او  را  در  برابـر  دیـدگان  قومش  و  دیـدگاه  خودش  نــیروی  خـوفناک  و  هـراس‌انگـیزی  جـلوه‌گـر  می‌ساختند،  از  تن  فرعون  ستمگر  و  متعدّی  و  قلدر  و  زورگو  و  سرکش  فروافتاد.  ناتوان  و کـوچک  و  خـوار  گردید.  فرعون  نه‌ تنها  اعلان  می‌دارد  که  خدائی  و‌جـود  ندارد  مگر  آن  خدائـی  کـه  بـنی‌اسـرائـیل  بـدو  ایـمان  آورده‌اند،  بلکه  فرمانبردارانه  بر  آن  می‌افزاید:

(وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ) .

و  من  از  زمرۀ  فرمانبرداران  (‌و  مطیعان  فرمان  يزدان‌)  هستم‌.

جزو  تسلیم‌ شوندگان  هستم‌!

(آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ؟!) (٩١)

آیا  اکنون  (‌که  مرگت  فرارسیده  است  و  تـوبه  پـذيرفتنی  نــیست‌،  از  کـردۀ  خـود  پشـیمانی  و  روی  بـه  خدای  می‌داری‌؟‌)  و  حال  آن  که  قبلاً  سـرکشی  مـی‌کردی‌  و  از  زمرۀ  تباهکاران  بودی‌.

آیا  هم  اینک  که  اخـتیار  و گـریزی  نـمانده  است‌؟  آیـا  اکنون‌؟  در  صورتی  که  قبلاً گناه  و  سرکشی  و  تـفاخر  و  تکبّر  می‌کردی‌.  آیا  هم  اینک‌؟‌!

(فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ). 

ما  امروز  لاشۀ  تو  را  (‌از  امواج  دریـا  و  یورش  ما‌هیها)  مـی‌رهانیم  (‌و  آن  را  بـه  سـاحل  مـی‌رسانیـم  و  بـه  پـیش  کسانی  گسیل  می‌داریم  که  تو  را  خدا  می‌دانستند)‌.  تا  ماهیان  بدن  تو  را  نخورند،  و  ناشناخته  با  امـواج  آب  نرود  و  مردمان  ندانند  که  این  لاشه  متعلّق  به  چه  کسی  است‌.  این  کار  برای  آن  است ‌که  انسـانهائی ‌که  اینجا  نیستند  و  همچنین  آیندگان  بدانند  سرنوشت  تو  به  کـجا  انجامیده  است‌:

(لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً ).

تا  برای  کسانی  که  اینجا  نیستند  و  بـرای  آیندگان  درس  عبرتی  باشی‌.

از  این  درس‌،  پند  و  اندرز  بگیرند  و  مایۀ  عبرت  ایشان  شود،  و  از  عاقبت  ایستادگی  و  سرسختی  در  برابر  نیروی  خدا  و  تکذیب  وعید  خدا  آگاه  شوند:

(وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ) (٩٢)

بیگمان  بسیاری  از  مردمان  از  آیات  (‌خوانـدنی  قرآن  و  دیدنی  جهان‌)  ما  غافل  و  بی‌خبرند  (‌و  بدانها  چنانکه  شاید  و  باید  نمی‌نگرند).

دلها  و  خردهای  خود  را  به  آیات  نمی‌دهند،  و  دربـارۀ  آفاق  جهان  و  زوایای  وجود  خود  نمی‌اندیشند.

*پـرده  بـر  صحنۀ  بـازپسین  ایـن  تـراژدی  و  غـمنامه  فرومی‌افتد،  تـراژدی  و  غـمنامۀ  سـتمگری  و  تـباهی  و  مبارزه‌طلبی  و  سرکشی‌...  پس  از  این  روند  قرآنی  پرتو  تند  و  اشارۀ  سریعی  به  سرانجام  بنی‌اسرائیل  می‌اندازد،  پرتو  تند  و  اشارۀ  سریعی ‌که  پیشامد  نسلهائی  را  دربـر  می‌گیرد:          

(وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّى جَاءَهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ) (٩٣)

 بنی‌اسرائیل  را  در  جایگاه  خوب  و  اقامتگاه  دلپذیری  (‌که  فـــلسطین  است‌)  مـنزل  و  مأوی  دادیــم  و  روزیــهای  پاکیزه‌ای  بدیشان  عطاء  کردیم‌.  آنان  (‌قدر  این  نـعمت  را  ندانستند  و)  پس  ار  آگاهی  (‌از  معجزات  موسی  و  دلائـل  صدق  دعوت  او  و  تشخیص  حقّ  از  بـاطل‌)  بـا  یکدیگر  (‌دربارۀ  دین‌)  به  ستیزه  و  کشمکش  پرداختند  (‌و  دین  را  که  مایۀ  اتّحاد  و  یگانگی  بود  وسیلۀ  تقرقه  و  پراکندگی  کردند)‌.  بیگمان  پروردگار  تـو  در  روز  قیامت  دربـارۀ چیزی  که  در  آن  اخـتلاف  داشتند  در  مـیانشان  داوری  می‌نماید  (‌و  همه  را  برابر  کاری  که  کرده‌انـد  سـزا  و  جـزا  می‌دهد)‌.

«‌مُبَوّأ»‌:  اقامتگاه  امن  و  امان  است‌،  و  چون  به  «‌صِدْقٍ‌«  و  راســتی  اضافه  شـده  است  بـر  امـنیّت  و  پـایداری  و  استواری  آن  افزوده  می‌شود،  همان‌ گونه  کـه  راسـتی  و  صداقت  پایدار  است‌،  و  بسان  دروغ  و  تهمت  پریشان  و  متزلزل  نمی‌شود.  بنی‌ا‌سرائیل  پس  از  تجربه‌های  دراز  تا  مدّتی  جایگاه  اقامت  پاکیزه‌ای  داشتند  و  خوش  بودند.  روند  سخن  در  اینجا  آن  را  ذکر  نمی‌کند  چون  از  زمـرۀ  مقاصد  و  اهداف  آن  نیست‌.  بـنی‌اسـرائـیل  همچنین  از  روزیهای  حلال  و  پاکیزه‌ای  بهره‌مند  بودند  تا  آن  زمان  کـه  از  فـرمان  خـدا  سـرپیچی‌کـردند،  و  در نـتیجه  آن  روزیهای  حلال  و  پاک  بر  ایشان  حـرام  گـردید.  رونـد  قرآنی  در  اینجا  جـز  از  اخـتلاف  پس  از  اتّـفاق  ایشـان  صحبت  نمی‌کند،  اختلافی  که  در  دیـن  و  دنـیایشان  بـا  یکدیگر  داشتند،  آن  هم  نه  از  روی  نادانی‌،  بلکه  پس  از  آن ‌که  عالم  شدند  و  آگاهی  یافتند،  و  به  سبب  همین  علم  و  آگاهی  و  به ‌کار  بردن  آن  در  تأویلات  باطل  با  یکدیگر  اختلاف  کلمه  پیدا  کردند.

چون  اینجا  جایگاه  نصرت  و  پیروزی  ایمان‌،  و  خواری  و  شکست‌ گردن‌کشی  و  عصیان  است‌،  روند  قرآنی  در  بیان  آنچه  از  بنی‏اسرائیل  روی  داده  است  و  بر  ایشـان  چـه  گذشته  است‌،  سخن  به  درازا  نمی‌کشاند،  و  از  