ابر  خداوند‌گار  یکـتا،  و  احسـاس  دلهایشان  و  وجودشان  همه  به  حقیقت  عبودیّت،  و  مزۀ  حقیقی  چنین  عبودیتی  را  چشیدن‌ که  در  تسلیم  مطمئنّانه  و  واثقانه‌ای  نهفته  است  که  پی ‌می‌برد  همۀ  چیزهای  پیرامون  او  و  همۀ  آفریده‌های  دور  و  بر  او که  سـاختار  یزدانند،  با  او  همصدا  و  همنوایند.

تنها  برهان  عقلی  نیست‌ که  برنامۀ  قرآنـی  از  آن  برای  نشان  دادن  عبودیّت  هستی  در  برابر  یـزدان‌،  و  مسـخّر  بودن  جهان  در  برابر  فـرمان  خدای  سـبحان‌،  و  تسلیم  سراسر کیهان‌،  مطیعانه  و  سهل  و  ساده  و  دقیق  و  عمیق‌،  در  مقابل  فرمان  آفریدگار  و  حکم  خداوند  دادار،  از  آن  استفاده  می‌کند.  بلکه  ذوق  دیگری  و  چشش  دیگری  در  میان  است  غیر  از  برهان  عقلی‌،  ولی  همرا‌ه  با  برهان  عقلی  است!  این  چنین  ذوقی،  ذوق  مشارکت  و  همآوائی  و  همنوائی  با  هستی‌،  و  ذوق  اطمینان  یافتن  و  آرمیدن‌،  و  حرکت‌ کردن  و  روان  شدن  با کاروان  همه  جا گستر  ایمان  است‌.

چشائی  بندگی  خشنودانه‌ای  است ‌که  فشار  نمی‌تواند  آن  را  پدیدار کند،  و  زور  نمی‌تواند  آن  را  به  سیر و  حرکت  اندازد  ...  بلکه  پیش  از  فرمان  و  تکلیف  یـزدان  عاطفۀ  عشق  و  آرمیدن  و  هماهنگی  با  سراسر  هستی  است‌ که  آن  را  به  موج  می‌اندازد  و  به  جنبش  و  حرکت  می‌افکند  ...  دیگر  اندیشۀ گریز  از  فرمان‌،  و  فرار  از  زور،  در  میان  نیست‌.  چرا که  چنین  بندگی  و  عبودیّتی‌،  به  نیاز  فطری  خود  در  تسلیم  زیبا  و  آرام‌بخش  پاسخ  می‌گوید.  تسلیم  خداوندگاری  شدن‌ که  پیشانیها  را  بالاتر  از  آن  می‏‎برد  که  برای  جز  خد‌ا  به ‌کرنش  درآید  و  جز  او  را  پـرستش  نماید.  تسلیم  والای  بزرگوارانۀ  خداونـدگار  جـهانیان  شدن  و  بس.

این  تسلیم  والا  و  بزرگورانه  همان  است ‌که  معنی  ایمان  را  نشان  می‌دهد،  و  به  ایمان  مزه  و  چشش  ویژۀ  خود  را  می‏بخشد  ...  این‌گونه  بندگی  و  عبودیّت  است‌ که  معنی  اسـلام  را  پیاده  می‌کند،‌ و  سرزندگي  و  روح  بدان  می‏بخشد  ...  این  چنین  بندگی  و  عـبودیّتی  است‌ که  قاعده‌ای  شده  است‌ که  باید  پیش  از  تکلیف  و  فرمان‌،  و  پیش  از  شعائر  و  مراسم  آئینی  و  قوانین  و  احکام  شرعی‌،  برپا  و  برجا  و  استوار گردد  ...  بدین  خاطر  است‌ که  در  برنامۀ  حکیمانه  و  پرحکمت  و  فلسفۀ  قرآنی‌،  این  همه  عنایت  و  توجّه  به  پیدایش  عبودیّت  پسـندیده‌،  و  بیان  کردن  و  ژرفا  بخشیدن  و  محکم  نمودن  آن‌،  مبذول  شده  ا‌ست‌.

(إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ والْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ).

پروردگار شما  خداوندی  است  که  آسمانها  و  زمین  را  در  شش  دوره  بیافرید،  سـپس  بـه  ادارۀ  جهان  هستی  پرداخت‌.  با  (‌پـردۀ  تـاریک‌)  شب‌،  روز  را  مـی‌پوشاند  و  شب  شتابان  به  دنبال  روز  روان  است‌.  خورشید  و  ماه  و  ستارگان  را  بیافریده  است  و  جملگی  مسخّر  فرمان  او  هستند.  آگاه  باشید  كه  تنها  او  می‌آفریند  و  تنها  او  فرمان  می‌دهد.  بزرگوار  و  جـاویدان  و  دارای  خیرات  فراوان‌،  خداوندی  است  که  پروردگار  جهانیان  است‌.

عقيدۀ  اسلامی‌،  به  اندیشۀ  بشری  دربارۀ  ذات  یزدان  سبحان،  و  راجع  به‌ کیفیّت  افعال  خداوند  منّان‌،  هیچ‌گونه  مجالی  نمی‌دهد  ...  چه‌،  چیزی  بسان  یزدان  نیست  ...  از  آنجا که  چیزی  همانند  و  همسان  خـدا  نـیست‌،  انديشۀ  بشری  حقّ  ندارد  صورت  و  شکلی  از  ذات  یـزدان  را  پدیدار  و  نمودار  گرداند.  اندیشه‌های  بشری‌،  زاده  و  زائدۀ  حدود  و  ثغور  محیطی  است ‌که  خود  بشر  در  آن  مـی‌زید،  و  مسـائل  خود  را  از  چیزهائی  استخراج  و  استنباط  می‌کند که  پیرامون  او  موجود  است‌.  از  آنجا که  یز‌دان  چیزی  همانند  و  همسان  او  نیست‌،  دیگر  انـدیشۀ  بشری  دربارۀ  پدیدآوردن  صورت  و  شکل  مـعیّنی  از  ذات  یزدان  بزرگوار  درمی‌ماند.  وقتی‌ که  اندیشه  بطور  کلّی  دربارۀ  صورت  و  شکل  ذات  پروردگار  متعال  نتواند  کاری  بکند،  معلوم  است ‌که  دربارۀ  تصوّر کیفیّت  افعال  یزدان  هم  هیچگونه ‌کاری  از  انـدیشۀ  بشری  ساخته  نیست‌.  آنچه  برای  انسان  امکان‌پذیر  است  انـدیشیدن  دربارۀ  پدیده‌های  پیرامون  او  است‌.  جولانگاه  انـدیشۀ  انسان  همین  است  و  بس.

بدین  سبب  همۀ  پرسشهائی  همانند  این‌گونه  پـرسشها  پوچ  و  مخالف  با  این  اصل  ایدئولوژی  اسلامی  است‌:  خدا  چگو‌نه  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌؟  چگونه  روی  عرش  استقرار  پذیرفته  است‌؟  عرشی‌ که  خدا  بر  آن  استقرار  پذیرفته  است  چگو‌نه  است‌؟  این‌گونه  پرسشها  و  پرسشهائی  همسان  اینها  نادرست  و  نـاسازگار  با  ایـن  اصل  اعتقادی  اسلامی  است  ...  پاسخ  بدانها  نیز  پوچ‌تر  و  نادرست‌تر  از  خود  پرسشها  است‌.  کسی‌ که  با  این  اصل  اسلامی  آشنا  باشد،  به  چنین  پرسشهائی  پاسخ  نمی‌گوید.  با  کمال  تأسّف  دسته‌ها  و گروه‌هائی‌،  در  تاریخ  اندیشۀ  اسلامی‌،  سخت  بدین‌گونه  مسائل  پرداخته‌اند  و  به  چنین  پرسشها  و  پاسخهائی  عمیقاً ‌فرو  رفته‌اند.  این  امـر  هـم  بیماری  فلسفۀ  یونانی  بوده  است‌ که  به  تاریخ  انـدیشۀ  اسلامی  سرایت  کرده  است‌.

و  امّا  روزهای  ششگانه‌ای ‌که  خداوند  آسمانها  و  زمین  را  در آنها  آفریده  است‌،  آنها  هم  جزو  غـیب  هسـتند  و  کسی  از  انسانها  و  از  همۀ  آفریده‌های  خدا  آن  غیب  را  ندیده  است  و  بر  آن  اطّلاع  پیدا  نکرده  است‌:

(مَّا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلاَ خَلْقَ أَنفُسِهِمْ) 

من  آنان  را  به  هنگام  آفرینش  آسمانها  و  زمین‌،  و  (‌حتّی  برخی  از)  خودشان  را  هم  به  هنگام  آفرینش  (‌برخی  از)  خودشان  (‌در  صحنۀ  خلقت‌)  حاضر  نکرده‌ام‌.  (كهف/51)

 

همۀ  چیزهائی ‌که  دربارۀ  این  شش  روز گفته  می‌شود،  مستند  به  اصل  مورد  اطمینانی  نیست‌.  ایـن  شش  روز،  می  تواند  شش  مرحله  باشد.  و  چه  بسا  شش  دوره  باشد.  یا  شش  روز  از  روزهای  خدا  باشد  و  ایـن  روزها  با  مقیاس‌های  زمانهای  ما  نباشد  که  ناشی  از  قیاس  حرکت  کرات  است‌.  چرا  که  پیش  از  آفرینش ‌کائنات‌،  این ‌کراتی  که  ما  زمان  را  با  حرکت  آنها  می‌سنجیم  وجود  نداشته‌اند  ...  پس  باید  چیز  دیگری  باشد  ...  هر  چه  هست  کسی  نمی‌تواند  قاطعانه  بگوید  مـراد  از  ایـن  شماره  دقیقاً  چیست  ...  هر  آنچه  از  این  آیه  و  امثال  آن  برداشت  می‌شود،  به  صورت  «‌تخمین‌»  بشری  است  نـه  یـقین‌.  تخمین  نیز  از  پـلۀ  فرض ‌کردن  و  ظـنّ  بردن  بالاتر  نمی‌رود،  هر  چند  «‌علم‌»  نامیده  شود.  این‌گو‌نه  تلاشها  تلاشهای  خودس