آزمایش  یزدان  است‌،  و  نعمت  با  مقایسۀ  با  فضل  و  لطف  خدا  چیز  ارزشمند  وگر‌انبهائی  نیست‌.  موسی  در  ایـنجا  دربارۀ  واقعيّت  مـوجود  در  زندگی  عامۀ  مردمان  صحبت  می‌کند،  و  برای جلوگیری  از  ایـن‌ گمراهی‌،  و  بیرون  آوردن  ابزار  و  وسائل  سـتمگری  و  فـریبکاری  از  دست  نـیروی  ستمکارۀ  گمراهساز،  از  یزدان  جهان  درخواست  می‌کند،‌،  اموال  ایشان  را  نابود  کند  و  از  مـیان  بـبرد،  به  گـونه ای  که  صاحبان  اموال  نتوانند  از  آن  بهره‌مند  شوند.  و  امّا  دعای  موسی ‌که  از  خدا  می‌خواهد که  بر  دلهایشان  مهر  زند  تا  ایمان  نیاورند  مگر  آن‌ گاه  که  عذاب  دردناک  را  ببینند،  همچون  دعائی  دعای‌ کسی  است ‌که  از  اصلاح  این  دلها  مأیوس‌ گردیده  است‌،  یا  ناامید  شده  است‌ که  همچون  دلهائی  توبه  یا  برگشتی  داشته  باشد.  دعائی  است ‌که  در  آن  خواسته  می‌شود که  خدا  بر  همچون  دلهائی  سختی  و  سنگينی  بیفزاید  و  آنها  را  ببندد  تا  زمانی ‌که  عذاب  آنان  را  دربر  می‌گیرد.  چه  در  این  وقت  ايمان  ایشان  پذیرفتنی  نیست‌.  زیرا  هنگام  نزول  عذاب  ایمان  آوردن  پذیرفته  نمی‌شود،  و  دالّ  بر  توبۀ  حقیقی  آزادانۀ  انسان  نمی‌باشد. 

(قالَ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُمَا ).

خدا  فرمود:  دعای  شما  (‌موسی  و  هارون‌)  پذیر‌فته  شد. 

 دعای  شما  اجابت ‌گردید  و كار  از کار  گذشت‌.

(فَاسْتَقِيمَا). 

پس  بر  راستای  راه  پابرحا  باشید  و  اسـتقامت  به  خرج  دهید  (‌و  از  انبوه  مشکلات  نهراسید)‌.

بر  راستای  راه  خود  و  بر  هدایت  خود  اسـتقامت  داشـته  باشید  تا  اجل  سر  می‌رسد:

(وَلا تَتَّبِعَانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ) (٨٩)

و  از  راه  و  برنامۀ  کسانی  پیروی  نکنید  که  ناآگاهند.  افراد  ناآگاه  بدون  دانش  و  آگاهی  در گمراهی  دست  و  پا  می‌زنند،  و  در  طرحها  و  نقشه‌ها  و  تدبیرها  و  تـفكیرها  سرگشته  و  ویلان  می‌شوند،  و  در  مسیر  سرنوشت  نگران  و  پریشان  می‌روند،  و  نمی‌دانند که  راستای  راه  حقّ  را  می‌پیمایند  یا  راسـتای  راه  حـقّ  را گم‌ کرده‌اند  و  در  کژراهه  می‌روند.

*
صحنۀ  دوم  صحنۀ  اجراء  فرمان  است‌:
(وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ (٩٠) آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (٩١) فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ) (٩٢)

بـنی‌اسـرائـیل  را  از  دریــا  عـبور  دادیـم‌.  فـرعون  و  لشکریانش‌،  برای  ظلم  و  تعدّی‌،  آنان  را  دنبال  کـردند  و  در  پی  ایشان  راه  افتادند،  تا  بدانجا  که  (‌گذرگاه  دریا  بـه  هم  آمد  و  آب  از  هر سو  ایشان  را  دربر  گرفت  و)  غرقاب  فرعون  را  در  خود  پیچید  (‌در  این  هنگام  بود  کـه‌)  گـفت‌:  ایمان  دارم  که  خدائی  وجود  ندارد  مگـر  آن  خدائـی  کـه  بـنی‌اسـرائـیل  بـدو  ایـمان  آورده‌انـد  و  مـن  از  زمـرۀ  فـرمانبرداران  (‌و  مطیعان  فرمان  یـزدان‌)  هسـتم‌.  آیـا  اکنون  (‌کـه  مرگت  فرارسـیده  است  و  توبه  پـذیرفتنی  نـیست‌،  از  کــردۀ  خـود  پشـیمانی  و  روی  بـه  خدای  می‌داری‌؟‌!)  و  حال  آن  که  قبلاً  سـرکشی  مـی‌کردی  و  از  زمرۀ  تباهکاران  بودی‌.  مـا  امروز  لاشۀ  تـو  را  (‌از  امـواج  دریا  و  یورش  مـاهیها)  مـی‌رهانیم  (‌و  آن  را  بـه  سـاحل  می‌رسانیم  و به  پیش  کسانی  گسیل  می‌داریـم  که  تـو  را  خدا  می‌دانستند)  تا  برای  کسانی  که  اینجا  نیستند  و  برای  آیندگان  درس  عــبرتی  بــاشی‌.  بیگمان  بسـياری  از  مردمان  از  آیات  (‌خوانـدنی  قرآن  و  دیـدنی  جـهان‌)  مـا  غـافل  و  بــی‌خبرند  (‌و  بـدانــها  چنانکه  شـاید  و  بـاید  نمی‌نگرند  )  .  

موقعیّت  قاطعانه  و  صـحنۀ  واپسـین  داسـتان  چـالش  و  مبارزه ‌طلبی  است‌.  روند  قرآنی  آن  را  مختصر  و  مجمل  بیان  می‌دارد،  چون  هدف  از  روند  این  بخش  از  داستان  در  این  سوره  بیان  همچون  خاتمه‌ای  است‌.  بیان  رعایت  و  حمایت  خدا  از  دوستان  خود،  و  نازل ‌کردن  عذاب  بر  دشمنان  خویش  و  نابود  کردن  ایشان  است‌.  دشمنان  خدا  آن  کسانی  هستند که  از  آیات  دیدنی  جهانی  و  از  آیات  خواندنی  کتاب‌های  آسمانی  که  پیغمبران  با  خود  آورده‌اند  غافل  می‌گردند  تا  عذاب‌ گریبانگیرشان  می‌گردد که  پس  از  آن  پـشیمانی  و  توبه  سـودی  نـمی‌بخشد...  ایـن  هـم  مصداق  وعدۀ  تهدیدی  است  که  در  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  متوجّه  تکذیب ‌کنندگان  است‌:

(وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ (٤٧) وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (٤٨ّ) قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلا نَفْعًا إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُونَ (٤٩) قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُهُ بَيَاتًا أَوْ نَهَارًا مَاذَا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ (٥٠) أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلآنَ وَقَدْ كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ؟!) (٥١)

هـر  مــلّتی  دارای  پـیغمبری  است  (‌کـه  در  روز  قیامت  خویشتن  را  بدو  نسبت  می‌دهند)‌.  هرگاه  پیغمبرشان  (‌به  صحرای  محشر  که  صحنۀ  دادگاه  الهـی  است‌)  آمـد  (‌در  حضور  او)  دادگرانه  میانشان  داوری  می‏‎گردد  (‌و  او  بر  کردار  و  رفـتار  مـلّت  خـود  گواهی  مـی‌دهد)  و  سـتمی  بدیشان  نـمی‌شود.  مـی‌گویند:  ایـن  وعدۀ  (‌عذاب‌)  اگر  راست  میگوئید  (‌که  عذابـی  در  مـیان  است‌)  کی  عملی  می‌شود  (‌و  موقع  و  موعد  آن  کی  خواهد  بود؟‌)‌.  بگو:  من  (‌تنها  پیغمبر  و  رسانندۀ  اوامر  و  نـواهـی  الهی  هسـتم  و  اختیار)  هیچ  سود  و  زیـانی  برای  خود  (‌یا  برای  مردمان  در  دست‌)  ندارم  مگر  آن  چیزی  را  که  خدا  بخواهد  و  (‌مرا  از  طریق  وحی  از  آن  بیاگاهاند  و  بر  انجام  یا  دوری  از  آن  توانـایم  گرداند.  پس  چگونه  مـی‌توانـم  عـذاب  خدا  را  زودتر  از  موقع  خود  به  شما  برسانم  یا  قیامت  را  هویدا  گردانم‌)‌.  هر  ملّتی  دارای  مدّت  زمان  محدودی  است‌.  هر  وقت  زمان  آنان  بسر  رسید،  نه  لحظه‌ای  تأخیر  می‌کنند  و  نه  لحظه‌ای  پیشی  می‏‎گیرند.  بگو:  به  من  بگوئید  اگر  عذاب  خدا  شب  هنگام  یا  روزی  به  شـما  رسـد،  (‌چه  فـائده‌ای  بــرای  شـــما  گناهکاران  دارد؟‌)  بــه  خــاطر  چـه  چـیز  گناهکاران  برای  فرارسیدن  آن  شتاب  دارنـد؟  (‌مگـر  نـه  این  است  که  هر وقت  در رسد،  مایۀ  ب