دا  گـردند...  ایـن  «‌بزرگی  و  ریاست  در  زمین‌«  است‌،  و  ایـن  مـعتقدات  باطلی  است  که  جبّاران  قلدر  می‌خواهـند  در  دل  عـامّۀ  مردم  راکد  برجای  بماند،  و  همۀ کجیها  و  نارواها،  و  همۀ  تباهیها  و  فسادها،  و  همۀ  اوهام  و  خرافات‌،  در  انـدرون  دلها  جایگزین ‌گردد.  چرا که  باز  شدن  دلها  بر  روی  عقیدۀ  صحیح‌،  و  روشن  شدن  خـردها  با  نـور  جدید،  برای  ارزشــهای  ایشـان  در  دل  هـمگان‌،  و  بـرای  بـنیادها  و  ستونهائی‌ که  این  هراس  و  هیبت  بر  آنها  استوار  و  پایدار  است‌،  خطر  بشمار  می‌آید.  هراس  بـر  سلطه  و  قدرت  استوار  بر  اوهام‌،  و  برجای  بر  اصنام‌،  و  پایدار  بر  بـنده  ساختن  مردمان  برای  اربابانی  جز  یزدان  است‌...  دعوت  اسلام‌،  یعنی  خود  را  تسـلیم  فرمان  خدا  و  تـنها  از  او  دستور گرفتن‌،  توسّط  همۀ  پیغمبران  هدف  آن  بیان  ایـن  نکته  و  استوار  داشتن  این  قاعده  است‌ که  ربوبیّت  متعلّق  به  خدای  جـهانیان  است  و  بس،  و  بـاید  هـمۀ  اربابان  دروغینی ‌که  حقوق  الوهیّت  و  ویژگیهای  آن  را  غصب  کرده‌اند  و  در  زندگانی  مردمان  آن  را  بر  دست ‌گرفته‌اند،  به  کنار  انداخته  شوند.  البتّه  این  اربابان  دروغـینی  کـه  عامّۀ  مردمان  را  بازیچه  دست  خود  کـرده‌انـد  و  سـبک  شمرده‌اند  تا  بتوانند  نمی‌گذارنـد  سخن  حـقّ  و  نـدای  هدایت  به  گوش  عامّه  مردم  رسـد.  آنـان  تـا  بتوانند  نمی‌گذارند  اعلان  عمومی‌ای‌ که  اسـلام  پـرچـم  آن  را  برداشته  است‌،  و  شعار  ربوبیّت  خدای  یگانه  را  سر  داده  است‌،  و  فـریاد  آزادی  مـردمان  از  بـندگی  بندگان  را  طنین‌انداز  کرده  است‌،  آسوده  همه‌جا  پـخش  و  ساده  منتشر  شود...  این  اربابان  تا  بتوانند  نـمی‌گذارنـد  ایـن  اعلان  همگانی  به  دست  همگان  برسد،  و  عامّۀ  مردمان  آن  را  ببینند  و  بشنوند.  این  اربابان  خوب  می‌دانند  این  اعلان  شورش  بر  ضدّ  ربوبیّت  ایشان‌،  انقلاب  بـر  ضدّ  سلطه  و  قدرتشان‌،  فروپاشی  حکومت  و  فرمانروائـی  ایشان‌،  و  روان  شدن  در  مسیر  آزادی  و  پرواز  در  فضای  آزادی  بزرگوارانه‌ای  است  که  شایان  انسان  است‌.

این  علّت  قدیم  و  هم  علّت  جدید  است‌،  هر  زمان‌ که ‌کسی  بلند  شود  و  مردمان  را  به  سوی  خداوند  جهانیان  دعوت  کند،  اربابان  نادرست  زمینی  برای  جلوگیری  از  دعوت  آسمانی  به  غوغا  و  تکاپو  می‌افتند!

مردان  زرنگ  و  هوشیاری  که  در  میان  قـریشیان  یـافته  می‌شدند،‌ کسانی  نبودند که  دربارۀ  درک  و  فهم  صدق  و  والائی  مـحتوای  رسـالت  مـحمد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  نـاچیزی  و  تباهی  محتوای  عقیدۀ  بت‌پرستی،  به  خطا  روند  و  دچار  اشتباه  شوند.  و لیکن  آنان  بر  مکانت  و  منزلت  ‌موروثی  خود  می‌ترسیدند،  مکانت  و  منزلتی ‌که  بر  خـرفـات  و  تقلیداتی  استوار  بود  که  در  عقیدۀ  ایشان  موجو‌د  بود.  همان‌ گونه‌ که  درباریان  فرعون  و  اشراف  قوم  او  بر  سلطه  و  قدرت  خود  در  زمین  می‌ترسیدند،  و  مغروران‌،  به  خود  می‌بالیدند  و  می‌گفتند:

(وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ) (٧٨)

ما  به  هیچ  وجه  به  شما  ایمان  نمی‌آوریم‌.

*
فرعون  و  درباریان  او  متوسّل  به  داستان  سحر  و  ساحری  شدند.  ظنّ  غالب  این  است  کـه  بدین  وسیله  خواسته‌انـد  عامّۀ  مردمان  را  سـرگرم  آن‌ كنند.  برای  ایـن  منظور  مجلسی  برای  ساحران  ترتیب  دهند  و  موسی  و  چیزهائی  که  با  خود  از  آیات  و  معجزات  دارد  و  در  ظاهر  بسـان  سحر  و  جادوگری  است  به  چالش  و  مبارزه  بطلبند،  تـا  در نهایت  بگویند:  موسی  ساحر  مـاهری  بـیش  نـیست‌.  بدین  وسیله  خطر  برطرف  می‌گردد،  خطری ‌که  از  آن  بر  اعتقادات  موروثی‌،  و  بر  سلطه  و  قدرت  خود  در  زمین  -  که  اصل  کار  است  -  می‌ترسند...  گمان  می‌کنیم  که  اینها  انگیزه‌های  حقیقی  جشن  همایش  جادوگران  بـوده  است‌،  پس  از  آن‌ که  فرعون  و  فرونیان  احساس  خطر  حقیقی  کرده‌اند  و  وقوع  آن  را  پائیده‌اند:

(وَقَالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ (٧٩) فَلَمَّا جَاءَ السَّحَرَةُ قَالَ لَهُمْ مُوسَى أَلْقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ (٨٠) فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ (٨١) وَيُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ) (٨٢)

فرعون  گفت‌:  همـۀ  جادوگران  مـاهر  و  زبـردست  را  به  پیش  من  بیاورید  (‌تا  کار  ایـن  دو  جادوگر  را  بسـازیم‌)‌.  هنگامی  که  جادوگران  گرد  آمدند،  موسی  بديشان  گفت‌:  (‌هر چه  از  فنون  سحر  مـی‌دانـید  بـه‌ کار  بنديد  و)  آنـچه  می‌توانید  بیندازید  و  بـیفکنید  (‌تـا  بـبینیم‌)‌.  هنگامی  که  (‌ریسمانها  و  عصاهای  خود  را)  انداختند،  موسی  گفت‌:  آنچه  ارائه  دادید  واقعاً  جادو  است‌.  قطعاً  خداونـد  آن  را  پوچ  و  نابود  خواهد  کرد  و  (‌جای  شگفت  نیست‌،  چرا  که‌)  خداوندگار  تـبهکاران  را  (‌بقا  و  دوام  نمی‌بـخشد  و)  شایسته  و  سودمند  نمی‌گرداند.  خداوند  با  سخنان  خود  (‌که  بـر  انـبیاء  نــازل  مـی‌کند)  حـقّ  را  پــایدار  و  ماندگار  می‏‎گرداند،  هر چند  که  گناهکاران  و  بزهکاران  نپسندند.  در  ایــنجا  در  مـوقعیّت  مشابه  سـخن  را  چکـیده‌وار  می‏‎بینیم.  زیرا  فرجام  آن  مورد  نـظر  است‌.  در گفتار  موسی‌:

(مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ ).

آنچه  ارائه  دادید  واقعاً  جادو  است‌.

پاسخی  است  به  تهمت  سحر،  تهمتی ‌که  متوجّه  مـوسی  کرده‌اند.  کاری  که  جادوگران  می‌کنند  سحر  است‌،  زیرا  آنچه  می‌کنند  بیش  از  خیالاتی ‌کردن  و  به‌ گمان  انداختن‌،  و  جادو کردن  چشمها  نیست‌.  هدفی  از  آن  جز  خردها  را  به  بازی‌ گرفتن  نیست‌.  دعوت  به  خداشناسی  و  اصلاح  جامعه  در  آن  وجود  ندارد،  و  مایۀ  تلاش  و کـوشش  و  جنبش  و  تکاپوئی  نمی‌گردد.  سحر  این‌ گونه  است‌،  نـه  آیاتی  که  از  سوی  خدا  نازل  می‌شود...  در  این  فرمودۀ  یزوان‌:

(إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ ).

قطعاً  خداوند  آن  را  پوچ  و  نابود  خواهد  کرد.

در  این  سخن  اعتماد  مؤمن  جلوه‌گر  می‌آید،  مؤمنی‌ که  به  پرورد‌گار  خود  ایمان ‌کامل  دارد،  و  مطمئن  است  که  خداوندگار  نمی‌پسندد  که  سحر  پیروز گـردد،  چـرا  کــه  سحر کار  ناشایست  و  نادرستی  است‌:

(إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ) (٨١)

قطعاً  خدا  کار  تـبهکاران  را  (‌بـقاء  و  دوام  نمی‌بخشد  و)  شایسته  و  سودمند  نمی‌گرداند.

تبهکاران  یعنی  کسانی  که  مردمان  را  با  جادوگری  گمراه  می‌سازند،  یا  درباریانی‌ که  جادوگران  را  برای  فسـاد  و  تباهی  و  ماندگار کردن  دیگران  بر گمراهی  آورده‌اند: 

 

(وَيُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ ).

خداوند  با  سخنان  خود  (‌که  بر  انبیاء  نازل  می