ِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا).

 آنان  او  را  تکذیب  کردند  (‌و  دروغگویش  نامیدند  )  و  ما  او  و  کسانی  را  که  با  او  در  کشتی  نشستند  نجات  دادیـم‌،  و  کسانی  را  که  آیات  ما  را  تكذیب  کردند  غرق  نـمودیم‌،  و  آن  مؤمنان  را  جایگزین  (‌ایشان  در  زمین‌)  گرداندیم‌.  بدین  اختصار  و  این‌ گونه  چکـیده‌وار...  نـجات  نوح  و  کسانی‌ که  با  او  در کشـتی  بودند،  یـعنی  مؤمنان‌...  و  جایگزین  کردن  ایشان  در  زمـین  بـا  وجـود  کم  بـودن  مؤمنان‌،  و  غرق‌ کردن  تکذیب‌ کنندگان  با  وجود  قدرت  و  قوّت  و کثرت  ایشان‌:

(فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ) (٧٣)

بنگر  که  سرانجام  بیم  داده‌ شدگان  (‌نافرمان  و  بی‌ایمان‌)  چگونه  گردید؟‌.

تا  بنگرد  آن‌ کسی‌ که  می‌خواهد  بنگرد به  «‌سر‌انجام  تکذیب‌کنندگان‌«  و  پند  بگیرد  هر کس‌ که  می‌خوهد  پند  بگیرد  از  سرانجام  مؤمنان  رستگار.

روند  قرآنی  در  اعلان  نجات  نوح  و کسـانی‌ که  بـا  او  بوده‌اند  شتاب  می‌ورزد،  زیرا  نوح  و  این‌ گروه  انـدک  مؤمنان  خویشتن  را  با  خطر  چالش  و  مبارزه‌طلبی ‌گروه  فراوان‌ کافران  روبرو  می‌کردند.  هدف  هم  تنها  هلاک  این  گروه  فراوان  نبود  و  بس.  بلکه  هدف  پیش  از  هر  چیز  نجات  ایـن ‌گروه  انـدک  مؤمنان  از  همۀ  خطرها،  و  جایگزین  کردن  ایشان  د‌ر  زمین  برای  آبادان  نـمودن  و  تـجدید  حیات  در  آن‌،  و  ادای  نـقش  اصـلی  خود  در  دوره‌ای  از  زمان  بود.

این  قانون  خدا  در  زمين  است‌.  این  وعدۀ  او  به  دوستان  خود  در  زمین  است‌...  هر گاه  راه  برای‌ گروه  مؤمنان  به  درازا کشید،  لازم  است  که  بدانند  کـه  راه  ایـن  است  و  اطمینان  دا‌شته  باشند  که  فرجام  کار  و  جایگزینی  در  زمین  متعلّق  به  مؤمنان  است‌،  و  نباید  وعدۀ  خـدا  را  بـا  شتاب  بخواهند،  وعـده‌ای‌ که  در  راه  است  و  فرامی‌رسد...  یزدان  سبحان  دوستان  خود  را  فـرامـوش  نمی‌کند  و  از  یاد  نمی‏برد،  و  از  مدد  و  یاری  بدیشان  و  پیروز گرداندن  آنـان  نـاتوان  نـیست‌،  و  ایشـان  را  به  دشمنان  خو‌د  نیز  تسلیم  نمی‌كند...  و لیکن  یزدان  مهربان  ایشان  را  تمرین  و  تعلیم  می‌دهد  و  آنـان  را  با  رنـج  و  زحمت  امتحان‌ کارآزموده  می‌سازد  و  با  توشۀ  راه  مجهّز  و  آماده‌شان  می‌نماید.[2]

مختصر  و  مجمل  روند  قرآنی  به  پیغمبرانی ‌که  پس  از  نوح  آمده‌اند  اشاره  می‌کند،  و  دلائـل  و  مـعجزاتـی  را  یــادآور  مــی‌شود  کــه  آنـان  بـا  خـود  آورده‌انـد،  و  تکذیب‌کنندگان  گمراه  چگونه  با  آن  دلائـل  و  مـعجزات  برخورد  کرده‌اند:

(ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ) (٧٤)

سپس  بـعد  از  نـوح‌،  پیغمبران  فراوان  و  بزرگواری  را  فرستادیم‌.  آنان  همراه  با  دلائل  روشن  (‌و  معجزات  دالّ  بر  صدق  خود)  به  پیش  قوم  خویش  رفتند.  امّا  ایشان  هم  حاضر  نشدند  به  چیزی  ایمان  بیاورند  که  قبلاً  دیگران  آن  را  تكذیب  كرده  بودند.  بـه  هـمین  شـیوه  دلهای  متجاوزان  را  مهر  می‌زنیم  (‌تا  دیگر  حقّ  و  حقیقت  بدانها  نفوذ  نکند  و  راهیاب  نشوند.  یعنی  کفر  و  نفاق  و  استمرار  گناه  تدریجاً  بر  دلهای  متجاوزان  اثر  می‏‎گذارد  تا  بدانجا  که  انگار  دلها  مهر  باطل  مـی‌خورند  و  پـرده‌ای  بر  آنـها  فرومی‌افتد،  و  دیگر  نور  حقّ  بر  آنها  نمی‌تابد)‌.

این  پیغمبران  دلائل  روشنی  را  برای  قوم  خود  آورده‌اند.  نصّ قرآن  می‌فرماید:  «‌قوم  آ‌نان  حاضر  نشدند  به  چیزی  ایمان  بیاورند کـه  قـبلاً  دیگران  آن  را  تکذیب  کـرده  بود‌ند»‌.  این  سخن  احتمال  دارد  معنی  آن  چـنین  با‌شد:  ا‌ینان  آیات  را  تكذیب  می‌کردند،  همانگونه  که  قبلاً  هم  آ‌یات  را  تكذیب  می‌نمودند،  و  آیات  ایشان  را  از  عناد  و  سرکشی    باز نداشته  است  و  دگرگون  نكرده  است‌.  ا‌حتمال  هم  دارد  معنی‌  آن  چنین  باشد:  تكذیب‌كنندگا‌ن  همه  یك  گروه  هستند  هر چند  كه  نسلها  و  زمانهای  ایشان  مختلف  بـاشد.  چـه  تكذیب‌كنندگان  دارای  سـرشت  یگانه‌ای  هستند...  اینان  امكان  ندارد  به  چیزی  ایمان  بیاورند  كه  گذشتگان  آن  را  تکذیب  کرده‌اند.  یا  این ‌کـه  ایـنان  در  تكذیب  چیزهائی  که  تـكذیب  مـی‌كنند  خـویشتن  را  در  قالب  پیشینیان  می‌بینند.  انگار  ایـنان  ا‌ز  زمرۀ  آنـان  هستند.  سرشت  یگانه‌ای  دارند.  موضع  ایشان  د‌ر  برابر  دلائل  و  آیات  آسمانی  یكی  بیش  نـیست‌.  دریـچه‌های  دلهایشان  را  به  روی  دلائل  و  آ‌یات  نـمی‌گشایند،  و  با  خردهایشان  نمی‌انـدیشند  و  رایـزنی  نمی‌كنند  د‌ربـاره  دلائل  و  آیاتی  که  می‏بینند  و  می‌شنوند!  آنان  متعدّی  و  متجاوز  هستند  و  از  مرز  ا‌عتدال  و  میانه‌روی  می‌گذرند  و  از  راستای  راه  درست  هدایت  منحرف  می‌گردند  و  به  كژ راهـه  می روند.  ایـن  بـدان  خاطر  ا‌ست  كه  آ‌نان  دستگاه‌های  فهم  و  شـعوری  را  بیسود  و  بـیفائده  رهـا  کرده‌اند که  یزدان  آنها  را  بدیشان  عطا  فرموده  است  تا  با  آنها  بیندیشند  و  مسائل  را  فهم  و  روشن  كنند.  بر اثر  این  كار،  دلهایشان  بسته  می‌شود  و  دریچه‌های  دلها  مسدود می گردد:

(كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ) (٧٤)

به  همین  شیوه  دلهای  متجاوزان  را  مهر  می‌زنیم‌.

بر حسب  قانون  قدیم  یزدان  دربارۀ  دلهای  مردمان‌،  دلی  که  صاحبش  آن  را  می‌بندد،  بسته  می‌ماند  و  راکد  و  جامد  می‌گردد،  و  دیگر  شـایان  دریـافت  و  پـذیرش  نمی‌شود...  نه  این‌ که  خدا  همچو‌ن  دلهائی  را  ببندد  تـا  پیشاپیش  آنها  را  از  هدایت  و  رهنمود  بازدارد.  بلکه  این  قانون  است  و  مقتضیات  آن  در  همۀ  احـوال  و  اوضـاع  حاصل  و  پياده  می‌گردد.

و  اما  داستان  موسی  عليه السّلام  روند  قرآنی  آن  را  در  اینجا  از  مرحلۀ  چالش  و  مبارزه‌طلبی  می‌آغازد،  و  با  غرق  شدن  فرعون  و  لشکریان  او  آن  را  پـایان  می‌بخشد. گسـترۀ  داستان  موسی  از گسترۀ  داستان  نوح  فراخ‌تر  است‌.  روند  قرآنی  به  موضعگیریهائی  می‌پردازد که  بسی  همسان  با  موضعگیری  مشرکان  در  مکّه  در  برابر  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  همانند  با  موضعگیری  آنان  در  برابر گروه  مؤمن  اندکی  است‌ که  در  خدمت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بودند.

این  حلقه  از  داستان  موسی ‌که  در  اینجا  عرضه  می‌شو‌د،  دارای  پنج  موضعگيری  است‌.  بــه  دنـبال  آنـها  پـیروی  می‌آید  که  دربرگیرندۀ  عبرت  و  اند‌رزی  است‌ که  در  عرضۀ  این  داستان  در  ایـن  سـوره  بـدین  شـیوه  آمـده  است‌...  این  موضعگیریهای  پنجگانه  در  روند  قـرآنـی  این  چنین  پیاپی  همدیگ