 برای  آنان  بخوان‌.  وقتی  (‌از  اوقات‌)  نوح  به  قوم  خود  گفت‌:  ای  قوم  مـن‌!  اگر  مـاندنم  (‌در  میانتان‌)  و  پند  دادنم  (‌به  شما)  با  آیات  خدا  (‌و  دلائل  الهی‌)  برایتان  سخت  و  غیرقابل  تحمّل  است‌،  من  (‌بر  این  کار  پایدار  و  ماندگارم  و)  بر  خدا  تکیه  دارم‌.  پس  همراه  با  معبودهایتان  قاطعانه  تصمیم  خود  را  بگیرید  (‌و  هر چـه  از  دسـتتان  بـرمی‌آید  دربـارۀ  من  انـجام  دهـید  و  هـیچ  کـوتاهی  مکـنید.  این  کار  را  از  روی  مشـورت  کـامل  و  تصمیم  قاطع  انجام  دهید  تا)  بعداً  منظورتان  از  خودتان  نهان  نماند  و  مایۀ  اندوهتان  نشود.  پس  از  آن  نسبت  بـه  من  هر چه  می‌خواهید  بكنید  و  مرا  مهلت  ندهید.

اگر کار  و  بار  من  شما  را  به  تنگنا  درانـداخـته  است‌،  و  دیگر  شما  ماندن  مرا  در  میان  خود  تـحمّل  نـمی‌کنید  و  تاب  دعوت  مرا  ندارید،  و کاسۀ  صبرتان  از  پند  و  اندرز  دادنم  با  آیات  خدا  لبریز  و  سرریز گردیده  است‌،  هر چـه  می‌خواهید  بکنید.  من‌ که  به  راه  خود  ادامه  می‌دهم  و  جز  بر  خدا  تکیه  نمی‌کنم‌:

(فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ ).

من  (‌بر  این  کار  پایدار  و  ماندگارم  و)  بر  خدا  تکیه  دارم‌. 

 تنها  بر  او  تکیه  می‌کنم  نه  بر  یاوران  و  اولیاء‌.  او  مرا  بس است.

(فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ).

پس  هـمراه  با  مـعبودهایتان  قـاطعانه  تـصمیم  خود  را  بگیرید.

دربارۀ  محلهای  ورود  و  خروج  خویش‌،  و  بـیرون‌شو  و  درون‌شو کار  خویشتن  بیندیشید،  و  توشه  و توان  خود  را  برگیرید،  و  همدیگر  را  ضمانت  و  حفاظت‌ کنید:

(ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ).

(‌این  کار  را  از  روی  مشورت  کامل  و  تصمیم  قاطع  انجام  دهید  تا)  بعداً  منظورتان  از  خودتان  نهان  نـماند  و  مـایۀ  اندوهتان  نشود.  

بگذارید  موضعگیریتان  برای  خودتان  روشن  و  آشکار  باشد،  و  در  آنچه  بر  آن  تـصمیم  می‌گیرید،  اشتباه  و  آميـزش  و  پـیچشی  نـماند،  و  جـای  شکّ  و  تـردید  و  برگشت  و  پشیمانی  نباشد.

(ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ). 

پس  از  آن  نسبت  به  من  هر چـه  می‌خواهید  بکنید.

بر  آنـچه  تصمیم  گرفته‌ایـد  و  راجـع  بدان  کاملاً  اندیشیده‌اید  و  جوانب  آن  را کاملاً  سنجیده‌اید  و  قاطعانه  خواسته‌اید  بر  سر  من  بـیاورید،  اجـراء‌ کـنید  و  درنگ  نکنید.

(وَلا تُنْظِرُونِ ) .

و  مرا  مهلت  ندهید.

مرا  مهلت  ندهید  ابزار  و  توشه  تهیّه  ببینم  و  خویشتن  را  آماده  سازم‌.  چه  آمادگی‌ کلّی  من‌،  تکیه  بر  خدای  یگانه  است  نه‌ کس  و  چیز  دیگری‌.

این  چالش  و  مبارزه‌ طلبی  آشکار  و  برانگیزاننده‌ای  است  که  آن  را  نمی‌گوید  مگر کسی‌ که  دستهایش  پر  از  قوّت  و  قدرت  باشد،  و کـاملاً  بـه  تـوشه  و  انـدوخته  و  ادوات  جنگی  خود  اطمینان  و  اعتماد  داشته  باشد،  و  بـخواهد  دشمنان  را  تحریک‌ کند  و  ایشان  را  برای  جنگ  با  خود  برانگیزد،  و  با  سخنان  تحریک‌آمیز  آنان  را  بر آن  دارد که  بر  او  بتازند!  آیا  در  پشت  سر  نوح  چه  قوّت  و  قدرت  و  توشه  و  اندوخته‌ای  بود؟  از  میان  تمام  نیروهای  زمـین  چه  چیز  با  او  بود؟

با  او  ایمان  بـود  و  بس‌...  ایـمان  آن  نـیروئی‌ کـه  همۀ  نیروهای  دیگر  در  برابرش  کوچک  و  ناچیز  است‌،  و  در  مقابل  آن ‌کثرت  مردمان  و  فراوانی  ابزار  و  ادوات  آنان  اندک  و  ضعیف  است‌،  و  در  برابرش  تدبیر  و  تفکیر  عاجز  و  درمانده  است‌...  در  پشت  سر  نوح  خدائـی  بـود  کـه  دوستان  خود  را  در  دست  دوستان  اهریمن  رها  نمی‌کند!  این  ایمان  به  خدای  یگانه  است‌ که  مؤمن  را  بـه  مـنشأ  قوّت  و  قدرت  بزرگتر  و  فراتر  از  هر  قوّت  و  قدرتی  می‌رساند،  قوّت  و  قدرتی ‌که  چیره  و  فرمانروا  بر  ایـن  هستی‌،  و  بر  همه  چیز  و  بر  همه ‌کس  است‌ که  در گسترۀ  سترگ  این  هستی  است‌.  این  چالش  و  مبارزه ‌طلبی  از  روی  غـرور  نـیست‌.  هـمچنين  بـی‌باکـی  هـم  نـیست‌.  خـودکشی  هم  نـیست‌.  بلکه  چالش  و  مبارزه ‌طلبی  بزرگ‌ترین  قوّت  و  قدرت  حقیقی  با  قوّتها  و  قدرتهای  ناچیز  فناپذیری  است ‌که  در  برابر  صاحبان  ایمان‌،  ضعیف  و کوچک  می‌گردند.

کسانی‌ که  به  سوی  خدا  دعوت  می‌کنند،  پیغمبران  خـدا  الگوی  خوبی  بر‌ای  ایشان  هستند...  آنان  باید  دلهايشان  لبریز  از  اعتماد  و  اطمینان  شود  تا  بدانجا که  از  اعتماد  و  اطمینان  سرریز گردد.  باید  ایشان  بر  خداوند  یگانه  توکّل  کـنند  در  مـبارزه  و  رویـاروئی  بـا  طـاغوت‌،  هـر گونه  طاغوتی ‌که  باشد.

طاغوت  زیانی  بدیشان  جز  اذیّت  و  آزار  نمی‌رساند.  این  اذیّت  و  آزار  هم  امتحان  الهی  است‌،  نه  این‌ کـه  یـزدان  سبحان  از کمک  به  دوستان  خود  ناتوان  باشد،  و  نه  این  که  دوستان  خود  را  تسلیم  دشمنان  خود  گردانـد.  بلکه  امتحانی  است‌ که  در  بوتۀ  آن  دلها  و  صفها  پاک  و  سره  می‌گردند.  بعد  از  آن  روزگار  به  نفع  مؤمنان  چرخش  پیدا  می‌کند،  و  دوران  به  نفع  آنان  می‌گردد،  و  وعدۀ  پیروزی  و  بهروزی  خدا  بدیشان  سـر  مـی‌رسد  و  تحقّق  پـیدا  می‌کند.

یــزدان  سـبحان  داسـتان  بندۀ  خـود  نـوح  را  روایت  می‌فرماید،  بدان  هنگام‌ که  نوح  طاغوت  زمان  خـود  را  این‌ گونه  روشن  و  آشکار  به  چـالش  مـی‌خوانـد  و  به  مبارزه  می‏طلبد.  پس  همراه  با  داستان  به  پیش  برویم  تا  نهایت  آن  را  از  نزدیک  مشاهده‌ کنیم‌:

(فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ) (٧٢)

اگر  (‌از  دعـوت  مـن‌)  روی  گردانـیدید  (‌به  مـن  زیـانی  نمی‌رسانید)  چرا  که  من  کمترین  مزد  و  پاداشی  از  شـما  نمی‌خواهم‌،  مزد  و  پاداش  من  جز  بر  خدا  نیست‌.  و  به  من  دستور  داده  شده  است  که  (‌همۀ  کار  و  بار  خود  را  بدو  حواله  دارم  و)  از  زمرۀ  تسلیم ‌کنندگان  (‌امور  زندگی  به  خدا  و  فرمانبرداران  اوامر  الله‌)  باشم‌.

اگر  روی‌ گردانیدید  از  من  و  دوری ‌گزيدید،  هر كاری ‌که  می‌خواهید  بکنید.  من‌ که  در  برابر  هدایت  و  رهنمودتان  مزدی  از  شـما  درخواست  نکرده‌ام  تا  به  سبب  پشت‌ کردن  شما  مزد  من‌ کاستی‌ گیرد:

(إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى اللَّهِ ).

مزد  و  پاداش  من  جز  بر  خدا  نیست‌.

این  کار  مرا  از  عقده‌ام  به  دور  نمی‌دارد،  چـه  به  مـن  دستور  داده  شده  است‌ که  سراپای  هستی  خود  را  تسلیم  خدا  گردانم‌:

(وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ) .

و  به  من  دستور  داده  شده  است  که  (‌همۀ  کار  و  با‌ر  خود  را  بـدو  حواله  دارم  و)  از  زمـرۀ  تسـلیم‌ کنندگان  (‌امـور  زندگی  به  خدا  و  فرمانبرداران  اوامر  الله‌)  باشم‌.

وقـتی  کـه  بـه  مـن  فــرمان  داده  شـده  است‌،  از  زمـرۀ  تسلیم‌شوندگان  بوده‌ام‌.  پس  آن‌ گاه  چه  شد؟(فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ 