ا  اغفال  کردن  و  چند  صباحی  به  مال  و  منال  دنیا  رسیدن‌)  بهره  گرفتنی  از  این  دنیا  است‌،  سپس  به  سوی  ما  برمی‌گردند  و  آنگاه  ما  عذاب  شدید  (‌دوزخ‌)  را  به  سبب  کفری  که  ورزیده‌اند  بدانان  می‌چشانیم‌. (‌یونس/69و70) 

 این  کار  پس  از  اطمینان  دادن  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است‌: 

(وَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا). 

سخنان  آنان  تو  را  غمگین  نسازد  (‌و  مسخره  و طـعنه  و  تکذیب  ایشان‌،  تو  را  ناراحت  ننماید)‌.  عزّت  (‌و  قدرت‌)  کّلاً  در  دست  خدا  است  (‌و  خدا  تو  را  بـا  آن  بـر  آنـان  پـیروز  می‌نماید)‌.(‌یونس‌/65‌)

  همچنین  پس  از  ایـن  است ‌که  دوسـتان  خدا  ترس  و  هراسی  بر  ایشـان  نـیست‌،  و  انـدوهگین  و  غمگین  نمی‌گردند.

روند  قرآنی  با  فرمان  تازه‌ای  استمرار  پیدا  مـی‌کند.  فـرمان  یزدان  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  این  است‌:  داستان  نوح  را  برای  مردمان  بیان  دارد،  آن  بخش  از  داستان  را که  مربوط  به  چالش  و  مبارزه‌طلبی  او  با  قوم  خود  است‌.  آن‌ گاه  بخشی  را  ذکر کند که  مربوط  به  نجات  نوح  و  مؤمنان  همراه  او  است‌،  و  چگـونه  آنـان  در  زمـین  جـایگزین  دیگـران  گردیدند،  و  تکــذیب‌کنندگان  ایشـان  کـه  نــیرومندتر  و  دارای  نفرات  بیشتری  از  ایـنان  بـودند  چگـونه  هـلاک  شدند.  

بیان  این  داستانها  نسبت  به  روند  سوره  و  نسبت  به  معانی  نزدیک  پیشین  دارای  مناسبت  روشن  و  آشکاری  است‌.  داستان  در  قرآن  وقتی  که  ذکر  می‌شود  برای  ادای  وظــیفه‌ای  در  رونـد  سـخن  است‌.  داسـتان  در  مـوارد  گوناگونی  و  با  شیوه‌های  مختلفی  در  جاهای  مناسبی  در  روند  سخن  تکرار  می‌گردد.  حلقه‌هائی  که  از  داستان  در  جائی  ذکر  می‌شود  نیاز  آنـجا  را  بـرآورده  مـی‌سازد،  و  چه ‌بسا  حـلقه‌های  دیگـری  از  همین  داسـتان  در  جـای  دیگری  بیان  می‌گردد،  چرا که  اینجا  مـناسبت  با  چنین  حلقه‌هائی  دارد.  در  داستانهای  نوح  و  موسی‌،  و  در  داستان  یونس  در  اینجا  مناسبت  ویژه‌ای  را  خواهیم  دید.  عرضۀ  داسـتانها  با  موقعیّت  مشرکان  در  مکّه  و  با  موضعگیری  ایشان  در  برابر  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  در  مـقابل  جماعت  اندک  مؤمنانی‌ که  در  خدمت  او  هسـتند،  و  در  برابر  تعداد  فراوان  مشرکان  و  در  مقابل  قدرت  و  شوکت  و  نیروی  فراوان  ایشان‌،  به  ایمان  خود  افتخار  می‌کنند،  و  خویشتن  را  در  پرتو  ایمان  توانا  و  با  عزّت  می‏بینند،  از  مناسبت  خاصی  و  همخوانی  ویژه‌ای  بـرخـوردار  است‌.  همچنین  در  داستانها  و  پیروهائی  که  در  لابلای  داستانها  یا  به  دنبال  آنها  ذکر  می‌گردد،  مناسبت‏های  ویـژه‌ای  را  خواهیم  یافت‌.[1]

*
(وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونِ (٧١) فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (٧٢) فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ) (٧٣)

 (‌ای  پیغمبر!  برای  دلداری  مؤمنان  و  بـیداری  مشـرکان‌،  سرگذشت  بـرخی  از  پـیغمبران  و  پـیشینیان‌،  از  جمله‌)  سرگذشت  نوح  را  (‌از  قرآن‌)  برای  آنان  بخوان‌.  وقتی  (‌از  اوقات‌)  نوح  به  قوم  خود  گفت‌:  ای  قوم  مـن‌!  اگر  مـاندنم  (‌در  میانتان‌)  و  پند  دادنم  (‌به  شما)  با  آیات  خدا  (‌و  دلائل  الهی‌)  برایتان  سخت  و  غیرقابل  تحمّل  است‌،  من  (‌بر  این  کار  پایدار  و  ماندگارم  و)  بر  خدا  تکیه  دارم‌.  پس  همراه  با  معبودهایتان  قاطعانه  تصمیم  خود  را  بگیرید  (‌و  هر چـه  از  دستتان  بـرمی‌آید  دربـارۀ  مـن  انـجام  دهـید  و  هـیچ  کوتاهی  مکنید.  ایـن  کار  را  از  روی  مشـورت  کامل  و تصمیم  قاطع  انجام  دهید  تا)  بعداً  منظورتان  از  خودتان  نهان  نماند  و  مایۀ  اندوهتان  نشود.  پس  از  آن  نسبت  بـه  من  هر چه  می‌خواهید  بکنید  و  مرا  مهلت  نـدهید.  اگر  (‌از  دعوت  من‌)  روی  گردانیدید  (‌به  من  زیانی  نـمی‌ر‌سانید)  چرا  که  من  کمترین  مزد  و  پاداشی  از  شما  نـمی‌خواهـم‌.  مزد  و  پاداش  من  جز  بر  خدا  نیست  و  به  من  دستور  داده  شده  است  که  (‌همـۀ  کار  و  بار  خود  را  بدو  حواله  دارم  و)  از  زمـرۀ  تســلیم ‌کنندگان  (‌امـور  زندگی  بــه  خــدا  و  فرمانبرداران  اوامر  الله‌)  باشم‌.  آنان  او  را  تکذیب  کـردند  (‌و  دروغگویش  نامیدند)  و  ما  او  و  کسانی  را  كه  با  او  در  کشتی  نشستند  نجات  دادیم‌،  و  کسانی  را  که  آیات  مـا  را  تکذیب  کردند  غرق  نمودیم‌،  و  آن  مـؤمنان  را  جایگزین  (‌ایشان  در  زمین‌)  گـردانـدیم‌.  بنگر  کـه  سـرانجام  بـیم  داده‌شدگان  (‌نافرمان  و  بی‌ایمان‌)  چگونه  گردید؟‌.

حلقه‌ای  که  در  ایـنجا  از  داسـتان  نـوح  عليه السّلام  نشان  داده  می‌شود،  واپسین  حلقه  از  زنجیرۀ  داسـتان  است‌:  حـلقۀ  چالش  و  مبارزه‌طلبی  واپسین  است  و  پس  از  بيم  دادن  فراوان  و  پند  و  اندرز  طولانی  و  تکذیب  طولانی  سـر  می‌رسد.  در  این  حلقه  موضوع ‌کشتی  و کسانی ‌كه  سوار  کشــتی  بــوده‌اند،  و  طـوفانی‌ کـه  درگـرفته  است‌،  و  تفصیلاتی  که  در  آن  حلقه  آمده  است‌،  ذکـر  نـمی‌گردد.  زیرا  هدف  آشکار  نمودن  چالش  و  مبارزه‌طلبی  و ‌کمک  خواستن  و  مدد  گرفتن  از  خدای  یگانه‌،  و  بـیان  نـجات  پیغمبر  و کسان  اندکی  است‌ که  در  خدمت  او  بوده‌اند،  و  ذکر  هـلاک  تکــذیب‌کنندگان  بـیغمبر  است ‌که  بسـیار  بوده‌اند  و  از  قدرت  و  شوکت  هم  برخوردار گردیده‌اند.  بدین  خاطر  است  که  روند  سـخن  در  ایـنجا  تـفصیلات  داستان  را  در  یک  حلقه‌، ‌کوتاه  و  مختصر  می‌کند،  و  شرح  و  بسط  ایـن  یک  حـلقه  را  نـیز  د‌ر  نـتائج  واپسین  آن  خلاصه  می‌نماید.  چون  این  امر  مقتضی  روند  قرآنی  در  این  موضع  و  موقع  است‌.

(وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونِ ) (٧١)

 (‌ای  پیغمبر!  برای  دلداری  مؤمنان  و  بـیداری  مشـرکان‌،  سرگذشت  بـرخـی  از  پـیغمبران  و  پـیشینیان‌،  از  جمله‌)  سرگذشت  نوح  را  (‌از  قرآن‌) 