سانها  و  جامعه‌ها  می‌انجامد،  و  زندگی  را  رشد  مــی‌دهد  و  بـه  جـلو  مـی‌رانـد  و  بـه  اوج  مـی‌رساند.  رستگاری  تنها  تولیدات  مادی  نـیست‌،  تـولیداتـی  کـه  ارزشهای  بشریّت  به  همراه  آن  درهم  شکند،  و  در  سایۀ  آن  انسان  به  مـرتبۀ  حيوان  سـقوط  کـند.  ایـن  چـنین  رستگاری‌ای  رستگاری  ظاهری  موقّتی  است‌،  و  از  خط ّ تعالی  و  تــرقّی‌ای  مـنحرف  است ‌کـه  بشـریّت  را  بـه  والاترین  پلّه‌ای  مـی‌رساند  کـه  سـرشت  انسـان  تـوان  رسیدن  بدانجا  را  دارد.

(مَتَاعٌ فِي الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِيقُهُمُ الْعَذَابَ الشَّدِيدَ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ) (٧٠)

(‌با  این  حرفها  چند  روزی  مردم  را  اغفال  کـردن  و  چند  صباحی  به  مال  و  منال  دنیا  رسیدن‌)  بهره  گرفتنی  از  این  دنیا  است‌.  سپس  به  سوی  ما  بـرمی‌گردند  و  آنگاه  مـا  عذاب  شدید  (‌دوزخ‌)  را  به  سبب  کفری  کـه  ورزیـده‌انـد  بدانان  می‌چشانیم‌.  

بــرخـورداری  نـاچیزی  و  کـالای  انـدکی  است‌.  ایـن  برخورداری  و  ایـن‌کـالا  هـم  مـدّت  انـدکی  برقرار  و  ماندگار  است‌.  برخورداری  و کـالائی  است  کـه  مـنقطع  می‌گردد.  برخورداری  و کالائی  نیست‌ که  به  برخورداری  و کالای  سزاوار  بشریّت  در  آخرت  منتهی‌ گردد.  بلکه  ‌«‌عذاب  شدید»  به  دنبال  آن  می‌آید،  عذاب  شدیدی  که  میوۀ  انحراف  از  قوانین  جهانی  خدا  است‌،  قوانینی‌ که  به  برخورداری  و کالای  عالی  و  لائق  آدمیزادگـان  مـنتهی  می‌شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مرادمخمّر و کپکـها و شبه‌ قارچها است‌. چه در اوائل  جنگ جهان دوم مادّه‌ای از  اینـها  به ‌دست آمد که میکروبهای امراض را از میان می‌برد. ایـن امر عاقبت به‌کشـف  پـنسلین و کـلرامـایسین و اسـترپتومایسین انجامید. (‌مترجم‌) 
[2]بَلَح‌:میوۀخرمای نارس... تَمر: میوۀ  خرمای رسیده و خشک ... رطَب‌: میوۀ خرمای رسیده و شیره‌دار ... بسْر: میوۀ خرمائی‌کـه رنگ و رو گرفته است ولی هنوز خوب  نرسيده است ... (‌مترجم‌)‌. 
[3] اشاره‌ به حروف  مقطّعه در سرآغاز بعضی از سوره‌ها است‌.  از  جمله‌:  بقره و یونس و  اعراف‌... (‌مترجم‌) 
[4] راجع بـه ایـن موضوع فـصلهای کـاملی را در کـتاب «‌التـصویر الفنی فی‌ القرآن‌« نوشته‌ام و  اختصاص داده‌ام‌. 
[5] سـخن‌پردازی آدمیان نـمی‌‌تواند همچون‌کـاری را  بکـند.  چه هر نویسنده‌ای سطح معیّنی را مخاطب خود می‌نماید، و دیگران نیز دست‌کـم چیزی از آن فهم می‌کنند. 
[6]قیاس‌: ازكلّ به جزء پی بردن‌... استقراء‌:از جـزء بـه‌کــل پـی بـردن‌... استقصاء: به نهایت چیزی رسیدن و جزئیات آن را شناختن‌... (‌مترجم‌)
[7] به همین خاطر است‌ که هستی بشری این حقّ را دریافت مـی‌کند،‌و  این حقّ سلطه و قدرتی بر او دارد که هر چیزی را که از سرچشمۀ دیگری دریافت می‌کنـد همچون سلطه و  قدرتی بـر او نـدارد...ایـن هــم از نـاحیۀ موضوعی یکی از اعجازهای قرآن است‌. 
[8] قبلاً در تفسیر همین سوره راز این عنایت الهی را بیان‌ کردیم و گفتیم که چرا عنایت یزدانی  این همه متوجه پیاده ‌کردن این حقیقت و جلوه‌گر ساختن این مسأله است‌.مراجعه شود به  صفحۀ ١٧5٢ تا صفحۀ ١٧55 جزء یازدهم‌.
[9] مراجعه شود به جلد چهارم‌، صفحات 485-488 ...(‌مترجم‌)   
[10] مراد آیۀ 188 سورۀ اعراف است‌، بدین شکل‌: قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلا نَفْعًا إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ ولو كنت أعلم الغيب لاستكثرت من الخير وما مسني السوء، انْ أنا الّا نذيرٌ و بشيرٌ لقومٍ يؤمنونَ). 
[11] مراجعه شود به کتاب‌: «‌معالم فی ‌الطریق‌» فصل‌: «‌نقله بعیده‌»‌.
[12] مراجعه شود به کتاب: «‌الاسلام و الجاهلیه‌« تألیف ابوالاعلی مودود‌ی. و به کتاب‌: «‌جاهلیه  القرن العشرین‌« تألیف محمّد قطب‌. 
[13] مراجعه شود به کتاب‌: «‌معالـم فـی ‌الطـریق‌‌« فـصل «‌شـریعه کـونیه‌«‌. و کتاب‌:  «‌هذا الدین‌»  فصل «‌منـهج منفرد»‌. 
[14] ‌مراد آیۀ هشتم سورۀ منافقون  است‌.(‌مترجم‌)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:306.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:307.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:308.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:309.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:310.txt">قسمت پنجم</a></body></html>سوره‌ي يونس آيه‌ي 103-71

(وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونِ (٧١) فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (٧٢) فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ (٧٣) ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ (٧٤) ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى وَهَارُونَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِآيَاتِنَا فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِينَ (٧٥) فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا إِنَّ هَذَا لَسِحْرٌ مُبِينٌ (٧٦) قَالَ مُوسَى أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَكُمْ أَسِحْرٌ هَذَا وَلا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ (٧٧) قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاءُ فِي الأرْضِ وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ (٧٨) وَقَالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ (٧٩) فَلَمَّا جَاءَ السَّحَرَةُ قَالَ لَهُمْ مُوسَى أَلْقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ (٨٠) فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ (٨١) وَيُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (٨٢) فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ (٨٣) وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ (٨٤) فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (٨٥) وَنَجِّنَا بِرَحْمَ