ز  آن  است‌ که‌ کار  عبث  و  بیسود  انجام  دهد.

قرآن  مجید  وارد  بحثهای  جدلی  نظری  پیرامون  سرشت  لاهـوتی  خدا  و  سرشت  نـاسوتی  انسـان  نمی‌شود،  بحثهائی ‌که  در  نزد  متکلّمان  و  در  فلسفه‌های  دیگر  بازار  پر  رونق  و گرمی  پیدا کرده  است‌.  زیـرا  قرآن  مجید  موضوعهائی  را  می‌پساید  و  مورد  توجّه  قرار  می‌دهد که  واقعی  و  به  فطرت  نزدیک  باشند.  قرآن  خود  موضع  را  پژوهش  می‌کند  نه  این ‌که  با  فرضهای  جدلی‌ کلنجار  رود  و  این  سو  و  آن  سو  دود،  فرضهائی ‌که  در  پایان‌ کار  از  موضوع  اصلی  پرت  می‌شوند  و  خود  فرضها  هدف  بحث  می‌گردند!

در  اینجا  روند  قرآنی  به  این  پسوده‌ای ‌که  واقعیّت  ایشان  را  لمس  مـی‌نماید،  و  نـیاز  ایشان  را  به  فرزند،  و  جهان‌بینی  آنان  دربارۀ  این  نیاز،  و  عدم  این  نیاز  برای  خدائی‌ که  متعلّق  بدو  است  آنچه  در  آسمانها  و  آنچه  در  زمین  است‌،  بسنده  می‌کند،  تا  دل  ایشان  را  قانع  سازد  یا  آنان  را  شکست  بدهد،  بدون  این ‌که  جدل  نظری  درگیرد  و  اثر  این  پسودۀ  روانی  را  ضعیف ‌کند،  پسـوده‌ای  کـه  فطرت‌،  ساده  و  راحت  پذیرای  آن  می‌گردد  و  بدان  پاسخ  می‌دهد.

آن‌ گاه  ایشان  را  با  واقعیّت  روبرو  می‌سازد،  و  آنان  دلیل  و  برهانی  بر  صحّت  چیزی  نمی‌یابند که  ادّعـای  آن  را  دارند.  روند  قرآنی  این  دلیل  و  برهان  را  سلطان‌،  یـعنی  سلطه  و  قدرت  می‌نامد،  زیرا  این  دلیل  و  برهان  قـوّت  است‌،  و  دارندۀ  دلیل  و  برهان  قوی  و  صـاحب  سلطه  است‌:

(إِنْ عِندَكُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَـذَا). 

هیچ گونه  دلیل  و  برهانی  بر  این  (‌ادّعای  خود)  ندارید.  

شما  بر  چیزی ‌که  می‌کنید  دلیل  و  برهانی  ندارید.  

(أَتقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؟) (68) 

آیا  چیزی  را  به  خـدا  نسبت  مـی‌دهید  که  از  آن  آگاهی  ندارید؟‌!.  

انسان  چیزی  را  جوید  و  آن  را  نـدانـد  ننگ  است  و  سزاوار  او  نیست‌.  پس  چگونه  خواهد  بود  اگر  این  سخن  نادانسته  و  بدون  دانش  دربارۀ  یزدان  سبحان‌ گفته  شود؟‌!  بدون  علم  و  آگاهی  دربارۀ  خدا  سخن ‌گفتن‌ گناهی  است  بزرگتر  از  هر گناهی‌.  بدون  علم  و  آگاهی  دربارۀ  خدا  سخن‌ گفتن  پیش  از  هر  چیز  با  چیزی  منافات  دارد که  خدا  مستحقّ  آن  است  و آن  را  از  بندگان  خود  خواسته  است‌.  این  درخواست  تنزیه  و  تقدیس  ایزد  متعال  است‌.  انسان  مشرک  خدای  را  با  مقتضیات  حدوث  و  عجز و  نقص  و  قصور  توصیف  می‌کند،  اوصافی ‌که  خدای  بزرگوار  بسی  فراتر  و  برتر  از  آنـها  است‌.  آخر  ایـن‌ گو‌نه  اندیشیدن‌،‌گمراهی  جهان‌بینی  راجع  به  رابطه  آفریدگار  و  آفریده  است  و  از  آن‌،  گمراهی  جهان‌بینی  دربارۀ  همۀ  روابط  زندگی  و  مردمان  و  معاملات  سرچشمه  می‌گیرد.  زیرا  همۀ  اینها  فرع  جهان‌بینی  ایـن  رابطه  است‌.  تمام  قدرتهائی  که ‌کاهنان  در  بت‌پرستیها  بجای  خود  پـدید  آورده‌اند،  و  تمام  قدرتهائی  که ‌کـلیسا  برای  خویشتن  پـدید  آورده  است‌،  تـنها  و  تـنها  از  جهان‌بینی  رابطه  خداوند  بزرگوار  و  دخترانش  یـعنی  فرشتگان  نشأت  گرفته  است‌!  یا  از  رابطۀ  یزدان  سبحان  و  عیسی  پسر  مریم  بـرخاسته  است!  رابطۀ  اخیر  رابطۀ  پـدری  و  فرزندی‌،  و  داستان ‌گـناه‌،  و  مسألۀ  اعـتراف‌،  و  مسألۀ  اقدام‌ کلیسای  مسیح  به  رساندن  مردمان  به  مسیح  پدر  -  به  گمان  ایشان  -  است‌...  تا  آخر  زنجیره‌ای  که  اگر  حلقۀ  نخستین  آن  خراب  و  تباه  شود  به  سبب  جهان بینی  راجع  به  آفریدگار  و  آفریده‌،  همۀ  حلقه‌های  پس  از  آن  در  تمام  امور  و  شؤون  حیات  تباهی  می‌گیرند.

مسأله  تنها  فساد  در  جهان‌بینی  اعتقادی  نـیست‌،‌.  بـلکه  مسألۀ  زندگی  به‌ طور کلّی  است‌.  همۀ  دشمنانگيهائی ‌که  میان‌ کلیسا  و  میان  علم  و  عقل  درگرفته  است‌،  و  مسألۀ  تلاش  جامعه  برای  رهائی  از  سلطۀ ‌کلـيسا  بــازمی‌گردد.  جامعه  متأسّفانه  این  رهائی  را  نیز  در  نـجات  از  سـلطۀ  خود  دین  دیده  است‌!  همۀ  این  امور  از  فساد  و  خرابـی  حلقۀ  نخستین  زنجیرۀ  حیات  سرچشمه‌ گرفته  است‌،  حلقۀ  تـباه  شـدۀ  جـهان‌بینی  راجـع  به  رابـطۀ  مـیان  خـدا  و  آفریدگانش‌.  تباهی  این  حلقه  با  خود  شرّ  و  بلای  زیادی  را  به  میان  جامعه  کشانده  است‌،  شرّ  و  بـلائی ‌كه  همۀ  انسانها  به  مصائب  آن  در  امـواج  مـادی  و  بـدبختیهای  فراتر  از  آن  گرفتار  آمده‌اند.

از  اینجا  است‌ که  عقیدۀ  اسلام  حرص  و  جوش  شگـفتی  دارد  بر  روشنگری  این  رابطه‌،  روشنگری  کاملی  که  در  آن  آمیزش  و  پیچش  و گنگی  نباشد...  خـدا  آفریدگار  ازلی  و  سرمدی  است  و  نیازی  به  فرزند  ندارد.  رابطۀ  میان  یـزدان  و  جـملگی  مـردمان  رابـطۀ  آفـريدگار  بـا  آفریدگان  خود  بدون  استثناء  است‌.  جـهان  و  زندگی  و  زندگان  د‌ارای  قوانینی  هستند که  اجراء  و  پیاده  می‌گردد  و  تخلّف‌ناپذیر  است  و  از  کسی  جانبداری  نمی کند  و  با  کسی  سازش  نمی‌نماید.  هر کس  از  این  قوانین  پـیروی  بکند،  رستگار  می‌گردد  و  به  مقصود  می‌رسد،  و  هر کس  از  این  قوانین‌ کناره‌گیری  کند،  گمراه  می‌گردد  و  زیانبار  می‌شود...  همۀ  مردمان  در  برابر  ایـن  قوانـین  یکسان  هستند.  همۀ  مردمان  به  سوی  یزدان  برمی‌گردند.  آنجا  شفیعها  و  شریکهائی  در میان  نیست‌.  همۀ  مـردمان  روز  رستاخیز  تک  و  تنها،  بدون  یار  و  یاور  و  اموال  و  اولاد  و  محافظ  و  مراقب  در  محضر  خـدا  حـاضر  می‌شوند.  برای  هر کسی  هـمان  چیزی  است  کـه  انـجام  ‌می‌دهد.  پروردگار  تو  به  هیچ‌ کسی  ستم  نمی‌کند.

عقیدۀ  سادۀ  روشنی  است‌.  به  تأویل  نـادرست  فـرصت  نمی‌دهد.  دل  را  در  راه‌ها  و  پـیچ  و  خمها  سـرگشته  و  منحرف  نمی‌گرداند،  و  در  میان  ابرها  و  مه‌ها  ویـلان  و  نهان  نمی‌سازد.  بدین  خاطر  همگان  در  پـیشگاه  یـزدان  یکسان  هستند،  و  همگان  با  شریعت  مخاطب  قـرار  داده  می‌شوند،  و  جملگی  ایشان  موظّف  و  مکلّف  هستند که  برابر  شریعت  عمل‌کنند،  و  تمام  آنـان  بـاید  مـحافظ  و  نگاهدار  شریعت  باشند.  بدین  وسـیله  روابـط  مـردمان  یکی  با  دیگری  راست  و  درست  می‌گردد،  بر اثر  راست  و  درست  بودن  رابطۀ  میان  ایشان  و  میان  یزدان‌.

(قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ) (٦٩)

بگو:  قطعاً  کسانی  که  به  دروغ  چیزی  را  بـه  خدا  نسـبت  می‌دهند،  رستگار  نمی‌شوند  (‌و  از  عذاب  آخرت  رهـائی  نمی‌یابند)‌.  

کسانی ‌که  به  دروغ  چیزی  را  به  خدا  نسبت  می‌دهند  به  هیچ ‌وجه  رهائی  و  رستگاری  نـدارنـد.  در  درّه‌ای  و  در  راهی  رهائی  ندارند.  در  دنیا  و  در  آخرت  نـجات  پـیدا  نمی‌کنند.  رستگاری  حقیقی  آن  رستگاری  است ‌کـه  از  همگامی  و  همراهی  با  قـوانـین  صـحیح  الهـی  حاصل  می‌گردد،  قوانین  صحیحی‌ که  به  خیر  و  صلاح  و  ترقّی  و  تعالی  ا