  فهم  می‌کرده‌اند  و  آن  را  می‌دانسته‌اند.  این  است  که  یزدان  دانای  آگاه  قـرنها  پیش  مردمان  را  با  این  زبان  مـخاطب  قـرار  داده  است‌.  این  زبان  با  تحـوّل  و  پیشرفت  علم‌،  تحوّل  و  پـیشرفت  پیدا  می‌کند.  هر  زمـان‌ کـه  مـردمان  در  دانش  تـرقّی  و  پیشرفت  حاصل‌کنند،  بر  فهم  و  درک  این  زبان  تواناتر  خواهند  گردید،  اگر  دریچه‌های  دلهایشان  در  پرتو  ایمان  بازگردد،  و  با  نور  یزدان  به  اقطار  و  آفـاق  ایـن  جـهان  بنگرند.

افتراء  بر  خدا  و  دروغ‌پردازی  دربارۀ  خدا،  با  شـریک  قرار  دادن  برای  خدا،  از  جمله  فـرزند  نسـبت  دادن  بـه  یزدان  سبحان‌،  صورت  می‌گیرد.  مشرکان  عـرب  گـمان  می‌برند که  فرشتگان  دختران  خدا  هستند!

پایان  این  درس  گشت  و گذاری  با  ایـن  نـوع  شـرک  و  دروغ‌پردازی  است‌.  این  گشت  و  گذار  با  ذکـر  دلیل  و  برهان  در  این  جهان  و  با  نزول  عذاب  در  آن  جهان  خاتمه  می‏‎یابد،  بدان‌ گونه  که  شیوۀ  قرآن  است‌:

(قَالُواْ اتَّخَذَ اللّهُ وَلَداً سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ إِنْ عِندَكُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَـذَا أَتقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (68) قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ لاَ يُفْلِحُونَ (69) مَتَاعٌ فِي الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِيقُهُمُ الْعَذَابَ الشَّدِيدَ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ) (70) 

(‌مشـرکان‌)  مـی‌گویند:  خداونـد  فرزندی  بـرای  خود  برگزیده  است  (‌که  فرشتگانند.  عجب  بدبختی!  این  انسان  است  که  برای  بقای  نام  و  نشان  نیاز  به  فرزند  دارد،  خدا  که  جاودانه  و  سرمدی  است  کی  نیاز  به  فرزند  دارد)  او  منزّه  (‌از  این  عیبها  و  نقصها)  است‌.  او  بی‌نیاز  است‌.  چرا  که  آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است  از آن  او  است‌.  شـما  (‌ای  مشرکان‌!)  هیچ ‌گونه  دلیل  و  برهانی  بر  این  (‌ادّعـای  خود)  ندارید.  آیا  چیزی  را  به  خدا  نسبت  می‌دهید  کـه  از  آن  آگاهی  ندارید؟‌!  بگو:  قطعاً  کسانی  که  به  دروغ  چیزی  را  به  خدا  نسبت  می‌دهند،  رستگار  نمی‌شوند  (‌و  از  عذاب  آخرت  رهائی  نمی‌یابند.  با  این  حرفها  چند  روزی  مردم  را  اغفال  کـردن  و  چند  صـباحی  بـه  مـال  و  منال  دنـیا  رسیدن‌)  بهره  گرفتنی  از  این  دنیا  است‌.  سپس  به  سوی  ما  برمی‌گردند  و  آنگاه  مـا  عـذاب  شـدید  (‌دوزخ‌)  را  بـه  سبب  کفری  که  ورزیده‌اند  بدانان  می‌چشانیم‌.

معتقد  بودن  به  این  که  یزدان  سبحان  دارای  فرزند  است‌،  اعتقاد  ساده‌لوحانه‌ای  است‌.  سرچشمۀ  آن  کوتاه‌بینی  در  جهان‌بینی  است‌.  کسانی‌ که  همچون  عقیده‌ای  دارند  چنین  می‌انگارند  که  سرشت  خدای  ازلی  سرمدی  با  سرشت  انسان  آفریده  شدۀ  فناپذیر،  یکسان  است‌.  آنان  ناتوان  از  فهم  و  درک  فرق  بسیاری  هستند که  میان  یزدان  و انسان  است‌.  همچنین  متوجّه  فلسفۀ  قانونی  نيستند که  زاد  و  ولد  آدمیان  بر  آن  استوار  است‌.  زاد  و  ولد  انسانها  برای  تکمیل  طبیعی  نقص  و  قصوری  است ‌که  دامنگیر  آدمیان  است  و  دامنگیر  یزدان  نیست‌.

چه  انسانها  مـی‌میرند،  در  حـالی  کـه  زنـدگی  تا  وقت  مشخّص  و  مقدّر  برجای  است‌.  تا  فرارسیدن  اين  وقت  مشخّص  و  مقدّر،  حکمت  یزدان  چنین  اقتضاء می کند  نسل  آدمیان  امتداد  پیدا كند.  فرزندان  هم  وسیله‌ای  برای  این  امتداد  پیدا  کردن  هستند.

انسانها  پیر  و  فـرتوت  مـی‌گردند  و  ناتوان  می‌شوند.  فرزندان  نیروهای  جوانی  هستند  که  جایگزین  نيروهای  پیر  می‌گردند.

انسانها  با  چیـزهائی ‌که  در  پیرامون  ایشان  است مبارزه  مـی‌کنند.  بـا  دشـمنانشان  چـه  حـیوان  و  چـه  انسـان  می‌رزمند.  انسانها  به  پشتیبان  و  تکیه‌گاه  نـیاز  دارند.  فرزندان  در  این  احوال  و  اوضـاع  نـزدیک‌ترین  یـار  و  مددکار  هستند.

انسانها  برای  فراهـم  آوردن  دارائـی  و  افـزایش  امـوال  برای  خویشتن  به‌ کوشش  و  تلاش  می‌ایستند  و  ر‌نج  و  زحمت  می‌کشند.  فرزندان  در  فراهم  آوردن  و  افزایش  ثروت‌ کمک  می‌کنند،  و  بر  تلاش  و کوششی  می افزایند که  وسیلۀ  بدست  آوردن  دارائی  است‌...

بدین  منوال  سائر  چیزهای  دیگـری  را  مـی‌توان  پـیش  چشم  داشت‌ که  حکمت  آفریدگار  اقتضاء  می‌کند  و  برای  آبادانی  این  زمین  لازم  می‏‎بیند،  تا  آن  زمـان ‌که  وقت  مشخّص  و  مقدّر  فرامی‌رسد،  و  یزدان‌ کاری  را که  باید  بشود  به  انجام  می‌رساند.

هیچ‌ یک  از  این  امور  متوجّه  ذات  پاک  خدا  نیست‌.  خدا  نیازی  به  امتداد  حیات  از  راه  اولاد  ندارد.  احتیاجی  بـه  یاری  به  هنگام  پیری  ندارد.  احتیاجی  به  یار  و  مددکار،  و  به  مال  و  ثروت  ندارد.  اصلاً  یزدان  نـیازی  بـه  چـیزی  ندارد که  بر  دل  ما  بگذرد  یا  نگذرد  و  مربوط  بـه  ذات  پاک  خداوند  بزرگوار  باشد.

از  اینجا  است ‌که  فلسفۀ  داشتن  فرزند  منتفی  مـی‌گردد،  زیرا  سرشت  خداوندی  به  چیزی  از  خارج  از  خود  نیازی  ندارد  تا  این  نیاز  با  وجود  فرزند  برآورده  شود.  حکمت  خدا  مقتضی  این  نبوده  است‌ که  انسانها  زاد  و  ولد  داشته  باشند،  مگر  بدان  سبب‌ که  سرشت  آدمیان  قصور  دارد  و  برای  رفع  این  قصور  به  همچون  تکمله‌ای  نیاز  دارد،  و  برای  رفع  این  نقیصه  تولّد  فرزندان  ضــروری  است‌،  و  این  مسأله  نسنجیده  و  سرسری  نیست‌.

بدین  خاطر  پاسخ  این  تهمت ‌که  می‌گفتند:
(قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا ).
(‌مشــرکان‌)  مـی‌گویند:  خداوند  فرزندی  بـرای  خـود  برگزیده  است‌.

چنین  ا‌ست‌:
(سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ ).

او  منزّه  (‌از  این  عیبها  و  نقصها)  است‌.  او  بـی‌نیاز  است‌.  چرا  که  آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است  از آن  او  است‌.  «‌سُبْحانَهُ‌!..»  پاک  و  منزّه  است  ذات  والامـقام  خـدا  از  سطح  این‌ گمان  یا  فهم  یا  تصوّر.  «‌هُوَ الْـغَنیُّ‌«  او  دارا  و  بی‌نیاز  با  تمام  معانی  واژۀ  غنی  است‌.  خدا  بی‏نیاز  از  نیازهائی  است  که  قبلاً گفتیم‌،  و  بی‌نیاز  از  همۀ  نیازهائی  است‌ که  قبلاً  نگـفته‌ایـم  اعـم  از  نیازهائی  که  بر  دل  می‌گذرد  یا  بر  دل  نمی‌گذرد  و  مقتضی  وجـود  فرزند  است‌.  چـیزهائی  کـه  اقـتضاء  مـی‌کنند  سـبب  پـیدایش  چیزهائی  می‌شوند که  مورد  اقتضاء  هسـتند.  چه  هیچ  چیزی  یـافته  نمی‌شود که  بیهوده  باشد  و  نـیازی  و  فلسفه‌ای  و  هدفی  در  بودن  آن  نباشد.

 

(لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ ).

آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است  متعلّق  بدو  است‌.

پس  یزدان  چه  نیازی  به  این  و  آن  دارد؟  او که  ملک  جهان  سراسر  مال  او  است‌.  اصلاً  نیازی  ندارد  تا  با کمک  فرزند  برآورده  شود.  پس  وجود  فرزند  در  این  صورت  بیهوده  و  بیفائده  است‌.  خداوند  سبحان  بالاتر  و  والاتر  