را  نشـان  دهد  و  راست  و  درست  نمایان  گرداند.  عمل  وکردار  هم  عبارت  است  از  اجراء  آنچه  خـدا  بدان  دسـتور  داده  است‌،  و  دوری  از  آنچه  خدا  از  آن  نهی  فرموده  است‌...  باید  مـعنی  ولی  خدا  بودن  را  این‌گونه  بدانیم  و  فهم‌ کنیم‌.  معنی  ولی  خدا  بودن  آن‌گونه  نیست  که  مردمان  عوام  می‌دانـند  و  فـهم  می‌کنند،  و  مـی‌گویند:  اولیـاء  خـدا،  آوارگـان  دیـوانۀ  نابخردند!در  پرتو  این  رعایت  و  حمایت  از  دوستان  خدا،  یـزدان  جهان  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم را که  سزاوارترین  ولی  و  بهترین  دوست‌،  او  است‌،  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  او  را  در  برابر  تکذیب‌کنندگان  و  دروغ‌پـردازان  اطـمینان  می‌دهد  و  خاطر جمع  می‌کند،  تکذیب‌کنندگان  و  دروغ‌پردزانی  که  در  آن  وقت  صاحبان  قـدرت  و  قـوت  و  جـاه  و  جلال بودند:
(ولا يحزنك قولهم , إن العزة لله جميعاً , هو السميع العليم ).

سخنان  آنان  تو  را  غمگین  نسازد  (‌و  و  طـعنه  و  تکذیب  ایشان  تو  را  ناراحت  ننماید)‌.  عزّت  (‌و  قدرت‌)  کلّاً  در  دست  خدا  است  (‌و  خدا  تو  را  بــا  آن  بـر  آنان  پـیروز  می‌نماید)  و  او  شنوای  (‌سـخنان  و)  آگاه  (‌از  اعمال  ایشان‌)  است‌.  

در  اینجا  خدا  منحصر  به  عزّت ‌گردیده  است‌.  قرآن  عزّت  را  به  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم   و  مؤمنان  نسبت  نمی‌دهد،  همان‌گونه  که  در  جای  دیگری  عزّت  را  به  خدا  و  پیغمــر  صلّی الله عليه و آله وسلّم   مؤمنان  نسبت  داده  است‌[14] . علّت  این  است  که  سخن  از  حمایت  و  حفاظت  خدا  از  دوستان  خود  است‌.  ین  است  که  روند  سخن  یزدان  را  منحصر  به  عزّت ‌کامل‌،  می‌کند.  در حقیقت  عزّت  تنها  از آن  خـدای  یکـتا  است  و  بس‌،  و  پــيـغمبر صلّی الله عليه و آله وسلّم   و  مـؤمنان  عـزّت  را  از  خـدا  دریـافت  می‌دارند.  روند  سخن  عزّت  را  از  همۀ  مـردمان  سلب  می‌کند.  مشـرکان  قریش  هـم  جـزو  مــردمان  هسـتند.  پیغمبر صلّی الله عليه و آله وسلّم در  پناه  حمایت  و  عنایت  الهی  قرار  دارد،  حمایت  و  عنایتی‌ که  یزدان  جهان  آن  را  به  دوستان  خود  اخـتصاص  داده  است‌.  پس  باید  کـه  پـیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم  در  مقابل  چیزهائی‌ که  قریشیان  می‌گویند  غمگین  نشود.  چرا  که  خدا  بـا  او  است‌،  و  خـدا  شـنوا  و  آگـاه  است‌.  خـدا  سخنانشان  را  می‌شنود  و  از  نیرنگهایشان  آگاه  است‌،  و  از  دوستان  خود  حمایت  و  حفاظت  می‌نماید  در  بـرابـر  حیزهائی‌ که ‌گفته  می‌شود  و  در  مقابل  نیرنگهاری  ‌که  زده  می‌شود.  هر کس‌ که  در  آسمانها  است  و  هـر کسی‌کـه  در  زمین  است  اعم  از  انس  و  جنّ  و  ملائکه‌،  و كسانی‌ کـه  بزهکار  یا  پرهیزگارند،  همه  و  هـمه  در  دست  سلطه  و  قدرت  خدا  قرار  دارند.  پس  هر کس  از  آفـریدگان  خـدا  قدرت  و  قوّتی  دارد،  تحت  سلطه  و  فرمانروائی  او  قرار  دارد:

(ألا إن لله من في السموات ومن في الأرض).

 آگاه  باشید،  هر کس  (‌و  هر  چیز )  که  در  آسمانها  و  زمین  است  از آن  خدا  است‌.

فلسفۀ  ذکر  ‌«‌مَنْ» به  معنی  کسی‌ که‌،  نه  «‌‌ما»  به  مـعنی  چیزی‌ که‌،  ایـن  است‌ که  رونـد  سـخن  بـیان  مـی‌دارد  نیرومندان  همسان  ناتوانان‌،  همه  و  همه  در  دست  خـدا  قرار  دارند:

( وما يتبع الذين يدعون من دون الله شركاء).

 کسانی  کـه  جز  خدا  انـبازهائی  را  مـی‌پرستند،  از  چه  چیزهائی  پیروی  می‌کنند؟‌.

این  انبازهای  خیالی  اصلاً  در  هیچ  چیزی  شـریک  خدا  نیستند،  و  پرستشگران  انـبازها  در  شـریک  انگـاشتن  انبازها  با  خدا  جز  به  دنبال  گمان  نمی‌روند  و کارشان  از  روی  یقین  نیست‌:

(إن يتبعون إلا الظن , وإن هم إلا يخرصون ).

جز  از  گمان  پیروی  نمی‌کنند،  و  کارشان  جز  تخمین  زدن  و  دروغ  گفتن  نیست‌.

آن‌ گاه  نگاهی  انداخته  می‌شود  به  جولانگاه‌های  قـدرت  که  جلوه‌گر  در  صحنه‌های  هستی  است  و  اکثر  مردمان  بر  اثر  تکرار  این  جولانگاه‌ها  از  آنها  غافل  می‌گردند:

(هو الذي جعل لكم الليل لتسكنوا فيه والنهار مبصراً , إن في ذلك لآيات لقوم يسمعون ). 

او  (‌که  آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است  متعلّق  بدو  است‌،  همان‌)  کسـی  است  که  شب  را  بـرای  شـما  پـدید  آورده  است  تا  در  آن  بیارامید  و  روز  را  روشن  گردانیده  است  (‌تا  در  آن  به  تلاش  در  پی  معاش  بپردازید)‌.  بی‏گمان  در  این  کار  نشانه‌هائی  است  برای  کسانی  که  گوش  شـنوا  داشته  باشند.  

خدائی‌ که  حرکت  و  سکون  را  در  دست  قدرت  دارد،  و  خدائی‌ که  شب  را  پدید  می‌آورد  تا  مردمان  در  آن  آرام  گیرند  و  بیاسایند،  و  روز  را  روشن  می‌گرداند  تا  مردمان  در  پرتو  آن  رهنمون  شوند  و  به  تلاش  و  تکاپو  بپردازند،  و  خدائی‌ که  مردمان  را  بینا  می‌کند  و  محیط  را  برایشان  روشن  می‌گرداند  تا  ببینند،  و  خدائی که‌ کلیدهای  حرکت  و  سکون  را  در  دست  دارد،  همچون  خدائی  بر  مـردمان  چیره  و  توانا  است‌،  و  او  می‌تواند  دوستان  خود  را  و  در  پیشاپیش  دوستان  خود  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم را  و  مؤمنانی  را  که  در  خدمت  او  هستند  بپاید  و  از  ایشـان  حـمایت  و  حفاظت  فرماید  و  آنان  را  از  مردمان  محفوظ  و  مصون  نماید.

( إن في ذلك لآيات لقوم يسمعون ).

بی‏گمان  در  این  کار  نشـانه‌هائی  است  برای  کسـانی  کـه  گوش  شنوا  داشته  باشند.

در  این  کار  دلیلها  و  حجّتهائی  است‌ که  دالّ  بر  یگـانگی  خدا  است  برای  کسانی ‌که  می‌شنوند  و  پس  از  شـنیدن  می‌انـدیشند  و  پـژوهش  مـی‌کنند  دربـارۀ چـیزی‌ کـه  می‌شنوند.

برنامۀ  قرآنی  صحنه‌های  جهانی  را  در  مواقع  بسـیاری‌،  در  لابلای  سخن  از  مسألۀ الوهیّت  و  عبودیّت‌،  به‌کار  می‌گیرد.  زیرا  این  جهان  با  بودن  خود  و  با  صحنه‌هائی ‌که  دارد،  گواه  گویائی  برای  فطرت  است‌،  و  فطرت  در  برابر  منطق  آن‌،  پاسخ  منفی  ندارد  و  آن  را  مردود  نـمی‌دارد.  همچنین  برنامۀ  قرآنی  مـردمان  را  بـا  پـیوند  هـمآوا  و  پیوستگی  هماهنگی  که  با  جهان  دارنــد،  مـخاطب  قرار  می‌دهد،  و  از  نظم  و  نظامی  برایشان  سخن  می‌گوید که  عملاً  آن  را  در  زندگی  خود  مشاهده  می‌کنند.

این  شبی‌ که  در  آن  می‌آرامند،  و  این  روزی‌ که  در  پرتو  آن  دیــد  پــیدا  مـی‌کنند  و  می‏بینند،  دو  پـدیده‌ای  از  پدیده‌های  جهانند  که  پیوستگی  زیادی  با  زندگی  ایشان  دارد.  همآوائی  و  هماهنگی  موجود  در  جهان  با  زنـدگی  انسان‌،  برای  همگان  کاملاً  محسوس  است‌،  هـرچـند  در  پژوهش  و  بررسی  بسیار  تلاش  و کوشش  ننموده  باشند،  و  در  علم  و  «‌دانش‌«  پیشرفت  ژرف  و  فراوانی  نداشته  باشند،  زیرا  فطرت  درونی  آنان  با  زبان  نهانی  این  جهان  آشنا  است‌.  

همچنین  مردمان  پیش  از  این  که  «‌دانشـهای  نـوین« و  علوم  روز  سر  برسد  بی‏خبر  از  زبان  جهان  نبوده‌اند.  بلکه  آنان  این  زبان  را  با  تمام  وجودشا