ان  را  می‌پاید  و  بر  جملگی  نـظارت  مـی‌نماید)‌.  کسـانی  که  جز  خدا  انبازهائی  را  می‌پرستند،  جز از  گمان  پـیروی  نمی‌کنند  (‌و  در حقیقت  انـبازی  وجـود  نـدارد  تـا  آنان  آن  را  عبادت  کنند  و  بــپرستند)‌.  ایشـان  جـز  بــه  دنـبال  گـمان  نمی‌روند  و  کارشان  جز  تخمین  زدن  و  دروغ  گفتن  نـیست‌.  او  (‌کـه  آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است  متعلّق  بدو  است‌،  همان‌)  کسی  است  که  شب  را  برای  شما  پدید  آورده  است  تا  در  آن  بیارامید  و  روز  را  روشن  گردانیده  است  (‌تا  در  آن  بـه  تلاش  در  پـی  مـعاش  بـپردازیـد)‌.  بیگمان  در  ایـن  کـار  نشانه‌هائی  است  برای  کسانی  که  گوش  شنوا  داشته  باشند.  

شناخت  خدا  بدان‌ گونه‌ که  آیۀ  نـخستین  در  اين  رونـد  قـرآنــی  بــه  تــصویر  مـی‌کشد،  شـناخت  دل‌ آرام  و  اطمینان‌ بخشی  و  در  عین  حال  هــراس‌انگـیز،‌)  است‌.  از  یک‌ سو  مونس  جان‌،  و  از  دیگر  سو  بـیم‌ دهندۀ  انسـان  است‌:

(وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ ).

(‌ای  پیغمبر!)  تو  به  هیچ  کاری  نـمی‌پردازی  و  چیزی  از  قـرآن  نـمی‌خوانی‌،  و  (‌شما  ای  مـؤمنان‌!) هيچ  کـاری  نمی‌کنید،  مگر  این  که  ما  ناظر  بر  شما  هستیم‌،  در  هـمان  حال  که  شما  بدان  دست  می‌یازید  و  سرگرم  انـجام  آن  می‌باشید....

این  آفریدۀ  انسان  نام  را  چه  می‌شود  و  باید  چه  بکـند،  وقتی ‌که  سرگرم ‌کاری  از کارهای  خود  است‌،  می‌داند  که  خدا  با  اوست‌.  گواه  بر کار  او،  و  حـاضر  بـر  عـمل  وی  است‌.  خدا  با  همۀ  عظمت‌،  و  با  همۀ  هـیبت‌،  و  بـا  تـمام  جبروت‌،  و  با  تمام  قدرتی  که  دارد،  انسان  را  مـی‌پاید.  یزدان  که  آفریدگار  جهان  است‌،  گواه  بر  امور  و  شؤون  انسان  است‌،  و  این  نظارت  و  حضو‌ر  برای  یزدان  بسـی  ساده  و  آسان  است‌.  یزدان  که  اداره‌ کننده  و گردانندۀ  همه  چیز کوچک  و  بزرگ  جهان  است‌،  با  این  آفریدۀ  انسان  نام  است‌،  انسان  که  ذرّۀ  سرگشته‌ای  خواهـد  بـود  اگـر  عنایت  یزدان  او  را  نـپاید  و  بـر  او  نـظارت  نـنماید!...  آگاهی  از  همچون  حالتی  هراس‌انگیز  است‌.  ولی  با  این  وجـود  آرام‌بـخش  و  اطـمینان‌دهنده  است‌.  ایـن  ذرّۀ  سرگردان  انسان  نام  به  حال  خود  رها  نشده  است!  بلکه  تحت  نظارت  و  رعایت  و  عنایت  یزدان  جـهان  است  و  یزدان  او  را  بـر پرستی  و  یاری  می‌کند...  قطعاً  یزدان  با  انسان  است‌:

(وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ ).

(‌ای  پیغمبر!)  تو  به  هیچ کاری  نـمی‌پردازی  و  چیزی  از  قـرآن  نـمی‌خوانـی‌،  و  (‌شما  ای  مـؤمنـان‌!)  هـیچ  کـاری  نمی‌کنید،  مگر  این  که  ما  ناظر  بر  شما  هستیم‌،  در  هـمان  حال  که  شما  بدان  دست  می‌یازید  و  سرگرم  انجام  آن  می‌باشید....

تنها  فراگیری  علم  و  آگاهی  در  میان  نـیست‌.  سـخن  از  فراگیری  رعایت‌،  و گذشته  از  آن  فراگـیری  نظارت  و  حفاظت  است‌:

(وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ).

و  هیچ  چـیز  در  زمین  و  در  آسمان  از  پروردگار  تو  پـهان  نمی‌ماند،  چه  ذرّه‌ای  باشد  و  چه  کوچکتر  و  چه  بزرگتر  از  آن‌،  (‌همۀ  اینها)  در  کتاب  واضـح  و  روشـنی  (‌در  نـزد  پـروردگارتان‌،  بــه  نــام  لوح  مـحفوظ‌)  ثـبت  و  ضـبط  می گردد.

خیال  با  ذرّات  شناور  در  زمـین  یـا  در  آسـمان  شناور  می‌شود،  و  با  چیزهائی‌ که  از  ذرّه  کـوچکتر  یـا  بـزرگتر  هستند  همراه  مـی‌گردد،  ذرّه‌هـا  و  چـیزهای‌ کوچک  و  بزرگی ‌که  علم  و  آگاهی  خدا  آنها  را  احاطه‌ کرده  است  و  با  آنها  همراه  است‌،  و  همه  چیز  جهان  محصور  و  محدود  در  دائرۀ  علم  یزدان  است‌...  درون  از  بیم  و  هراس  بر  خود  می‌لرزد.  دل  از  احساس  عظمت  خدا  و  هراس  از  او  به  خشوع  و  خصوع  می‌افتد.  تا  آن‌ گاه ‌که  ایـمان  از  بیم  و  هراس  انسان  می‌کاهد،  و  دل  ترسناک  با  انس  نزدیکی  به  خدا  آرام  می‌گیرد...  در  سایۀ  این  انس‌،  و  در  پرتو  ایـن  قرب‌،  همچون  اعلان  آشکاری  درمی‌رسد:

(ألا إن أولياء الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون . الذين آمنوا وكانوا يتقون . لهم البشرى في الحياة الدنيا وفي الآخرة , لا تبديل لكلمات الله , ذلك هو الفوز العظيم ).

هان‌!  بیگمان  دوستان  خداوند  (‌سبحان‌)  ترسی  بر  آنان  (‌از  خواری  در  دنیا  و  عذاب  در  آخرت‌)  نـیست  و  (‌بـر  از  دست  رفتن  دنیا)  غمگین  نمی‌گردند  (‌چرا  کـه  در  پیشگاه  خدا  چیزی  برای  آنان  مهیّا  است  که  بسی  والاتر  و  بـهتر  از  کالای  دنیا  است‌.  دوستان  خداوند)  کسانیند  که  ایمان  آورده‌اند  و  تقوا  پیشه  کرده‌اند.  برای  آنـان  در  دنیا  (‌بـه  هنگام  مرگ)  و  در  آخرت  (‌در  هنگامۀ  رستاخیز)  بشارت  (‌به  خوشبختی  و  نیکبختی‌)  است‌.  سـخنان  خـدا،  (‌یـعنی وعده‌هائی  که  خدا  به  پـیغمبرانش  مـبـنی  بـر  پـیروزی  و  بهروزی  و  سعادت  دو  جـهان  داده  است‌)  تـخلف‌ناپذیر  است‌.  این  (‌چیزی  که  در  دنیا  و  آخرت  بدانان  مژده  داده  می‌شود)  رسیدن  به  آرزو  و  رستگاری  بزرگی  است‌.  چگونه  دوستان  خدا  می‌ترسند  یا  غمگین  می‌شوند،  در  حالی‌ که  خدا  این ‌گونه  با  ایشان  است  در  هرکاری  و  در  هر  حرکتی  و  در  هر  سک‌ونی‌؟  آنان  دوستان  یزدانـند،  و  بدو  ایمان  دارند  و  از  خشم  و  عذاب  او  خویشتن  را  مــی‌پایند،  و  وی  را  در  نـهان  و  آشکـار  پـيش  چشم  می‌دارند:

(الذين آمنوا وكانوا يتقون ).

(‌دوستان  خداوند)  کسانیند  که  ایـمان  آورده‌انـد  و  تـقوا  پیشه  کرده‌اند.

چگونه  می‌ترسند  و  چگونه  غمگین  می‌گردند،  در  حالی  که  آنان  با  خدا  پیوند  دارند،  چون  کـه  ایشـان  دوسـتان  خدایند؟  چه  غمگین‌ گردند  و  از  چه  بترسند،  در  حالی  که  در  این  جـهان  و  در  آن  جـهان  بدیشان  مـژده  داده  می‌شود؟  وعدۀ  یزدان  وعدۀ  راسـتینی  است  کـه  تـغییر  نمی‌پذیرد  و  دگرگون  نمی‌شود:

(لا تبديل لكلمات الله ).

سخنان  خدا،  (‌یعنی  وعده‌هائی  کـه  خدا  بـه  پـیغمبرانش  مبنی  بر  پیروزی  و  بهروزی  و  سـعادت  دو  جـهان  داده  است‌)  تخلف‌ناپذیر  است‌.

(ذلك هو الفوز العظيم ).

ایـن  (‌چیزی  که  در  دنـیا  و  آخرت  بـدانـان  مـژده  داده  می‌شود)  رسیدن  به  آرزو  و  رستگاری  بزرگی  است‌.  دوستان  خدا  کسانی  هستند که  روند  قرآنـی  از  ایشـان  سخن  می‌گوید.  آنان  مؤمنانی  هستند  که  چنان  که  باید  ایمان  دارند،  و  پـرهیزگارانی  هسـتند  که  چـنان  بـاید  پـرهیزگارند...  ایـمان  هم  آن  ایمانی  است  که  در  دل  جایگزین  شود،  وکردار  آن  