آقا  و  سرور،  و  انسان  را  فراتر  از کالاها  می‌برد،  نه  این‌ که  انسان  را  بندۀ  فروتنی  در  برابر کالاها  سازد.  اسلام‌ کالاهای  زندگی  دنیا  را  حقیر  و  ناچیز  نمی‌شمارد،  و  مردمان  را  بر آن  نمی‌دارد که  به  ترک‌ کالاها  بگویند  و  از  آنها  پرهیز  و  دوری‌ کنند.  بلکه  اسلام‌ کالاهای  دنیوی  را  به  اندازۀ  ارزشی ‌که  دارد  ارج  می‌نهد  تا  مردمان  از  آنها  استفاده کنند  ولی  دارای  ارادۀ  آزاد  و  دستهای  باز  باشند.  دیدگان  آنان  والاتر  از  ایـن  کالاها،  و  افقهایشان  برتر  از  دنیای  زمین  باشد.  ايمان  در  نظرشان  نعمت  بشمار  آید،  و  انـجام  مـقتضیات  ایـمان  هدف‌ گردد،  و گذشته  از  اینها  دنیا  بندۀ  ایشان  شود  و  دنیا  هیچ‌ گونه  سلطه  و  قدرتی  بر  آنان  نداشته  باشد.

از  عقبه  پسر  ولید،  و  او  از  صفوان  پسر  عمرو  روایت  کرده  است  که  گفته  است‌:  از  ایفع  پسر  عبدالله  كلاعی  شنیدم ‌که  می‌گفت‌:  وقتی ‌که  خراج  عراق  به عمر  رضی الله عنهُ رسید،  عمر  و  غلام  او  بیرون  رفتند.  عـمر  شترها  را  شمرد.  دید که  بیش  از  مقداری  هستند که  تصوّر  می‌کرد.  فرمود:  حمد  و  سپاس  خداوند  بزرگوار  را  سزا  است‌...  غلام  او گفت‌:  به  خدا  سوگند  این  از  فضل  و  رحمت  خدا  است‌.  عمر گفت‌:  دروغ ‌گفتی  این  همان  چیزی  نیست‌ که  یزدان  بزرگوار  می‌فرماید:

(قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ) (٥٨)

بگو:  به  فضل  و  رحمت  خدا  - ‌به  همین  (‌نه  چیز  دیگری‌)  -  باید  مردمان  شادمان  شوند.  این  بهتر  از  چیزهائی  است  كــه  (‌از  حـطام  دنـیا)  گرد  مـی‌آورند  (‌و  روی  همدیگر  می‏‎گذارند  )‌.

پیشتازان  نخستین  صدر  اسلام  این  چنین  به  ارزشـهای  زندگی  نگاه  می‌کردند.  فضل  برتر  و  رحـمت  وا‌لاتـر  را  پند  و  اندرز  و  رهنمود  و  رهنمونی  می‌دانسـتند  کـه  از  سوی  خدا  برایشان  نازل  می‌گردید.  امّا  اموال  و  دارائی  و  خود  پیروزی‌،  فرع  و  پیرو  بشمار  می‌آمدند.  بدين  سبب  پیروزی  به  سراغ  ایشان  می‌آمد،  و  اموال  بر  آنان  ریزان  می‌گردید،  و  دارائی  ایشان  را  می‌جست‌...  راه  اين  ملّت  روشن  است‌.  راه  این  ملّت  همان  راهی  است‌ که  در  قانون  این  ملّت  نـهفته  است‌،  و  در  شـیوۀ  پـیشتازان  نخستین  صدر  اسلام  جای  گـرفته  است‌...  راه  قـرآن  و  مؤمنان  صدر  اسلام  راه  این  ملّت  است‌...  راه  این  است  و  جز  این  نیست‌.

ارزاق  مادی‌،  و  ارزشهای  مادی‌،  چیزهائی  نـیستند  کـه  مکــانت  و  مـنزلت  مـردمان  را  در  این  زمـین  تـعیین  می‌کنند...  مکانت  و  منزلت  مردمان  را  در  زندگی  دنـیا،  چه  رسد  به  مکانت  و  منزلت  ایشان  در  آخرت‌...  ارزاق  مادی‌،  و  رفاه  مادی‌،  و  ارزشهای  مادی‌،  ممکن  است  از  جملۀ  اسباب  و  علل  بدبختی  آدمیان‌ گردد  -‌ نه  در  آخرتی  که  هنوز  نیامده  است‌،  بلکه  در  ایـن  زنـدگی  عـملی  و  موجودی ‌که  در  آن  بسر  می‌برند  -  همان‌ گونه ‌که  امروزه  ما  در  تمدّن  اخموی  مادی  مشاهده  می‌کنیم‌!

معیارها  و  ارزشهای  دیگری  باید  بر  زنـدگی  بشریّت  حاکـم  گردد  و  فرمان  براند.  این  معیارها  و  ارزشها  است  که  ممکن  است  به  ارزاق  مادی  و  به  رفاه  مادی‌،  ارج  و  بهای  واقعی  خودشان  را  در  زندگی  مـردمان  عطاء  کـند.  این  معیارها  و  ارزشها  است‌ که  مـمکن  است  از  ارزاق  مادی  و  رفاه  مادی‌،  مادۀ  سعادت  و  راحت  آدمیزادگان  را  بسازد.

برنامه‌ای  بر  زندگی  گروهی  از  آدمیان  فرمان  می‌رانـد،  همان  چیزی  است  که  ارزش  ارزاق  ماد‌ی  را  در  زندگی  ایشان  تعیین  می‌کند  و  همان  چیزی  است ‌که  ارزاق  مادی  را  مایۀ  سعادت  و  خوشبختی  یا  مایۀ  شقاوت  و  بدبختی  می‌گرداند.  همان ‌گونه  که  ارزاق  مادی  را  سبب  پیشرفت  بشری  یا  لغزشگاه  سرنگونی  می‌سازد!

بدین  خاطر  است‌ که  بـر  ارزش  ایـن  آئـین  در  زنـدگی  پیروان  آن  تکيه  می‌شود:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (٥٧) قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ) (٥٨)

ای  مردمان‌!  از  سوی  پروردگارتان  برای  شما  انـدرزی  (‌جهت  رهنمود  زندگی‌)  و  درمانی  برای  چیزهائی  که  در  سـینه‌ها  است  (‌هـمچون  کفر  و  نـفاق  و  کینه  و  ستم  و  دشمنی  با  حقّ  و  حقیقت‌)  آمده  است  (‌که  قرآن  نام  دارد)  و  هدایت  و  رحمت  برای  مؤمنان  است‌.  بگو:  بـه  فضل  و  رحـمت  -  بـه  هـمین  (‌نـه  چیز  دیگـری‌)  -‌ بـاید  مـردمان  شادمان  شوند.  این  بهتر  از  چیزهائی  است  که  (‌از  حطام  دنیا)  گرد  می‌آورند  (‌و  روی  همدیگر  می‌گذارند)‌.

از  اینجا  است  که  کسانی‌ که  نخستین  بار  ایـن  قـرآن  را  دریــافت  مـی‌کردند  ایـن  ارزش  والا  را  درک  و  فـهم  مـی‌نمودند.  عـمر  رضی الله عنهُ  دربارۀ  اموال  و  چهارپایان  می‌گفت‌:  این  چیزی  نیست ‌که  خداوند  بزرگوار  دربارۀ  آن  می‌فرماید:

(قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ) (٥٨)

بگو:  بـه  فضل  و  رحمت  خدا  - ‌به  همین  (‌نه  چیز  دیگری‌)  -  باید  مردمان  شادمان  شوند  این  بهتر  از  چیزهائی  است  که  (‌از  حـطام  دنـیا)  گرد  مـی‌آورند  (‌و  روی  همدیگر  می‌گذارند)‌.

عمر  رضی الله عنهُ  دین  خود  را  خوب  می‌دانست  و  با  قوانین  آن  خوب  آشنا  بود.  او که  می‌دانست  فضل  و  رحمت  خـدا  پیش  از  هر  چیز  در  چیزی  جلوه‌گر  است‌ که  یزدان  آن  را  برایشان  نازل  فرموده  است‌:  پـند  و  انـدرزی  از  سـوی  پروردگارشان‌،  و  درمانی  برای  چیزهائی  که  در  سـینه‌ها  است‌،  و  هدایت  و  رحمت  برای  مؤمنان‌...  نه  ایـن‌ کـه  فضل  و  رحمت  خدا  در  اموال  و  شتران  و  ارزاق  جلوه‌گر  باشد.

پيشتازان  صـدر  اسـلام  ارزش  ایـن  كوچ  درازی  را  می‌دانستند  که  این  آئین  آن  را  بـدیشان  پـیموده  است‌.  می‌دانستند  که  این  آئین  آنان  را  از  کدام  گودال  جاهلیّتی  برگرفته  است  و  بـرکشیده  است‌ کـه  در  آن  بـوده‌انـد  و  می‌لولیده‌اند...  این  انتقال‌،  انتقال  بس  ژرف  و  ارجمندی  است  وقتی‌ که  با  جاهلیّت  هر  زمان  و  مکانی  مقایسه  و  برآورد  می‌گردد[11] ‌...  از  جمله  با  جاهلیّت  قرن  بیستم‌.[12] انتقال  بنیادینی‌ که  این  آئین  ایشان  را  بدان  سرافراز کرد،  آزاد کردن‌ گردنهای  بندگان  از  ربقۀ بندگی  بندگان،  و  آزاد  کردن  ایشان  از  این  بندگی‌،  و  آنان  را  مفتخر کردن  به  بندگی  خداوند  یگانه‌،  و  پـابرجا  و  اسـتوار  داشـتن  سراسر  زندگی  ایشان  بر  پـایۀ  ایـن  آزادی‌ای  بـود  کـه  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها  و  ارزشها  و  اخلاق  ایشان  را،  و  همۀ  حیات  آ‌نـان  را  از  عـبودیّت  بـرمی‌کشید  و  نـجات  می‌بخشید،  و  به  سوی  ح