گزینند  ضعیف  می‌شوند  یا  از  میان  می‌روند  و  یا  می‌میرند  برابر  مقدار  انحرافی  که  در پیش  گرفته‌اند.  ملّت  مسلمان  برابر  نصّ  قرآن  زندگی  ایشان  در  پیروی  از  پیغمبرشان  است‌،  و  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ هم  ملّت  مسلمان  را  بـه  سـوی  چـیزی  فرامی‌خواند  که  بدیشان  زندگی  می‌بخشد.  این  کار  هـم  نه  فقط  با  عقیدۀ  تنها  و  بس  صورت  می‌پذیرد،  بلکه  به  وسیلۀ  عملی‌ که  عقیده  در کار  و  بار گوناگون  حیات  و  در  ضروریات  مختلف  زندگی  از  آن  به  صـراحت  صـحبت  می‌کند.  با  حیات  و  زندگی  ایشان  را  بـه  سـوی  عقیده  دعوت  می‌فرماید،  دعوت  برابر  برنامه‌ای  که  خدا  آن  را  برایشان  تهیّه  و  تدارک  دیده  است‌،  و  دعوت  مطابق  بـا  شریعتی ‌که  خدا  آن  را  برای  آنان  نـازل ‌کـرده  است‌،  و  دعوت  با  ارزشهائی‌ که  یزدان  برای  ملّت  مسلمان  مقرّر  فرموده  است‌...  اگر  ملّت  مسلمان  چنین  نروند  و  نکنند،  برابر  قانون  خدا  مرگشان  حتمی  است‌.

سپس  روند  قرآنی  مشرکان  را  با  یک  پسودۀ  روانـی  می‌پساید  و  لمس  می‌نماید.  با  این  پسوده  ایشـان  را  از  موضع  پرسندۀ  تمسخرکنندۀ  چالشگر،  به  موضع  تهدید  شده‌ای  می‌کشاند که  در  هـر  لحـظه‌ای  از  شب  یـا  روز  ناگهان  آنچه  از  عذاب  به  تصوّر  درنیاید  بر  سرشان  آید: 

(قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُهُ بَيَاتًا أَوْ نَهَارًا مَاذَا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ) (٥٠)

بگو:  به  من  بگوئید  اگر  عذاب  خدا  شب  هنگام  یا  روزی  بـه  شما  رسد،  (‌چه  فائده‌ای  برای  شما  گناهکاران  دارد؟‌)  به  خاطر  چه  چیز  گناهکاران  برای  فرارسـیدن  آن  شـتاب  دارند؟  (‌مگر  نـه  این  است  کـه  هـر  وقت  دررسـد،  مـایۀ بدبختی  آنان  است‌،  پس  شتاب  چرا؟‌!)‌.

این  عذابی‌ که  موقع  و  موعد  آن  معلوم  نیست‌،  عذابی ‌که  چه‌ بسـا  شب ‌هنگام  دررسد  بدان‌ گاه‌ که  شما  خفته‌اید،  یا  در  روز  دررسد  بدان‌ گاه ‌که  شما  بیداریـد،  ولی  بیداری  و  هوشیاری  شما  هیچ ‌گونه  سودی  به  شما  نمی‌رساند...  به  خاطر  چه  چیز گناهکاران  بـرای  فـرارسـیدن  آن  شـتاب  دارند؟  آخر  این  عذاب  در  هیچ  حالی  برای  ایشان  خیر  و  خوبی  ندارد،  پس  چرا  باید  شتاب  داشته  باشند؟

هنگامی‌ که  آنان  ناگـهان  با  هـمچون  سـؤالی  روبرو  می‌شوند،  پرسشی‌ که  ذهن  و  شعورشان  را  وامی‌دارد که  خطر  را  تصوّر کنند  و  به  اندیشۀ  وقوع  آن  فرو  رونـد،  آیۀ  بعدی  ناگهان  سر  می‌رسد  و  خـبر  از  وقـوع  عـمل  خطرناکی  می‌دهد...  در  حالی‌ که  هنوز  روی  نداده  است  و  به  وقوع  نپیوسته  است‌...  و لیکن  جهان‌بینی  قرآنی  آن  را  وقوع  یافته  و  رخ  داده  ترسیم  می‌کند،  و  ذهن  و  شعور  را  با  آن  فرامی‌گیرد،  و  وجدان  را  بدان  می‌پساید  و  لمس  می‌نماید:

(أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلآنَ وَقَدْ كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ) (٥١)

آیا  بعدهـا،  پس  از  آن  که  واقع  شد  بدان  ایمان  می‌آورید؟  (‌آن  وقت  که  به  شما  می‌گویند:‌)  اکنون‌؟‌!  (‌تازه  چه  فائده‌!  ایمان  کنونی  سودی  ندارد)  در  حالی  که  (‌قبلاً  در  دنیا  آن  را  به  بازی  مـی‌گرفتید  و  دائـماً)  بـرای  فرارسـیدن  آن  شتاب  می‌ورزیدید.

انگار که  عذاب  وقوع  پیدا  کرده  است‌.  و  انگار که  آنان  بدان  ایمان  آورده‌اند  و  انگار  در  صحنه‌ای  که  حاضر  و  آماده  است  و  ایشان  آن  را  می‌بینند،  با  همچون  درشتی  و  سرکوفتی  مخاطب  واقع  می‌گردند  و  بدیشان  می‌گویند:  هم  اینک‌!

بقیّۀ  صحنه  حاضر  و  آماده  است‌:

(ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلا بِمَا كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ) (٥٢)

سپس  به  ستمکاران  می‌گویند:  عذاب  جاوید  و  همیشگی  را  بچشید.  آیا  جز  در  برابر  چیزهائی  که  کرده‌اید  کیفر  داده  می‌شوید؟‌.

بدین  منوال  خویشتن  را  همگام  با  روند  قرآنی  در  پهنۀ  حساب  و کتاب  و  عذاب  و  عقاب  می‌یابیم‌.  در  حالی  که  لحظه‌هائی  و  بندهائی  پـیش  از  ایـن  در  دنـیا  بودیم  و  خطاب  خدا  را  می‌شنیدیم ‌که  به  پیغمبرش  از  این  فرجام  و  سرنوشت  سخن‌ گفت‌!

پایان  این  چرخش  و گردش  کسب  خبر کـردن  ایـن‌ گونه  مردمان  از  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است‌:  اگر  این  تهدید  و  بیم  حقّ  است‌،‌...  در  این  صورت  ایشان  از  درون  در  برابرش  متزلزل  شده‌اند  و  می‌خواهند  مطمئن  شوند،  چرا که  یقین  ندارند.  پاسخی‌ که  بدیشان  داده  می‌شود  و  قاطعانه  است  و  با  سوگندی  مؤكّد  می‌گردد:

(وَيَسْتَنْبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ) (٥٣)

 (‌کافران  بر  سبیل  استهزاء‌)  از  تو  مـی‌پرسند:  كـه  آیـا  آن  (‌رستاخیز  و  عذابـی  که  می‌گوئی‌)  راست  است‌؟‌!  بگـو:  آری‌،  بــه  خـدایــم  سوگند  قطعاً  راست  است‌،  و  شـما  نمی‌توانید  (‌از  آن  جلوگیری  کنید،  و  با  فرار  و  سـرپیچی  از  آن‌،  خدا  را)  درمانده  و  ناتوان  سازید.

(إِي وَرَبِّي). 

آری‌،  به  پروردگارم  سوگند.

به  خـدایـم  سـوگند،  خـدائـی ‌کـه  ارج  ربوبیّت  او  را  می‌شناسم  و  بدو  قاطعانه  سوگند  می‌خورم‌،  نه  سوگندی  که  آن  را  نادیده  بگیرم  و  بـه  هــم  بـزنم‌.  سوگندی‌ کـه  می‌خورم  جدّی  و  از  روی  یقین  است‌.

(إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ) .

قطعاً  راست  است  و  شما  نـمی‌توانـید  (‌از  آن  جلوگیری  کنید،  و  بـا  فـرار  و  سـرپیچی  از  آن‌،  خدا  را)  درمـانده  و  ناتوان  سازید.  

شما  نمی‌توانید  خدا  را  درمانده  و  ناتوان  گردانید  از  این  که  شما  را گرد  بیاورد  و  محاسبه‌ کند  و کیفرتان  بدهد.  در  آن  حال‌ که  در  این  دنیا  هستیم  و  سرگرم‌ کسب  خبر  و  پاسخ  هستیم‌،  ناگهان  بـا  رونـد  قـرآنـی  در کـوچی  از  کوچهای  اسلوب  تصویرگر  قرآنی  به  راه  می‌افتیم  و  خود را  در  پهنۀ  حساب  و کتاب  و  جزا  و  سزای  قیامت  می‌یابیم‌.  با  انگار  و  پندار  این‌ گونه  آغاز  می‌گردد: 

(وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِي الأرْضِ لافْتَدَتْ بِهِ ...).

اگر  آنچه  در  زمین  است‌،  متعلّق  به  کسی  باشد  که  (‌با  کفر  و  شرک‌،  به  خود  و  دیگـران‌)  سـتم  کرده  است‌،  و  آن  را  بــرای  بـازخرید  (‌و  نـجات  خویشتن  از  عذاب  دوزخ‌)  بپردازد،  (‌از  او  پذیرفته  نمی‌گردد)‌.

حتّی  اگر  همچون  چیزی  را  با  خود  داشـته  باشد،  از  او  پذیرفته  نمی‌شود.

هنوز  آیه  به  پایان  نمی‌آید،  انگار  و  پندار  تبدیل  به  قطع  و  یقین  می‌گـردد  و كار  از کار  می‌گذ‌رد  و  آنچه  با‌ید  سر  می‌رسد:

(وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ ).

(‌کافران‌)  هنگام  رویـاروئی  بـا  عذاب  (‌دوزخ  سخت  بـه  هراس  می‌افتند  و  بـغض  مـی‌کنند)  و  آهسـته  (‌نـاله  سـر  می‌دهند  و)  اظهار  پشیمانی  می‌نمایند.

هنگامۀ  ر