 فَصَّلْنَاهُ عَلَى‏ عِلْمٍ هُدىً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ. هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَنَا مِن شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ). 

امروز  ایشان  را  (‌از  برخورداری  از  الطاف  و  انعام  خود  بی‌نصیب‌،  و  آنان  را)  از  یاد  می‌بریم،  چـون  که  ایشـان  رسیدن  به  چنین  روزی  را  از  یاد  بردند  و  آیات  (‌دیـدنی  جهان  و  خواندنی  قرآن  و  سائر  کتاب‌های  آسمـانی‌)  مـا  را  انکار  کردند.  بی‏گمان  کتاب  بزرگی  (‌به  نام  قرآن‌)  را  برای  آنان  فرستاده‌ایم  که  با  آگاهی  (‌کامل  و  شـامل  خدایـانۀ  خود  از  فطرت  انسان  و  سرشت  جهان‌،  احکام  و  معنی‌)  آن  را  توضیح  داده  و  تبیین  کرده‌ایـم  تا  مـایۀ  هدایت  (‌ایشان  به  سوی  سعادت‌)  و  رحمت  (‌خدا  در  هر  دو  سرا)  برای  کسانی  باشد  که  مؤمنین  (‌بدان‌)  باشند.  آیـا  (‌افراد  بی‌باور)  انتظار  جز  این  را  دارند  که  سرانجام  تهدیدهای  کتاب  خدا  را  مشاهده  کنند  (‌و  عقاب  و  عذاب  موعود  او  را  هم  اینک  ببینند؟‌)‌.  روزی  چنین  سرانجامی  فرا  می‌رسد  و  (‌عقاب  و  عذاب  خدا  گریبانگیرشان  می‏‎گردد،  در  آن  روز)  آنان  که  در  دنیا  آن  را  فرامـوش  کـرده‌اند  و  پشت  گـوش  انـداخـته‌انـد،  مـی‌گویند:  بی‏گمان  پـیغمبران  پرودگارمان  آمدند  و  حقّ  را  بـا  خود  آوردند  (‌و  مـا  و  دیگران  را  به  سوی  آن  دعوت  کردند،  ولی  ما  بدان  کـافر  شـدیم  و  اکنون  پشـیمانیم  و  راه  چـاره‌ای  بـرای  خود  نـمی‌دانــیم‌)‌.  آیـا  مــیانجیگرانـی  داریـم  کـه  بـرای  مـا  میانجیگری  کنند  (‌و  ما  را  از  دست  عذاب  بـرهانند؟‌)  یـا  (‌کاری  کنند  که  مجدّداً  به  جهان‌)  برگردانده  شـویم  تـا  اعمالی  انجام  دهیم  جدای  از  اعمالی  که  قبلًا  مـی‌کردیم‌؟  (‌ولی  مگر  ممکن  است  چنین  شود؟‌!  آنان  پاسخی  بـرای  خود  نمی‌شنوند.  چرا  که  با  غرور  بیجا  در  دنیا)  ایشـان  خویشتن  را  زیانبار  کرده‌اند،  و  هستی  خود  را  باخته‌اند،  و  معبودهائی  را  که  به  دروغ  سـاخته  بـودند  همگی  گم  گشته‌اند  و  ناپدید  شده‌اند.

پرده‌های  صحنه  ایـن‌گونه  در  رفت  و  برگشت،  پـیاپی  می‌شوند  و  پشت  سر  هم  می‌آیند  و  می‌روند  ...  لحظه‌ای  با  آخرت  و  لحظه‌ای  با  دنیا  سپری  می‌شوند،  و  نگاهی  بدان  سرای  و  نگاهی  بدین  سرای  افکنده  می‌شود.  دمی  با  شکنجه  دیدگان  و  عذاب  چشیدگان  دوزخ  طی  می‌گردد،  آنان ‌که  فراموش  شده‌اند  بدان‌گو‌نه‌ که  رسیدن  به  چنین  روزی  را  فراموش ‌کرده  بودند  و  آیات  یـزدان  را نمی‌پذیرفتند.  کتاب  بزرگ  بیانگر  و  روشـنگر‌ی‌،  آن  آیات  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  بود. کتابی‌ که  یـزدان  سبحان،  آگاهانه  و  عالمانه  آن  را  شرح  و  بسط  داده  است  و  توضیح  و  تبيين ‌کرده  است‌.  ولی  به  ترک  آن‌ گفته‌اند  و  به  دنبال  هواها  و  هوسها  راه  افتاده‌اند  و  از  وهمها  و  گمانها  پیروی  نموده‌اند  ...  دمی  با  آنان  بسر  می‌برد که  هنوز  در  دنیا  هستند  و  منتظر  فرجام  این ‌کتاب  و  فرجام  تهدید  و  بیمی  هستند که  این‌ کتاب  خطاب  بدیشان  داشته  است‌،  و  بر  حذر  از  این  شده‌اند که  این  چنین  فرجامی  گریبانگیرشان ‌گردد  ..  فرجام  آن  همان  است  که  در  این  صحنه  می‏بینند  و  در  زندگی  ایشان  هم  اینک  وقوع  پیدا  کرده  است‌.

واقعاً  دلهره‌های  شگفت  و  تکانهای  شگرفی  است‌ که  در  پرده‌های  این  صحنۀ  نمایشی  به  تـماشا  درمی‌آید  و  جلوه‌گر  می‌آید.  جز  این‌ کتاب  عجیب  هیچ ‌کتاب  دیگری  نمی‌تواند  آن  جنبشها  و  لرزشها  را  این‌گونه  آشکار  و  پدیدار کند  و بنمایاند.

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  نمایش  بزرگ  به  پایان  می‌رسد،  و  پیرو  آن  هـمگام  و  هماهنگ  با  آغاز  آن  جلوه‌گر  می‌آید،  به  عنوان  یادی  از  این  روز  و  صحنه‌های  آن‌،  و  بر  حذر  داشتن  از  تکذیب  آیات  یزدان  و  پیغمبران  خداوند  سبحان،  و  بیم  دادن  از  انتظار  صدق  پیدا کردن  و  وقوع  یافتن  مفاهیم  و  مقاصد  این‌ کتاب  ...  آخـر  آنـچه  دیدیم  و  شنیدیم  تعبیر  سخنان‌،  و  مـعانی  مقاصد  ایـن  کتاب  بود.  آنجا که  فرصت  توبه  و  برگشت  از  بزهکاریها  نمی‌ماند.  در  شدائد  و  سختیهای  آن  هیچگو‌نه  شفاعت  و  میانجیگری  وجود  ندارد،  و  از  دست‌ کسی  برای ‌کسی  چیزی  ساخته  نیست‌،  و  برگشتن  بدین  جهان  و  از  نو  پرداختن  به  اعمال  و  افعال‌،  وجود  ندارد.

نمایش  عرضۀ  صحنه‌های  شگفت  این‌گونه  به  پـایان  مي‌آید.  از  آن  بیدار  و  هوشیار  می‌گردیم  و  به  خود  می‌آئیم‌،  انگار که  از  دیدن  صحنۀ ‌گیرا  و  تکان  دهنده‌ای  بیدار  و  هوشیار  می‌گردیم  و  به  خود  می‌آئیم‌.

از  آن  جهان  بدین  جهان  برمی‌گردیم‌،  جهانی ‌که  ما  در  آن  بسر  می‏بریم.  در  حالی‌ که ‌کوچ  دور  و  درازی  و  پرنشیب  و  فرازی  را  در  رفت  و  برگشت  پیموده‌ایم‌.  ایـن ‌کـوچ،  کوچي  بود  به  درازای  این  جهان‌.  کوچي  بود  در گسترۀ  قیامت  و  جایگاه‌های  همایش  جملگي  انسانها  و  حساب  و کتاب  همگان  و  آن‌گاه  سزا  و  جزای  ایشان  ...  پیش  از  آن‌،  آفر‌ینش  نخستین  انسان  را  مـی‌نگریستیم‌،  و  با  سقوط  انسان  به  زمین  و  راه  افتادن  انسان  در  آن‌،  سیر  و  سفری  داشتیم‌.

این‌گونه  قرآن  مجید  دلهای  انسانها  را  به  چنین  فاصله‌ها  و  جهانها  و  زمانها  می‏‎برد  و  می‌گرداند  ...  به  دلهایشان  نشان  می‌دهد  آنچه  بوده  است  و  آنـچه  هست  و  آنچه  خواهد  بود  ...  همۀ  اینها  در  چند  نگاه  و  چند  لحظه  ...  تا  دلها  به  خود  آیند  و  پند گیرند  و گوش  به  اندرز  اندرزگو  دهند  و  بشنوند:

(كِتَابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى‏ لِلْمُؤْمِنِينَ. اتَّبِعُوا مَاأُنْزِلَ إِلَيْكُم مِن رَبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ قَلِيلاً مَاتَذَكَّرُونَ).

(‌این  قرآن‌)  کتابی  است  که  از  (‌سوی  یزدان  جهان‌)  بر  تو  نازل  شده  است  و  نباید  از  ناحیۀ  آن  هيچ‌گونه  نگرانی  و  ناراحتی  به  خود  راه  دهـی‌.  (‌نـه  نگرانی  از  نـاحیۀ  بـار  سنگین  رســالتی  کـــه  بـر  دوش  داری  و  نـه  از  جـانب  عکس‌العملهائی  کـه  دشـمنان  سـرسخت  در  بـرابـر  آن  نشان  می‌دهند، ‌و  نه  از  سوی  نتیجه  و  بـرداشـتی  کـه  از  تبلیغ  این  رسالت  انتظار  می‌رود.  چرا  که  هدف  از  نـزول  این  قرآن  این  است‌)  که  بدان  (‌کافران  را  از  عواقب  شـوم  افکار  و  اعمالشان‌)  بترسانی‌،  و  مؤمنان  را  پـند  و  انـدرز  دهی‌.  از  چیزی  پیروی  کنید  که  از  سوی  پروردگارتان  بـر  شـما  نــازل  شـده  است‌،  و  جـز  