‌کران  و  کوران  هستند. گوشها  و  چشمها  را  نیز  جز  خدا  باز  و  بینا  نمی‌گرداند.  این  هم  بیرون  از گسترۀ  سرشت  د‌عـوت  و  دعوت‌کننده  است‌،  و  به  یزدان  جهان  اخـتصاص  دارد  و  بس‌.

در  این  آیه‌های  واپسین‌،  همچنین  معيّن  کـردن  قـاطعانۀ  سرشت  عبودیّت  و  جولانگاه  آن  است‌.  حتّی  اگـر  ایـن  عبودیّت  در  شخص  پیغمبر  خدا  صلّی ا‌لله ‌عليه و آله وسلّم  مجسّم  و  پـیش  چشم  داشته  شود.  چه  او  بنده‌ای  از  بندگان  یزدان  است  و  خارج  از  جولانگاه  عبودیّت  هیچ ‌گونه  قدرت  و  تـوانـی  ندارد،  و كار  و  بار  همه  و  همه  در  دست  یزدان  است‌.  

*
پس  از  این‌،  روند  قرآنی  وجدانشان  را  با  پسودۀ ‌گذرائی  به  وسیلۀ  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  می‌پساید.  در  این  صحنه‌،  زندگی  دنیائی  جلوه‌گر  می‌آید که  بر  احساس  ایشان  فشار  وارد  می‌آورد،  و گسترۀ  دل  و  درونشان  را  فرامی‌گیرد،  و  توجّهات  آن  را  به  خود  مشغو‌ل  می‌دارد...  کوچ  تند  و  سریعی  است‌.  مردمان  این‌ کـوچ  تند  و  سریع  را  در  دنیا  طیّ  کرده‌اند.  آن‌ گاه  به  جایگا‌ه  سرمدی  و  سرای  اصلی  خود  برگشته‌اند:

(وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلا سَاعَةً مِنَ النَّهَارِ يَتَعَارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ) (٤٥)

 (‌ای  پیغمبر!  ایشان  را  بترسان  از)  روزی  که  آنان  را  (‌خدا  برای  حساب  و  کـتاب‌)  گـرد  مـی‌آورد  (‌و  ایشان  در  آن  روز  به  یاد  زندگی  دنیا  می‌افتند  و  از  هـراس  رسـتاخیز  فکـر  مـی‌کنند  که‌)  انگار  جز  سـاعتی  از  روز  (‌در  دنیا  نبوده‌اند  و)  نمانده‌اند  (‌تنها  بدان  اندازه‌)  كـه  بـا  همدیگر  آشنا  شوند  (‌و  آنگاه  از  یکدیگر  خداحـافظی  کـنند  و  بـه  سرای  دیگر  روند!  در  روز  قیامت‌)  بـه  راستی  کسـانی  زیانبارند  که  رویـاروئی  بـا  خدا  را  تکـذیب  کرده‌انـد  و  راهیاب  نبوده‌اند.

در  این  گردش  و  چرخش  گذرا  نگاه  می‌کنیم  و نـاگـهان  می‌بینیم  کسانی  که  برای  حساب  و کـتاب  قيامت  گـرد  آورده  شده‌اند  متوجّه  می‌گردند  کـه  در  دنيا  چـه  زود  گرفتار  آمده‌اند!  پی  می‌برند  کـه  کـوچ  دنـیوی  ایشـان  بسیار  کوتاه  بوده  است‌.  انگار کوچ  آنان  ساعتی  از  یک  روز  بوده  است  و  ایـن  یک  سـاعت  را  در  آشـنائی  با  یکدیگر  بسر  برده‌اند.  سپس  صحنۀ  آشـنائی  بـه  پـایان  آمده  است  و  پرده  فروافتاده  است‌.

یا  این که  این  آیه  تنها  برای  تشبیه  زندگی  دنیا  است‌،  و  مثالی  از  زندگی  مردمانی  است‌ که  به  دنیا  گام  نهاده‌اند  و  سپس  از  آن  بیرون  رفته‌اند.  انگار  در  ایـن  جـهان  جـز  ملاقات  و  آشنائی  با  یکدیگر کاری  نکرده‌اند؟

این  آیه  هر چند  بیانگر  تشـبیه  است‌،  ولی  حـقّ‌الیقين  و  مسألۀ  راستین  است‌.  اگر  چنین  نیست  مگر  مـردمان  در  این  زمین  از کار  آشنائی  می‌پردازند؟  مردمان  پیوسته  به  دنیا  می‌آیند  و  از  دنیا  می‌روند.  یکـی  خـویشتن  را  بـه  دیگران  معرّفی  می‌کند،  و گروهی  خود  را  به  گـروه‌های  دیگری  معرّفی  می‌کنند،  و  سپس  می‌روند.

اگر  چنین  نیست‌،  مگر  نه  این  است ‌که  این  افرادی‌ که  با  یکدیگر کشمکش  و  پیکار  می‌کنند،  و  در  هـر  سـاعتی  میانشان  سوء  تفاهم  پیش  می‌آید  و  درگیری  برخـی  بـا  بعضی  از  ایشان  روی  می‌نماید،  آیا  معارفه  و  آشـنائی  آنان  چنان ‌که  باید  به  تمام  و کمال  صورت ‌گرفته  است  و  پایان  پذیرفته  است‌؟

این  ملّتهای  خونخوار  یکدیگر،  و  این  دولتهای  دشـمن  همدیگر  -  البتّه  برای  حقّ  عامی‌،  و  در  مسیر  سالمی‌،  و  برابر  برنامۀ  درستی‌،  با  یکدیگر  دشمنی  نـمی‌ورزند  و  نمی‌جنگند،  بلکه  پیکار  و  ستیزشان  با  یکدیگر  بر  سـر  اموال  ناچیز  و کالاهای  بی‌ارزش  دنیا  است  و  بس‌.  کار  این  است  و  این  را  داشته  باش‌.  آیـا  یکـی  بـا  یکـی  و  دسته‌ای  با  دسته‌ای  آشنا  شده‌اند؟  ملّتها  و  دولتها  هنوز  از  جنگ  و  ستیزی  نمی‌پردازند،  به  جنگ  و  ستیز  دیگری  می‌پردازند.

بلی‌ که  این  تشبیهی  برای  به  تـصوير کشـیدن ‌کـوتاهی  زنـدگی  دنـیوی  است‌،  و لیکن  حقیقتی  را  بـه  تصویر  می‌زند که  ژرف‌تر  و  سترگ‌تر  از  چیزهائی  است ‌که  میان  مردمان  در  این  جهان  می‌گذرد...  سپس  می‌کوچند!

در  پرتو  این  صحنه‌،  زیان  سنگینی  جلوه‌گر  می‌آید کـه  گریبانگیر کسانی  می‌گردد که  همۀ  تلاش  و  توان  خود  را  مصرف  این ‌کوچ  گذرا  و کوتاه‌ کرده‌اند،  و  ملاقات  با  خدا  را  دروغ  نامیده‌اند،  و  از  این  ملاقات  غافل  گشته‌اند،  و  کاملاً  سرگرم  این‌ کوچ  -‌ نه  این ‌کوچ‌،  بلکه  این  درخشش  آذرخش  -  شده‌اند،  و  چیزی  را  برای  این  ملاقات  آماده  نکرده اند  که  آن  را  به  پـروردگارشان  نشـان  دهـند،  و  همچنین  چیزی  را  بـرای  سکـونت  طولانی  در  سـرای  سرمدی  تهیّه  ندیده‌اند:

(قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ) (٤٥)

واقعاً  کسانی  زیانبارند  که  رویاروئی  با  خـدا  را  تکـذیب  کرده‌اند  و  راهیاب  نبوده‌اند.

*از  این  صحنةۀ گذرای  روز  رستاخیز،  و  از  صحنۀ  گذرائی  که  پیش  از  این  دربارۀ  زندگی  جهان  بیان  شد،  و  از  سخن  با  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دربارۀ  تهدید  تکذیب‌کنندگان  از  سوی  خدا،  تهدید  پیچیده  و  مبهمی  که  نـمی‌دانـند  آیـا  فـردا  ناگهان  بر  سرشان  بتازد،  و  یا  این‌ که  تا  روز  سزا  و  جزای  قیامت  بدیشان  مهلت  داده  می‌شود،  شمشیر  آهـیخته‌ای  ساخته  می‌شود  که  بالای  سرشان  نگاه  داشته  می‌شود  تا  از  خـدا  بترسند  و  راهـیاب  گـردند...کـم‌کم  گـردش  و  چرخشی  پایان  می‌گیرد که  با  سـخن  از  تـهدید  آغـاز  گردیده  است  و  با  سخن  از  پایان  تهدید  خاتمه  می‌پذیرد،  پایان  تهدید  آن  روزی  است‌ که  فدیه  دادن  سودی  ندارد  ولو  این‌ که  این  فدیه  همه  چیزهائی  باشد که  در  زمـین  است‌،  و  آن  روزی  است  که  خداوند  دادگرانه  به  داوری  می‌پردازد  و  به  کسی  ظلمی  نمی‌کند...  این  اسلوب  هـم  روش  قرآ‌ن  در  پیوند  دا‌دن  دنیا  با  آخرت  است‌،  آن  هم  با  واژه‌های  اندکی  و  در  لحـظه‌های  انـدکی‌،  و  به  شکل  زنده‌ای‌ که  دلها  را  لمس  می‌کند  و  می‌پساید  و  بـدانـها  نفوذ  می‌نماید،  و  در  عین  حـال  حـقیقت  پـیوند  دنـیا  و  آخرت  و  زنـدگی  ایـن  جـهان  و  زنـدگی  آن  جـهان  را  آن‌ گونه‌ که  هست‌،  و  آن ‌گونه  که  بـاید  در  جـهان‌بینی صحيح اسلامی باشد، به تصوير می كشد:

 (وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ (٤٦) وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ (٤٧) وَيَقُولُونَ مَتَى ه