خی  (‌پس  از  پی  بردن  به  قرآن  و  درک  عظمت  مـعانی  آن‌)  بـدان  ایمان  مـی‌آورند،  و  دسـته‌ای  ایـمان  نـمی‌آورند  (‌و  از  گمراهی  و  عـناد  بــا  قرآن  برنمی‌گردند)‌.  خداوند  تباهکاران  را  بهتر  مـی‌شناسد  (‌و  از  هرکسی  آگاه‌تر  از  حال  مفسدان  است‌)‌.

مفسدان  کسانیند  که  ایمان  نمی‌آورند.  فساد  در  زمـین  پدید  نمی‌آید  آن‌ گونه ‌که  به  سبب‌ گمراهی  مـردمان  از  راستای  ایمان  به  پروردگارشان‌،  و  از  انحراف  ایشان  از  پرستش  خدای  یگانه  پدید  می‌آید.  فساد  در  زمین  جز  از  کرنش  بردن  و  دیـنداری ‌کردن  برای  غـیرخدا  پـدید  نمی‌آید.  هر  بلا  و  مصيبتی  در  همۀ  زوایای  زندگی  جز  از  انحراف  از  ایمان  و  یگانه‌پرستی  برنمی‌خیزد  و  سرچشمه  نمی گیرد.  از  جمله‌:  بلا  و  مصیبت  پیروی  از  هوا  و  هوس  که  متوجّه  خود  انسان  و  دیگران  می‌گردد،  بلا  و  مصیبت  پدید  آمدن  و  روی  کار  آمدن  خداگونه‌های  زمینی  کـه  همه  چیز  را  تباه  می‌کنند  تا  خداگونگی  نادرست  خودشان  برجای  بماند،  همین  تباه  شدن  اخلاق  و  ارواح  و  افکار  و  تصوّرات  مردمان  و  تباه  شدن  مصالح  و  از  میان  رفتن  امــوالشــان  در  راه  مــاندگاری  ساختگی  و  نـاروای  خداگونگان‌،  همه  و  همۀ  اینها  از  عدم  ایمان  به  خداوند  یگــانه‌،  و  از  پــرستش  جـز  خـدا  سـرچشـمه  و  نشأت  می‌گیرد...  تاریخ  جاهلیّت  قدیم  و  جدید  لبریز  از  این‌ گونه  فساد  و  تباهی  است‌،  فساد  و  تـباهی‌ای‌ کـه  مـفسدان  و  تباهی‌ پیشگان  بی‌ایمان  آن  را  پدید  می‌آورند.

روند  قرآنی  بر  بیان  موضعگریهایشان  در  برابر  ایـن  کــتاب  پـیروی  مـی‌زند  و  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌را  رهـنمود  می‌فرماید  که  از  تکذیب  کردن  تکـذیب‌کنندگان  مـتأثّر  نشود،  و  از  ایشان  دست  بکشد،  و  بـیزاری  خـود  را  از  رفتار  و کردارشان  بدیشان  اعلان  دارند،  و  از  آنان  ببرد  و  به  حقّ  و  حقیقتی  چنگ  زند که  با  خود  دارد  و  آشکار  و  قاطع  و  یقینی  است‌:

(وَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ) (٤١)

اگر  (‌با  وجـود  دلائل  روشن  بر  حقّانیّت  پیغمبریت‌)  تو  را  تکذیب  کـردند،  بگـو:  عمل  خودم  از آن  خودم  و  عمل  خودتان  از آن  خودتان‌.  شما  پـاک  و  بـیگناهید  از  آنچه  مــی‌کنم‌،  و  مـن  هـم  پـاک  و  بیگناهم  از  آنـچه  مـی‌کنید.  (‌هر کسی  در  گروه  اعمال  خویش  است‌،  و  هر کسی  آن  درود  عاقبت  کار  که  کشت‌)‌.

این  پسوده‌ای  است‌ که  وجدان  ایشان  را  لمس  می‌کند،  و  گو‌شه‌گیری  و  رفتار  و کردارشـان  را،  و  رها کردن  سرنوشتشان  را،  و  پس  از  این  سرنوشت  هراسناک  آنان  را  به  حال  خود  رها کردن  را  ضربه‏ای  بر  تـارهای  دل  ایشان  می‌گرداند.  این  رهائی  ایشان  و  به  تـرک  آنان  گفتن‌،  بدین  می‌ماند که ‌کودک  سرکش  خود  را  به  حـال  خود  رها کنی‌،‌ کودکی‌ که  نمی‌خواهد  با  تو  به  راه  افتد  و  راه  را  بسپرد.  تو  او  را  در  میانۀ  راه  تنها  رها کنی  تا تک  و  تنها  با  سرنوشت  خود  روبرو گردد،  وقتی‌ که  از  تـو  تکیه‌گاه  و یاری  نبیند  و  متّکی  به  تو  نگردد  در  بسیاری  از  اوقات  این  شیوۀ  تهدید  مفید  و  سودمند  واقع  می‌گردد  و  نتیجۀ  مطلوبی  خواهد  داشت‌.

روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  و  حال  و  احوال  بعضی  از  مردمان  را  در  مقابل  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌به  تصویر  می‌کشد،  بدان ‌گاه ‌که  بدو گوش  فرامی‌دهند  ولی  دلشان  بسته  شده  است  و  جای  دیگری  است‌.  بدو  چشـم  می‌دوزند  اما  بینش  ایشان  نابینا  است‌.  لذا  از  شـنیدن  و  دیـدن  خود  سودی  نمی‌برند  و  استفاده‌ای  نمی‌کنند،  و  به  راستای  راه  برنمی‌گردند:

(وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ كَانُوا لا يَعْقِلُونَ (٤٢) وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ أَفَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كَانُوا لا يُبْصِرُونَ) (٤٣)

گروهی  از  آنان‌،  گوش  به  سوی  تو  فرامی‌دهند  (‌هنگامی  که  قرآن  می‌خوانی  یا  آیه‌های  تازه‌ای  از  سوی  خدا  بیان  می‌نمائی‌.  اما  گـوئی  هـیچ  نمی‌شنوند  و  کـرند!)  آیا  تـو  می‌توانی  سخن  خود  را  به  گوش  کران  برسـانی  هر چند  نفهمند!  و  گروهی  از  آنان  به  تو  می‏نگرند  (‌و  دربارۀ  تـو  میاندیشند  و  دلائل  آشکار  نبوّت  تو  را  درک  می‏‎کنند  و  به  حقّانیّت  اسلام  پی  مـی‌برند.  امّـا  انگار  کـه  چیزی  را  نمی‌فهمند  و  نـمی‌بینند!)  آیـا  تـو  مـی‌توانـی  نـابینایان  را  رهنمود  کنی  هر چند  نبینند  (‌و  فاقد  بصیرت  هم  باشند؟‌)‌.  این  چنین ‌کسانی  می‌شنوند  ولی  آنچه  را که  می‌شنوند  درک  و  فهم  نمی‌کنند.  نگاه  می‌کنند  ولی  آنچه  را که  بدان  می‌نگر‌ند  تشخیص  نمی‌دهند...  اینان  در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی  زیادند.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  هم  برای  ایشـان  نمی‌تواند  کاری  بكند،  چه  انگار  هـمچون  کسـانی  حواسشان  و  اندامهایشان  با  خردهایشان  و  دلهـایشان  پیوند  نیافته  است  و  بی‌ارتباط  مانده  است‌،  و  خردها  و  دلهای  آنان  خراب  و  بیکاره  گردیده  است  و  وظیفۀ  حقيقی  خود  را  انجام  نمی‌دهند.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ کران  را  شنوا،  و کوران  را  بینا  نمی‌گرداند.  چه  این‌ کار  تنها  از آن  یزدان  بزرگوار  جهان  است  و  بس.  یزدان  قانونی  را  بنیاد  نهاده  است  و  مردمان  را  به  خود  رها کرده  است  تا  برابر  این  قانون  رفتار کنند.  بدیشان‌ گوشها  و  چشمها  و  خردها  بخشیده  است  تا  با  آنها  راهیاب  و  رهنمون‌ گردند.  هر گاه  مردمان  آنها  را  تعطیل‌ کنند  و  بیسود  بگذارند،  قانون  خدا  در  حقّ  ایشان  واجب  می‌گردد  و  اجراء  می‌شود،  قانو‌نی‌ که  تـخلّف  نـمی‌پذیرد  و  از کسـی  جانبداری  نمی‌كند،  و  آنان  به‌ کیفر  دادگرانۀ  خود  می‌رسند،  و  یزدان  کمترین  ستمی  بدیشان  نمی‌کند:

(إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (٤٤)

خداوند  هیچ  به  مردم  ستم  نمی‌کند،  بلکه  این  مـردم  هستند  که  (‌با  اختیار  کفر  و  ترک  ایمان‌)  به  خویشتن  ستم  می‌نمایند.

در  این  آیه‌های  واپسین  از  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم غمزدائی  می‌شود،  اندوهی که  ناشی  از  تکذیب  حقّی  بود که  با  خود  آورده  بود،  و  نـاشی  از  دشـمنانگی  بی‌ادبانه  و  ستیزه‌گری  بیشرمانه‌ای  بود که  پس  از  این  همه  تکرار  بیان  و  اعلام‌،  از  سوی  مشـرکان  صورت  می‌گرفت‌.  یزدان  مهربان  به  پیغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اعلام  می‌فرماید کـه  سرباز  زدن  مشرکان  از  پذیرش  هدایت  از  قصور  تو  در  تلاش  و  تکاپو  ورزیدن‌،  و  از کو‌تاهی  تو  در  راه  تبلیغ  حقّی  نیست‌ که  با  خود  داری‌.  امّا  ایـنان  بسان 